پوششي پيشنهادي به دانشجويان!

به دليل اينكه اين مطلب مظلوم واقع شد و كلي بهانه ديگر كه تنبلي بنده را بايد توجيح  كند يكبار ديگر آن را به روز مي كنم؛ لطفا سعي كنيد لذت ببريد!


معاون وزير علوم در خصوص پوشش دانشجويان پيشنهاداتي دارد كه فكر نمي‌كنيم با پوشش حال حاضر آن‌ها تفاوت چنداني داشته باشد، چراكه ايشان دوست دارد پوشش دانشجويان شبيه فرهيخته‌ها باشد!

اگر كمي دقت كنيد متوجه مي‌شويد اختلافات موجود بين دانشجوها و اساتيد شاغل در وزارتخانه علوم تنها محدود به سوءتفاهم‌هاست، وگرنه هر دو گروه يك نوع پوشش را مدنظر دارند. همان‌طور كه معاون محترم وزير علوم مستحضر هستند، فرهيخته‌هاي ما در شرايط فعلي اصلا لباسي براي پوشيدن ندارند، كه با اين توصيف دانشجوها لااقل يك گام از معيارهاي مدنظر شما جلوتر هستند؛ مگر اين‌كه شما بخواهيد دانشجوها را به بدحجابي تشويق كنيد كه بعيد مي‌دانيم چنين امري مدنظرتان باشد! در ثاني، فرهيخته‌هايي كه مدنظر ما هستند، مدنظر شما نيستند و آن‌هايي كه مدنظر شما هستند، مدنظر ما نيستند! در خصوص فرهيخته‌هايي كه مدنظر ما هستند كه عرض كرديم، يا لباسي براي پوشيدن ندارند، يا اندك لباسي هم كه دارند از چند ناحيه دچار پينه و وصله شده‌اند و يا از پارگي شديد رنج مي‌برند كه در هر صورت شباهت‌هاي فراواني با دانشجوهاي مدنظر ما دارند. حالا مي‌رسيم به فرهيخته‌هايي كه مدنظر شما هستند؛ رسيديم، پياده مي‌شويد؟!

لباس خودتان را بپوشيد!

نمي‌دانيم چه ايرادي دارد كه دانشجو شكسته‌نفسي كند؟ بد است حاضر نمي‌شوند اداي فرهيخته‌ها را دربياورند؟ چرا با اين‌كه هر كسي سر جاي خودش باشد مشكل داريد؟ اصلا از كي تا حالا فرهيخته‌ها درس مي‌خوانند و در انظار عمومي ظاهر مي‌شوند؟ وا... تا آن‌جا كه ما اطلاع داشتيم آن‌ها فقط مدرك مي‌گرفتند و كمي بعد هم اعلام مي‌شد كه اين‌ها فرهيخته هستند و ما هم مي‌گفتيم: «چشم، شما راست مي‌گوييد»! حتما بايد مي‌گفتيم: «پس چرا اين‌قدر لباس دارند»؟!

به نظر ما همين كه دانشجو پوشش داشته باشد خوب است؛ البته همين كه پوشش نداشته باشد هم... نه، گويا خوب نيست! حالا چه لباسش شبيه فرهيخته‌ها باشد، چه شبيه ريزعلي، پس از اين‌كه تصميم گرفت راننده لوكوموتيو را از حادثه باخبر كند! بيشتر از همه اما فكر مي‌كنم دانشجو فارغ از هر پوششي كه دارد حتما بايد در دانشگاه قبول شده باشد!

علي دايي – سوار برخرمراد:  شما از طرح اين سوال‌ها اهداف ديگري داريد!

نمي دانم چرا چند وقتي ست  مجموعه همشهري روي بعضي از اسامي تا اين حد حساسيت پيدا كرده؛البته اميدوارم اينكه اين مصاحبه هم بدون اسم در همشهري تماشاگر چاپ شد تصادفي بوده باشد اما ....! اين گزارش- مصاحبه را حتما بخوانيد و به شخصيت سرمربي سابق تيم ملي و اسطوره فوتبال اين مملكت بيشتر پي ببريد...البته شخصيت كه چه عرض كنم!




ترور، آدم‌ربايي، كيف‌قاپي، حسرت،جام جهانی،مقصر ردیف اول يا «دايي‌كشون» در سوال‌هاي تماشاگر

نمی دانم جای ایران در جام جهانی خالی هست یا نه !

