معرفي پديدآورندگان تماشاگر
ويژهنامه نوروزي تماشاگر با كولهباري از مطالب خواندني و نخواندني (ديدني) منتشر شد.
تيم ما جوونه ... بضاعت ما همينه!
باورش سخت است اما خداوكيلي براي انتشار مجلهاي كه پيش روي شماست افراد زيادي زحمت ميكشند. خب بضاعت ما همين است و اصرار داريم با همين بضاعت براي شما مجله منتشر كنيم. شما با بيبضاعتي ما مشكلي داريد؟ چرا اينجوري با ترحم و دلسوزي نگاه ميكنيد؟ گفتيم بضاعتمان كم است، ايدز كه نداريم مرد حسابي. ميگوييد چكار كنيم؟ از ديوار مردم بالا برويم خوب است؟ برويم اختلاس كنيم بهتر است؟ حتما بايد بيخود و بيجهت از خودمان تعريف كنيم كه گولتان بزنيم؟ جنبه صداقت نداريد؟ ما بيبضاعتها نبايد يك لقمه نان بخوريم؟ چرا با قشر بيبضاعت جامعه اينجوري برخورد ميكنيد؟ ميدانيد از همين مجله چند خانوار نان ميخورند؟ نميدانيد ديگر، الان برايتان حساب و كتاب ميكنيم تا آمار اينجا كلا دستتان بيايد.
نانآور مجله
عليرضا دبير در اين مجموعه دبير سرويس نانوايي است؛ به عبارتي آدمي با خروارها مدال جهاني و المپيك وظيفه تهيه نان مجموعه را برعهده دارد. برويد حساب كنيد ما ديگر چه آدمهاي مهمي هستيم كه نانمان را عليرضا دبير تهيه ميكند! مديرمسوول و صاحب امتياز و اينجور قرتيبازيها كه تعارف است اما ما به دبير اجازه ميدهيم در قبال حقوقي كه به ما ميدهد خودي نشان بدهد و جلوي چشم چهار تا غريبه به ما امر ونهي كند؛ البته در نهايت ما كار خودمان را ميكنيم و قهرمان اسبق كشتي جهان بهرغم مقاومتهايي كه ميكند تقريبا با اين قضيه كنار آمده.
نانخور مجله
همان ناني كه عليرضا دبير ميآورد را كلا سردبير روزنامه ميخورد و خميرش را به ما ميدهد تا ما بين خودمان تقسيمش كنيم. اين شيوه ناعادلانه تقسيم ثروت در نهايت به اعتراض گسترده مردم دنيا تحت عنوان «جنبش تسخير والاستريت» انجاميد اما ميثم زمانآبادي در واكنش به مايهدارياش تنها به گفتن دو جمله كوتاه قناعت كرد:«كو؟ بيا بگرد!»
دبير سرويس كردن تحريريه
اصرار محمدرضا نصيري براي اثبات بامزگي حكايت ديروز و امروز نيست. دبير تحريريه تماشاگر كه غير از پاسخ به پيامكهاي شما، مسووليت دشوار بيدار كردن بچهها و خفت كردن مطلب را هم برعهده دارد، پس از بيان هر جمله چنان مظلومانه منتظر خندههاي قاهقاه آدم ميماند كه دل هر مسلماني برايش كباب ميشود. البته همه جا گفته آدم محبوبي است، شما هم بگوييد زده، خوبيت ندارد!
