آخرين مطلب منتشر شدهام در مجلهي تماشاگر:
برادرم، خواهرم، تيم
مريضي دارم ...!
كار هر روزش بود.
مثل هميشه منتظر ماند تا هوا حسابي تاريك شود. قد و هيكل عريض و طويلش براي گدايي
مناسب نبود اما براي درآمدزايي چارهاي جز اين نداشت. لباس مبدلش را برانداز كرد و
لبخندي بر پهناي بيكران صورتش نشاند. خيابان پر بود از دخترها و پسرهايي كه در
دوران تحصيل از حضور در اردوهاي مدرسه سر باز زده بودند و حالا خوشحال و خندان به
زندگي ادامه ميدادند. محمد رويانيان كه تا همين دو ساعت پيش پشت ميز رياستش جولان
ميداد به گفته خودش حالا مجبور بود دستش را جلوي هر كس و ناكسي دراز كند، تا چرخ
زوار در رفتهي پرسپوليس از حركت باز نايستد. بالاخره وقتش رسيد، نگاهي به دور و
برش انداخت و از كمين بيرون آمد.
خارجي – شب –
چهارراه وليعصر
رويانيان: برادرها،
خواهرها ... غم دنيا نبينيد، خير از جوانيتان ببينيد، يه كمكي به اين برادر
خيرخواهتان بكنيد. شب چهارشنبهست، تا شب جمعه چيزي نمونده، شادي روح امواتتان را
از همين امروز پيش خريد كنيد. دستت پيش نامحرم دراز نشه، يه كمكي به سربلندي
پرسپوليس بكن...
عابر 1: مرد حسابي
من هيكل تو رو داشتم چهارراه رو ميبستم، ملت رو خفت ميكردم، تو داري با اين قد و
قامت گدايي ميكني؟
رويانيان: حتمن بايد
زور بالا سرتون باشه؟ بده دارم آبرومندانه كاسبي ميكنم؟ برم اختلاس كنم خوبه؟
عابر 1: چرا دنبال
بهونهاي؟! من گفتم برو اختلاس كن؟ برو كار ميكن نگو چيست كار ... كه سرمايهي
جاودانيست كار ... برو عرق بريز ... عرق جبين، عرق نعنا ... عرق ريختن عار نيست
برادر من، ندانستن عيب نيست!
رويانيان: برو آقا
دلت خوشه! مگه بدون پارتي كار پيدا ميشه توي اين مملكت؟ خود شما الان چيكارهاي؟
عابر 1: دلال ارز و
سكه!
رويانيان: حالا شما
بدون پارتي رفتي ... مثلا شما آقا ... (جلوي يكي از عابرين را ميگيرد) آقا شما
چيكارهاي؟
عابر 2: دلال ارز و
سكه! چطور؟
رويانيان: امروز روي
شانس نيستم ظاهرا ... دوست عزيز، آقا ... شما چيكارهاي؟
عابر 3: معلومه ديگه
آقا ... دلال ارز و سكه ... فروش نداريم، فقط خريد!
رويانيان (عصباني ميشود):
دوستان خواهش ميكنم به كارتون برسين، اجازه بدين ما هم دو زار كاسب شيم ... هر
كسي سرش توي كار خودش باشه ... خرج دوا و دكتر نكني يه كمكي به من بكن ... برادرم،
خواهرم .... به خدا منم مثل همهتون از شهرستان اومدم، تيم مريضي دارم، اگه عمل
نكنه، ميميره ... از سه بازي اخير هفت امتياز گرفتيم، تا صدر جدول راهي نمونده ،
يه كمكي به من بكن!
رويانيان خيلي زود
متوجه سوتياش ميشود و حرفش را ميخورد اما ديگر دير شده بود. مردم كه حالا ديگر
صاحب اين قد و هيكل عريض و طويل را شناخته بودند دورهاش كردند تا ببينند چرا با
اين حالش...؟
عابر 4: سردار
شمايي؟
رويانيان نگاهي به
سر و وضعش مياندازد و ميگويد: تا عصر بله!