 حرف بزنم دردسر درست مي‌شود

سوال هایتان را بروید از بزرگترها بپرسید


احسان پيربرناش

 

حكايت مصاحبه ما با علي دايي، حكايت همان بنده خدايي است كه يك‌دكمه پيدا كرد و براي آن دنبال لباس مناسبي مي‌گشت! يعني ما مجبور شديم به خاطر عكسي كه از علي دايي و «یک راس خر مراد» داشتيم و خيلي اصرار هم وجود داشت كه آن را روي جلد ببريم، از آقاي به‌اصطلاح اسطوره، مصاحبه‌اي مفصل «تهيه» كنيم. به هر حال الان تیم ملی ما در جام جهانی نیست و همه لذت دیدن این رقابت های جذاب هم با لحظه ای حسرت ما عمرا قابل مقایسه نخواهد بود.

به همین دلیل بعد از اینکه انواع و اقسام مطالب و گزارش ها و مصاحبه ها از کفاشیان و قطبی و تاج و ... منتشر شد، به این فکر کردیم که راستی چرا مقصر ردیف اول نباید این روزها پاسخگو باشد؟ مقصر ردیف اول البته از شانس و اقبال ما و همه ملت ایران کسی است که آلرژی شدیدی به هر نوع انتقاد و سوال و چالش دارد!.

در ادامه، شما دقيقا متوجه خواهيد شد كه يك‌مصاحبه چه وقت‌هايي «گرفته» و چه وقت‌هايي «تهيه» مي‌شود؛ واژه نامانوس «‌به‌اصطلاح اسطوره» هم حداقل عبارت دل خنک کننده ای بود كه مي‌شد عليه علي دايي از آن استفاده كرد و عقده‌ها را خالي، وگرنه متاسفانه بايد بپذيريم چنين شخصي با همه اين ويژگي‌هاي اخلاقي و برخوردهاي اجتماعي واقعا يك‌اسطوره است(!) و طبعا بايد سعي كنيم تا به او احترام بگذاريم.

 

يك‌هفته تلاش شبانه‌روزي!

دغدغه‌هاي پيداكردن دايي به‌‌واسطه اشخاص حقيقي و حقوقي باشگاه پرسپوليس يك‌طرف، دغدغه‌هاي بعد از پيدا كردنش هم طرف ديگر. پس از تماس‌هاي نافرجام با تلفن همراه دايي، براي اولين بار تصميم گرفتيم كه يك‌كار كاملا «قانونمند» و «حرفه‌اي»‌ را در فوتبال ايران به نمايش بگذاريم كه نتيجه‌اش را درپي خواهيد ديد.

عليپور، مدير روابط عمومي باشگاه پرسپوليس با حركات بدون توپ و همكاري صميمانه‌اش، ما و علي دايي را در يك موقعيت تك‌به‌تك قرار داد؛ البته تماس‌هاي قبلي عليپور با دايي براي هماهنگي‌هاي لازم، به دليل حضور تيم در اردوي اردبيل و سپس ديدار با اعضاي خانواده توسط علي دايي و متعاقب آن، چرت نيمروزي سرمربي پرسپوليس براي رفع خستگي، ما را براي گله‌گذاري و نق زدن در تنگنا قرار داده بود. بنابراين صبح روز يكشنبه نيز مانند همه صبح‌هاي هفته‌اي كه گذشت تلاش براي تماس با تلفن همراه دايي و يافتنش ادامه داشت. آقاي گل جهان اما صبح يكشنبه و پس از تماس‌هاي بي‌امان تحريريه ‌«تماشاگر‌»، به اشتباه يا از روي عمد، به تلفن همراه تماس‌گيرنده به اصطلاح «تك‌زنگ» مي‌زند!

سرتان را درد نياوريم، پس از اين تك‌زنگ، زنگ‌هاي خبرنگار ‌«تماشاگر‌» شكل جدي‌تري به خود گرفت تا پس از مدتي صدايي آشنا و متفاوت(!)، از آن سوي خط به گوش برسد..

-سلام آقاي دايي.‌

‌-سلام عزيزم، بفرماييد.‌

-از همشهري‌تماشاگر تماس مي‌گيريم‌. ‌آقاي عليپور گويا در اين خصوص با شما هماهنگ كرده بودند‌.

‌-نه عزيزيم، آقاي عليپور هيچي به من نگفتن.‌

‌-... اما ايشون به ما گفتن...

-عزيز من، مي‌گم ايشون چيزي به من نگفتن.

معمولا كارهاي قانونمند در ورزش ايران خوب جواب نمي‌دهد؛ بنابراين از روش ديگري استفاده كرديم كه قانوني بود، اما قانونمند «نه»!