دبيران سرويس كردن نصيري
بندهخدا محمدرضا نصيري اگر آنقدري كه براي گرفتن مطلب دنبال من و امير وفايي ميدود، وقتش را صرف زن و بچهاش ميكرد، الان حال و روزش اين نبود. بالاخره كار كردن با آدمهاي بزرگ سختيهاي خاص خودش را دارد و سردبير و دبير تحريريه تماشاگر اين دردسرها را به جان ميخرند تا ما در خدمتشان باشيم، با اين حال اما چند دفعهاي عذرمان را خواستند كه چون عصباني بودند توجه نكرديم و با جديت به كارمان ادامه داديم. مطالب بسيار بامزه، آموزنده و پرمحتوايي كه در ستون «اين ده نفر» ميخوانيد ابتداي امر كار مشترك امير وفايي و بنده (احسان پيربرناش) بود ، اما با سانسورهاي متعدد نفراتي چون نصيري، زمانآبادي، دبير، حسيني، اعضاي محترم شوراي شهر، شهردار محترم تهران و ساير نهادهاي ذيربط و بيربط كه هر روز تعدادشان بيشتر ميشود، اينروزها خواندن مطالب اين ستون براي خودمان هم تازگي دارد.
عجب گوشتي!
از تيتر اين بند حتما متوجه شدهايد كه صحبت از محمدجواد زمانآبادي با كولهباري از گوشت و چربي اضافه است. البته آنهايي كه دستشان به اين گوشت نميرسد ميگويند «پيف پيف، بو ميده» اما خودش ادعا ميكند هر دو ماه يكبار استحمام ميكند و مداركي هم براي اثبات حرفش دارد كه نشانمان ميدهد. محمدجواد «دبير سرويس مردمآزاري» و مسوول رو كردن دست زحمتكشانيست كه در ورزش خدمت ميكنند. نامبرده مدتيست به خدمت مقدس سربازي مشرف شده و طي همين مدت كوتاه بيش از 400 كيلو لاغر كرده!
نقش آمادگي جسماني در تهيه مصاحبه
«دبير سرويس رايزني» مجله، احمد دباغزاده، معروف به عمو دباغ است. گاهي كه بچههاي منهاي فوتبال نياز فوري به مصاحبهاي دارند و فرد مصاحبه شونده را پيدا نميكنند، عمو دباغ با استفاده از قدرتبدني مثالزدنياش ظرف 5 دقيقه طرف را به دفتر مجله ميآورد، چند برگ كاغذ را روي ميز ميكوبد و ميگويد:«اين خودش، اينم حرفهايي كه بايد بزنه!»
فمينيست مخفي!
ساسان شادمان فكر ميكند چون در سرويس فوتبال خارجي فعاليت ميكند بايد اداي خارجيها را هم در بياورد اما اينقبيل اداها در تماشاگر محكوم به نيشخند است. «دبير سرويس كانون گرم خانواده» يكي از فعالترين اعضاي مخفي فمينيستهاست كه بارها در حين «بله قربان» گفتن به همسرش دستگير و مورد شماتت و سرزنش قرار گرفته.
رستم كوچولو
به قد و قواره نيست، به ريشه است! اين مثل قديمي در معرفي اميرمحمد يعقوبپور متاسفانه بايد به اين حال و روز ميافتاد. «دبير سرويس آمار و ارقام» مجله با همين سن و سال كمش عمريست دنبال مرتب كردن و جابهجا كردن اعداد است و بارها در حين مجادله و دعوا با 4 و 6 و 8 و 3 و 2 و ساير اعداد مشاهده شده، كه با وساطت بچهها يقه يكديگر را ول كردند و روي هم را بوسيدند. رستم كوچولوي شاهنامه ما، هيچ ارتباطي به آن رستم دستان ندارد، اما دوست دارد داشته باشد.
يادته بچه بودي ...؟!
كلا دو روز نميشود برادرم - ايمان پيربرناش- وارد مطبوعات شده اما با ستون «فوتباله داريم؟» براي خودش نيمچه محبوبيتي كسب كرده كه اميدوارم هر چه زودتر حباب اين محبوبيت پوشالي بتركد و جاي خود را به نفرت بدهد! گفتم ميآورمش توي مطبوعات، بالاخره هيچي كه نباشد از اعتياد بهتر است، خوب كه دستش راه افتاد كاري چيزي داشتيم ميريزيم روي سرش، روي دستش، ... اما با ادامه اين وضعيت روزي را ميبينم كه بايد زير دستش كار كنم، توسري بخورم و حقوق بگيرم. البته از دوران طفوليتش خطراتي دارم كه قطعا دوست ندارد رسانهاي شود، براي همين فعلا خيالم بابت اين قضايا راحت است.