عابر 4: ايول بابا،
چه باحالي تو ... حالا جون من يه تريپ درآمدزايي بيا حال كنيم!
رويانيان: دوستان
خواهشا به قصد تمسخر نباشه كه از همهتون شكايت ميكنم ... تريپ ميآم اما مردونه
كمك كنيد! (سپس تمام حسش را جمع ميكند و ميريزد روي زبانش) برادرم، خواهرم ...
اين هفته بايد بريم كرمان ... اسير خرج مسافرت نشي يه كمكي بكن! اين تيم سرمايه
ملي ماست كه به اين روز افتاده، كمك كن درستش كنيم ... ما خرابش كرديم، شما درستش
كنيد ... ما بد بوديم، شما خوب باشيد. با هم لج نكنيم، به هم لج كنيم!
جمعيت ميزنند زير
خنده اما از آن ميان يك نفر خودش را به رويانيان ميرساند و رو به مردم با صدايي
بلند نطق ميكند: من شيرينيام!
عابر 5: منم گلابيام!
جمعيت از خنده منفجر
ميشود.
شيريني: من واقعا
شيرينيام!
عابر 5: راست ميگه،
هر كي خورده تعريف كرده!
شيريني: من سعيد
شيريني هستم و هيچ چشمداشتي به نيمكت اين باشگاه ندارم. من دنبال پست و مقام
نيستم، من دنبال رويانيان هستم! حالا هم چراغ اولو خودم روشن ميكنم ... (و چك يك
ميلياردي به رويانيان ميدهد) بيا داداش، برو تيمتو عمل كن، ايشالا زود خوب شه. (خطاب
به جمعيت) من اين تيمو از نزديك ديدم، حالش اصلا خوب نيست. هم اكنون نيازمند ياري
سبز ماست. 10 تا پهلوون، 10 تا جوانمرد، 10 تا عاشق توي اين جمعيت نيست؟
پهلوانها،
جوانمردها و عشاق حاضر در صحنه يك قدم پيش ميآيند تا آمادگي خود را براي كمك
اعلام كنند.
شيريني: ميدونستم
روي منو زمين نمياندازين ... 10 تا يك ميليارد ميشه 10 ميليارد ...
بازار گرمكنها:
اينو راست ميگه خداييش!
شيريني: 10 تا عاشق
نفري يه ميليارد بدن، اين تيم ميتونه عمل كنه و به زندگي برگرده!
جمعيتي كه يك قدم
جلو رفته بود، دو دقم به عقب برميگردد. عاشقي از ميان جمع داد ميزند: ما عاشقيم،
احمق كه نيستيم!
پهلواني داد ميزند:
نگاه به هيكل ما نكن، از درون داغونيم!
جوانمردي ميگويد:
ما از درد بيپولي جوانمرد شديم، اگر پول داشتيم كه تاجر ميشديم.
شيريني: اشكالي
نداره آقايون ... شايد يه مقدار تند رفتم ... نفري يه ميليون دارين به ما كمك
كنين؟ (جمعيت نگاه نافرمي به شيريني مياندازد) 500 هزار تومن؟ نه؟ دمتون گرم 50
هزار دارين دستي بدين تا سر برج؟ اونم نه؟ داداشهاي گلم كسي يه نخ سيگار داره به
باشگاه كمك كنه؟
عشاق و پهلوانان و
جوانمرداني كه همگي به استعمال دخانيات روي آورده بودند با اكراه چند نخي سيگار
جلوي شيريني انداختند و محل را ترك كردند. كار امشب به پايان رسيده بود. رويانيان
و شيريني سيگارها را از روي زمين برميدارند تا فردا شب چيزي براي عرضه به مردم
داشته باشند. فردا شب مردم شهر براي كمك به باشگاه محبوبشان سيگارهايي ميكشيدند
كه آرم باشگاه پرسپوليس روي آن نقش بسته بود و براي كمك به بهبود حال باشگاه، آرام
آرام ميمردند.