-به‌هر‌حال از همشهري‌تماشاگر تماس مي‌گيريم و چند سوال داريم كه ممنون مي‌شويم جواب بدهيد.

-عزيزم، من مصاحبه نمي‌كنم اما بفرماييد!

-پرونده ما در خصوص برنامه‌ريزي ليگ فوتبال ايران و البته حسرت های جام جهانی است. اول بفرمایید که مشخصا تيم شما فصل گذشته چقدر از برنامه‌ريزي نادرست لطمه خورد، تا وارد بحث اصلی بشویم؟

-ببينيد؛ من در اين مورد حرف نمي‌زنم.

-چرا؟

-من اگر حرف بزنم دردسر درست مي‌شود... در اين مورد حرف نزنم، خيلي بهتر است.

-پس در خصوص ليگ‌هاي اروپايي و برنامه‌ريزي در ليگ‌هايي كه خودتان نيز در آن حضور داشته‌ايد‌،‌ صحبت كنيد.

‌-ببينيد‌؛ در كشورهاي اروپايي، همه‌چيز مشخص است؛ اين‌كه بازي‌ها كي شروع مي‌شود و كي تمام مي‌شود. برنامه‌ها كاملا هماهنگ است، به طوري كه من در 5‌سال حضورم در اروپا حتي يك بار هم نديدم كه بازي‌ها اين‌ور و آن‌ور شود. همه بازي‌ها در موعد مقرر به پايان مي‌رسد. شما در ليگ‌هاي اروپايي چيزي به اسم بازي‌هاي عقب‌افتاده را يا اصلا نمي‌شنويد يا به‌ندرت مي‌شنويد. مربي‌ها راحت‌تر مي‌توانند برنامه‌ريزي كنند. فصل استراحت مشخص است، فصل بازي‌ها مشخص است. اصلا آن‌جا ‌20روز، ‌30روز تعطيلي معنايي ندارد؛ همه چيزشان مشخص است!‌

-با توجه به اين موضوع كه آن‌ها تورنمنت‌هاي مختلفي هم دارند.

‌-بله، جام‌هاي مختلف دارند. تيم ملي‌ها مشخص است چه موقع و با چه تيم‌هايي بازي دارند. اين‌طور نيست كه يكهو وسط فصل ليگ را تعطيل كنند. اردوهاي تداركاتي را هم همان اول فصل برگزار مي‌كنند و تمرين‌هايشان را طبق برنامه پيش مي‌برند. آن‌جا چيزي به اسم اردوي بلند‌مدت معنا ندارد؛ نهايتا دو‌هفته جمع مي‌شوند و كارهاي هماهنگي اعضاي تيم را انجام مي‌دهند.

-‌با اين برنامه‌ريزي نامناسب در كشورمان، به تيم‌هاي حاضر در ليگ لطمه وارد نمي‌شود؟‌

-خيلي لطمه مي‌خورند. تيم‌هايي كه در كوران رقابت‌ها هستند، وقفه‌اي اگر در كارشان بيفتد، خيلي صدمه مي‌بينند.

-جام‌جهاني 2010 آفريقاي جنوبي را تا اين‌جا چطور ديديد؟‌

-جام‌جهاني اين دوره به نظر من نسبت به دوره‌هاي قبل كيفيت پايين‌تري دارد. دوره‌هاي قبلي خيلي بهتر بود.‌

-شما طرفدار چه تيم‌هايي هستيد؟‌

-آرژانتين، برزيل، اسپانيا!

-آقای دایی فكر نمي‌كنيد جاي كشورمان در اين رقابت‌ها خالي بود؟‌

-من نمي‌دانم! اين را بايد از بزرگ‌ترها بپرسيد!‌

-خب، به‌هر‌حال شما هم يكي از بزرگان فوتبال اين مملكت هستيد.‌

-شما پرسيديد، من هم جواب دادم!‌

-خودتان را چقدر در حذف از جام‌جهاني مقصر مي‌دانيد؟‌

-عزيزم مثل اين‌كه شما از اين سوالات اهداف ديگري دنبال مي‌كنيد! گفتيد چند تا سوال مي‌پرسم، من هم جواب دادم.... خداحافظ شما...(بوق....بوق....بوق....)!‌

 