چشمهاي آبي تيلهاي ابراهوم
در كنار جوانترهايي كه در اين مجموعه به كار مشغوليم، باتجربههايي هم حضور دارند كه سيگار از دستشان بچكد، انتقال تجربه عمرا نميچكد. ابراهوم افشار دبير سرويس «يادآوري بدبختي و درماندگي و آسمان بيستاره نسل سوم» يكي از باتجربههاي تاريخ مطبوعات ورزشي است كه افتخار همكاري با ايشان نصيبمان شده. حالا در زندگياش چه گناهي كرده كه مستحق اين همكاري شناخته شده بر ما هم پوشيده است.
دبير سرويس پروازي
محمود عبداللهي دبير سرويس پروازي منهاي فوتبال است كه هر از گاهي كه حوصلهاش در منزل سر ميرود سري به مجله ميزند، سياستهاي كلي مجله را ميچيند و در نهايت مطالبش را نميدهد و ميرود. اگر ميبينيد مجله سياست خاصي ندارد، علتش همان سياستيست كه عبداللهي چيده و روي آن تاكيد فراوان دارد. بد نيست بدانيد ما با چنين سياستي تا اينجا پيش رفتيم، حالا حساب كنيد اگر يك سياست درست و حسابي داشتيم الان كجا بوديم.
پيش از ميلاد حميد، پس از ميلاد حميد
در خصوص سال تولد حميد هيدارن هنوز بين اهالي رسانه اختلاف نظر وجود دارد. هر كسي وارد مطبوعات شده، هيدارن را با همين ابعاد و سن و سال ديده، براي همين تشخيص سالروز تولد او به يكي از پيچيدهترين كارهاي مطبوعاتي بدل شده. به روايتي تولد هيدارن، خودش يك مبدا تاريخي است؛ ميليونها سال قبل معدود موجودات زنده كره يخي، تاريخ را به دو دسته عمده «قبل از ميلاد حميد» و «بعد از ميلاد حميد» طبقهبندي كرده بودند.
دبير سرويس فك و زبان و دهان
مهدي حدادپور متاسفانه تاريخ زنده فوتبال ايران است؛ برخلاف ابراهيم افشار، حدادپور اصرار زيادي براي انتقال دانش خود به نسل بعدي دارد كه متاسفانه اين تمايل از سوي نسل بعدي تا به حال ديده نشده. يكي از ايرادهاي آموزش حدادپور اين است كه نميداند يك آدم معمولي توانايي حفظ كردن كل تاريخ فوتبال اين مرز و بوم در نيم ساعت را ندارد. نابغه باشد هنگ ميكند، ما كه ديگر حال و روزمان معلوم است.
نمايندگي رسمي مسي در ايران
روايت داريم در رقابتي كه پيرامون اطلاعات زندگي خصوصي مسي ميان هوادارانش و با حضور اين بازيكن شكل گرفته بود، لئو مسي پس از رسول بهروش در جايگاه دوم قرار گرفت. عنوان سومي اين رقابت پس از ساعتها مجادله و بحث، مشتركا به مادر مسي و محمدحسين عباسي رسيد. رسول در تماشاگر، كوچه، خيابان، يا هر جاي ديگري كه باشد حافظ منافع مسي در آن مكان و مورد تاييد اين بازيكن آژانتينيست. سختترين لحظات زندگي بهروش به گفته روانشناسان لحظاتيست كه در اتاقش تنهاست و نميتواند تواناييهاي اين ابر ستاره را به كسي گوشزد كند.
