به جرم سياسي بودن مقصري سردار!
اين هفته در چلچراغ ميخوانيد...
مديران اشتباهي، بر سر ورزش سر راهي!
صفر) دعواي ميان علي دايي و سردار رويانيان طبيعتا براي مدتي خوراك خوبي خواهد بود براي كارشناسان ورزشي و غير ورزشي؛ از فردا كمتر كسي سخن از واژگوني اتوبوس و كشته شدن دختركان سرزميني به ميان خواهد آورد كه مرگ در آن بهمراتب ملموستر از زندگيست. فردا همهي شهر از مردانگي علي دايي و نقش او در احقاق حقوق از دست رفتهي مردم حرف خواهند زد. فردا كمتر گراني توي ذوق ميزند، تورم چند رقمي براي ساعاتي گوشهنشين ميشود، بيكاري براي دقايقي سر بر بالين استراحت ميگذارد و كسي - در خلوتش - اعتراضي به قيمت دلار و سكه نخواهد داشت، چون علي دايي جلوي مردي ايستاده كه از تبار سياسيون است و تكليف ما با ايشان روشن!
يك) از دل هر دعوايي ميان اهالي ورزش و سياست خواسته يا ناخواسته قهرماني متولد ميشود كه مردم احساس ميكنند بايد دوستش داشته باشند. مردم، ورزشكار ناراضي را دوست دارند چون مسبب همهي گرفتاريهايشان را سياسيوني ميدانند كه عادت كردهاند به سرك كشيدن در حوزههاي غيرتخصصي، بيآنكه اثري مثبت از خود بروز بدهند. اصلا چرا كه نه؟ گراني هست، تورم هست، بيكاري هست، بدبختي هست، فقر هست، فساد هست، توزيع ناعادلانه ثروت هست، نان نيست، امنيت نيست، آرامش نيست، آسايش نيست، آينده نيست، سفيدي نيست اما تا دلتان بخواهد چشمها سياهي ميرود. طبيعتا يك ورزشكار نميتواند معلول همهي اين گرفتاريها باشد اما سياسيون چارهاي جز پذيرفتن اتهامهاي وارده ندارند.
ساختار بيمار، قضاوت بيمارگونه ميطلبد سردار؛ شايد هر جاي دنيا چنين دعوايي رخ بدهد هوادار بيهيچ تفكري به حمايت از مدير باشگاه برخيزد و فرد حاشيهساز را – هرچند با احترام - در جاي خود بنشاند اما اينجا قضيه فرق ميكند. هوادار تا آنجا كه نيازي به تفكر ندارد را بيكم و كاستي پيش ميبرد اما آلرژيهاي خاصي كه به مدير اشتباهي (!) باشگاهش دارد سبب ميشود بيچون و چرايي مدير سياسي را به عقب براند.
دو) مردم، نخواستن را اينگونه فرياد ميزنند اما كمتر فرصتي براي بيان خواستههايشان داشتهاند. تريبون اينان براي فرياد زدن مطالباتشان كجاست وقتي ورزشگاه پر ميشود از ليدرهايي كه به حق و حقوق به مراتب كمتري براي فريادهاي خود قانعاند؟ خودكرده را تدبير نيست جناب رويانيان؛ صندلي مديريت در راس باشگاههايي مانند استقلال و پرسپوليس بيش از آنكه سكوي خوبي باشد براي پرش بلند يك سردار، صندلي قشنگيست براي وزش سري بر چوبهي دار! شايد اينجاست كه سياسيون نميتوانند معترض باشند به اتخاذ قضاوتهاي نادرست مردم. چون اينها در همان سيستمي قضاوت آموختهاند كه بهشان اجازهي قضاوت در انتخاب مديرعامل سياسي را نميدهد، اجازهي دخالت در تعيين سرنوشت بخش مهمي از زندگيشان را نميدهد، اجازهي قضاوت در عزل و نصب معنادار مديريت باشگاه محبوبشان نميدهد، حال آنكه براي بيشماري از آنها حال و احوال «پرسپوليس» مهمتر از حال و احوال اعضاي خانوادهشان است. چه اينكه پدري در سوگ فرزندش در همين برنامهي نود ميگويد: خوشحالم كه فرزندم در راه پرسپوليس جان داده! آيا سرداري چون رويانيان چنين شور و تعصبي را ميتواند هضم ميكند؟ نكند كه سردار فكر كند اينجور پدران استثنائند و از فردا مجبور باشيم پسران بيشتري در اين راه تقديم كنيم!
سه) علي دايي چنديست راه و رسم كسب محبوبيت را شناخته است؛ شهريار اينروزها خوب ميداند هر كسي در هر مقامي حرفي از دل مردم به ميان آورد و خفقان را بشكند ميشود عزيز دل مردم، چشم و چراغ مردم، قهرمان مردم ... و چه چيزي براي آنكه از مال دنيا به حد دارد، شيرينتر از اين؟ نه اينكه دل از مال دنيا بكند اما در حين انجام اين هم ميشود آن يكي را پيگيري كرد و حرفي از طلب كهنه به ميان آورد. از مزاياي اسطورهها اين است كه با تابوشكني و سياسيونكشي ديگر كسي به ياد نميآورد گذشتههايشان را. كسي به ياد نميآورد خاطرات شيرينشان با حبيب كاشاني را. كسي به ياد نميآورد رفاقتي كه اسطوره ميگفت باعث پذيرفتن سرمربيگري پرسپوليس شده، كسي به ياد نميآورد ماجراي عزت را ... اما همهشان مينالند از اسطوره بودن و گويي تمام طول روز را مشغول ضربه خوردن از اين ناحيهاند. با اين حال اما از سر اخلاص و در حمايت از مردم يكبار از افزايش روزافزون فشار اقتصادي بر مردم ميگويند و روزي از برش بالاي «ريش» در جامعه! همهي اينها قابل هضم است اگر منافع شخصي پشتش نباشد و تهوعآور وقتي كه بفهمي چنين نبوده. چرا كه استفاده از احساسات پاك و اغلب كودكانهي مردم براي رسيدن به اهداف شخصي خودش كم سياسيكاري نيست و به وقتش تكليف ما با اينها روشن خواهد شد، تا روزي كه دوباره ببخشيم و فراموش كنيم!
چهار) مردم ما قهرمان سياسي نميخواهند سردار؛ سوختي باشي يا اهل راهنمايي و رانندگي برايشان فرقي نميكند، آنها همه را به چشم سياسي ميبينند و معمولا بيراه نميبينند. اينها كه سهل است، تو اصلا بيا با ادله ثابت كن دايي از اين اعتراضها منافع شخصي داشته و همهي ايران چارهاي جز پذيرفتن حرفت نداشته باشند ... در اين حالت انتظار چه واكنشي از سوي مردم داري؟ دلت ميخواهد روي دوش بلندت كنند و نواي «ورزشكاران، دلاوران، ....» برايت سر دهند؟ نه سردار، اشتباه شناختي همه را، ارج و قربي براي تو در كار نيست؛ نهايتش اين است كه آن موقع هر دويتان را دوست نخواهند داشت!
اعترافميكنم: «قلم زدن براي مطبوعات اينروزها بيشباهت به كورتاژ كردن نيست؛ با اينكه ميداني مطلبت مرده به دنيا ميآيد، اما مينويسي و درد ميكشي!»