با همه سفارش‌هايي كه شده بود واقعا يك لحظه يادمان رفته بود كه علي دايي جنبه شنيدن انتقاد ندارد. شما مي‌توانيد چند‌ شبانه‌روز از دايي تعريف و تمجيد كنيد، بدون اين‌كه نظم مصاحبه برهم بخورد يا خطوط تلفن، «بوق» قطع تماس به خوردتان بدهند. علي دايي مي‌تواند در يك لحظه از چند نام بزرگ انتقاد كند، برنامه‌ريزي ليگ را زير سوال ببرد، درهمان لا‌به‌لا طلبش از فدراسيون فوتبال را وصول كند، با بالا بردن تن صدا جواب عادل فردوسي‌پور را بدهد، برای قرارداد چندصدمیلیونی امسالش با پرسپولیس چانه زنی کرده و سپس، سوار بر خر مراد با لبخند مليحي به خودستايي بپردازد. ضمنا هیچ گاه هم نپذیرد که اگر قسمت ما از جام جهانی امسال تنها «حسرت» بوده اوهم جزو مقصران ردیف اول است. علي دايي بر‌خلاف همه شايعات و حديث‌ها، كمتر تغييري نسبت به گذشته از خود نشان داده است‌‌. تفاوتي كه اما اوضاع را به نفع دايي و بهبود رفتار و اخلاقش جلوه مي‌دهد، كرنش بعضي «خبرنگارنماها!» و همكاران محترم ما در دريافت پاسخ‌هايشان است؛ تا حدي كه عذرخواهي سرمربي پرسپوليس پس از باخت فاجعه‌آميز مقابل شاهين بوشهر در بوق و كرنا مي‌شود و همگي غرق در نشاطي كودكانه، اين تغيير بزرگ اخلاقي را جشن مي‌گيريم!

 

حاشیه دایی

 

دايي فقط «بوقچي» مي‌خواهد!

علي دايي را بايد دوست داشت، حتي شده به زور؛ حتي شده نمايشي و تصنعي، حتي شده بدون هيچ دليلي! مثل بوقچي‌هاي پرسپوليس كه وانمود مي‌كنند دوستش دارند؛ همان‌هايي كه وانمود مي‌كردند احمدرضا عابدزاده را «عاشقانه‌تر»‌ دوست دارند و كارشان به زد و خورد كشيد، چون دايي غير از بوقچي و ستايشگر به چيزي نياز ندارد.

عجله نكنيد، مصاحبه با دايي و كشمكش‌هاي ميان تماشاگر و سرمربي پرسپوليس هنوز تمام نشده است. با تلاش مجدد عليپور و محمود خوردبين، براي انجام ادامه مصاحبه به تمرين پرسپوليس در شركت واحد دعوت مي‌شويم. جايي كه علي دايي آماده است تا به سوالات ما پاسخ ندهد!

-آقاي دايي، چند تا سوال داشتيم.‌

-باشه واسه آخر تمرين!‌

پايان اين ديالوگ كوتاه، شروع استقامتي 2‌ساعته زير آفتاب سوزان عصر يكشنبه است. عجيب اما آن‌جاست كه براي خبرنگاران حاضر در تمرين سرخپوشان حتي يك‌بطري آب آشاميدني نيز در‌نظر گرفته نمي‌شود تا شأن و مقام اين قشر و آن قشر(!) در يك منظر پديدار شود. دايي در فاصله تعويض لبا‌س‌هايش و صحبت‌هاي محمود خوردبين در كانكس مخصوصش(!)، وقتي متوجه مي‌شود همان خبرنگار بي‌تعريف و بي‌تمجيد تماشاگر به ملاقاتش آمده، از الفاظي استفاده مي‌كند كه گويا دلش مي‌خواست بشنويم. براي همين بلندتر از حد معمول گفت: «....»! از شما چه پنهان ياد نيساني افتادم كه معمولا در جاده مي‌ديدم؛ پشت اين نيسان به شكل پرمفهومي نوشته شده بود: « خودتي»! با اين دماي هوا و اثر آن در مغز كه توقع نداريد اشعار سعدي به خاطرم مي‌آمد؟!

 

يك‌فرصت ديگر به دايي!

با پايان يافتن تمرين پرسپوليس براي آخرين بار به سراغ دايي رفتيم تا اگر مي‌خواهد اخلاقش را عوض كند از اين فرصت استفاده كند اما گويا او يك‌بار ديگر دايي 2006 آلمان شده بود كه از فرصت‌طلبي فاصله گرفته بود. دايي گفت: «‌من با شما مصاحبه نمي‌كنم»! و كمي قبل لبخندزنان و با حوصله جلوي دوربين تلويزيوني، دايي تغيير‌يافته‌اي را به نمايش گذاشته بود؛ مصاحبه‌اي كه باب‌ميل دايي بود...

‌-اردوي اردبيل چطور بود؟‌

‌-اردوي خيلي خوبي بود و 10‌جلسه تمرين خوب داشتيم.‌

‌-اردوي آلمان در چه موعدي برگزار مي‌شه؟‌

‌-از نهم تا نوزدهم همين ماه.‌

‌-چرا حكم كميته انضباطي در خصوص طلب 450‌ميليون خودتان را رد كرديد؟‌

-باتوجه به مداركي كه ارائه كردم اين‌ها بايد پول هر ‌3سال رو به من بدن، در حالي كه اينا مي‌خوان فقط پول 9‌ماه رو به من بدن... آقاي كفاشيان ظاهرا اطلاعات كافي ندارن، البته من هم ندارم اما از مشاوره كارشناس‌هاي حقوقي استفاده مي‌كنم... در‌‌هرحال به نفع فدراسيون نيست كه متمم قراردادمو بدم به روزنامه‌ها چاپ بكنن....

و دايي در خصوص طلبش از فدراسيون حرف‌هاي زيادي براي گفتن داشت؛ حرف‌هايي كه متاسفانه براي شراكت در حذف فوتبال ايران از جام‌جهاني نداشت؛ همين!

 

سيگار پايه‌بلند و پايه‌كوتاه!

يكي از عزيزان «جديدا در صحنه» كشور اعلام كرد: «تا پايان تابستان از همه شماره حساب مي‌گيريم تا يارانه‌ها را واريز كنيم».

شماره حساب، احتمالا تنها شماره و پيرو آن تنها اطلاعاتي از شهروندان است كه دولت آن را در اختيار ندارد؛ البته به‌قول شاعر: «‌حساب كه پاكه، چه منتش به خاكه؟»، شايد لااقل اين حساب‌هاي بيش از اندازه شفاف شهروندان باعث شود كه دولت دلش به رحم بيايد و پس از عمري بالاخره مبلغي از پول نفت يا همان بيت‌المال را به حساب مردم واريز كند. تا اين لحظه، شماره شناسنامه كليه اقوام و اموات، شماره تماس همين افراد، چگونگي وضعيت تاهل‌شان، آخرين وضعيت مويرگ‌هاي مغزشان، آخرين وضعيت رباط صليبي پيش از جام‌جهاني، آدرس 3تن از كساني كه ما را دوست دارند و ما نمي‌دانيم و 3تن از كساني كه ما دوست‌شان داريم و آن‌ها نمي‌دانند، شماره انواع و اقسام دفترچه‌هاي قسط، آدرس سلماني محل و اين‌كه هر كدام از اقوام در خردادماه هر سال مشغول چه كاري بودند را براي نهادهاي مختلف فرستاده‌ايم اما گويا هنوز پرونده‌مان ناقص است و باز هم بايد اطلاعات بيشتري خدمت مسئولين ارائه كنيم. علاوه بر همه اين آماري كه داديم و شماره حسابي كه قرار است بدهيم، به احتمال فراوان در نهايت از ما مي‌خواهند برايشان سيگار بخريم! فقط نمي‌دانيم سيگار پايه‌بلند مي‌كشند يا پايه‌كوتاه كه خداي ناكرده كدورتي پيش نيايد!

فوتباليست‌ها در اولويت!

حالا ما به جهنم، لااقل يارانه اين فوتباليست‌هاي زحمتكش كشور را زودتر بدهيد. بنده‌هاي خدا به‌خاطر فقر و بي‌پولي مجبورند در فصل نقل‌وانتقالات هفت، هشت، ده‌بار عاشق بشوند تا صنار گيرشان بيايد. تا حالا عاشق نشده‌ايد كه بدانيد چه دردي دارد. ميلاد ميداوودي يكي از اين بازيكنان است كه پيش از امضاي قرارداد درخواست 200ميليون تراول‌چك كرد تا بتواند به عشق هواداران استقلال به اين تيم بپيوندد. فكر مي‌كنيد اگر يارانه‌ها را به‌موقع داده بوديد باز هم اين بنده‌خدا مجبور مي‌شد اين‌طور تن به ذلت بدهد و بقيه مبلغ قراردادش را چك بگيرد؟ تا اين‌ها از عشق تلف نشده‌اند شما را به‌خدا هر چه زودتر اين يارانه‌ها را پرداخت كنيد.

 

اطلاعيه

به زودي در اين مكان مطلب جديد افتتاح مي شود.

                                         ستاد برگزاري مراسم هاي افتتاحيه دولت نهم!!!