دبير سرويس مشديهاي مقيم مركز
يكي ديگر از محسنات تماشاگر، حضور قوميتهاي مختلف در اين مجموعه است. احد علوي هرچند نماينده لهجهدار يكي از شهرستانهاست اما همه جا گفته بچه تهران است، شما هم اگر ديدينش، به رويش نياوريد. دبير سرويس مشهديهاي مقيم مركز، معمولا زحمت مصاحبههاي روي جلد را ميكشد كه از همين رو همه افرادي كه تا به حال روي جلد تماشاگر رفتند، پدر يا مادري مشهدي داشتند؛ البته احد پس از تاييد مشدي بودن خداداد، مسي، ژاوي و محمدعلي كلي، اصالت ساير گزينهها را رد كرد.
سلطان COPY - PASTE
به دليل عدم تغيير طي يك سال گذشته، نظرمان در خصوص كشوريان كماكان همانيست كه سال گذشته در يكي از نشريات همشهري نوشتيم: «مهدي كشوريان هميشه سرش شلوغ است و حتي فرصت سرخاراندن هم ندارد و كلا خيلي آدم مهمي است»! اين تصويري است كه كشوریان از خودش در ذهن دارد ولی متاسفانه بچهها با او همكاري نميكنند و چنين تصويري از او در ذهن ندارند. سلطان COPY - PASTE دنيا و حتي جهان(!)، از معدود افرادي است كه ميتواند ساعتها با آقايي بهنام «بوق آزاد» حرف بزند و اطلاعات ارزشمندي از او بگيرد.
چي بگم وا...
سعيد پيرمحمويي؛ همين!
جوجه مطبوعاتي دو روزه
از ديگر مطبوعاتيهاي تازه به دوران رسيده كه به سرعت پلههاي ترقي را طي ميكشد ميتوان به مجتبي هاشمي اشاره كرد. به رغم سال ها حضور در مطبوعات اما كماكان نصيري معتقد است او دو روز است وارد اين حرفه شده و نبايد از حد خودش بيشتر پيشرفت كند. اگر مبناي پيشرفت حد خودش باشد كه تا همين جا هم مجتبي زيادي پيشرفت كرده، اما انصافا اين حد پيشرفت را اگر به بچه بدهي قهر ميكند، مجتبي كه ديگر خودش يك پا قهرمان است! زير چاپ، روي چاپ، جلد، شناسنامه مجله و نوشتن مطالب ابتدايي و ميانه و انتهاي مجله، از جمله وظايف تعيين شده براي هاشمي است، چون تازه دو روز است وارد مطبوعات شده و بايد كار ياد بگيرد.
در انتظار كشف
ديالوگبازيهاي تماشاگر يكي از بخشهاي پرطرفدار مجله است كه توسط ابولفضل رودگر نوشته ميشود؛ رودگر كه سالهاست منتظر است يكي از عالم سينما بيايد و استعداد فوقالعادهاش در فيلمنامهنويسي را كشف كند، كماكان منتظر است ... خواهشا او را كشف كنيد كه پيمان قاسمخاني بدجوري دارد از نبودش سواستفاده ميكند و خودي نشان ميدهد. واقعا لازم است يك نفر اينهمه خودي نشان بدهد؟
استعدادتو به رخ من نكش لعنتي!
بدبختي ما در اين مجموعه يكي دو تا نيست؛ متاسفانه با وجود محمدرضا نصيري هر روز جوان مستعدي از راه نرسيده كشف ميشود و جاي ما هي تنگتر و تنگتر ميشود. محمدحسين عباسي كه از بچههاي گل شمال است خوشبختانه به طنزنويسي علاقه زيادي ندارد اما اين حميدرضا نيازي كه از بچههاي گل شمال است و طنز مينويسد را كجاي دلمان بگذاريم؟ استعداد داري براي خودت داري، فكر كردي اينجا كجاست؟ مگر محمدرضا نصيري با اين سن و سال چند سال ديگر دوام ميآورد؟ بالاخره كه نوبت ما ميرسد، ببينيم آنموقع هم ميتواني استعدادت را بروز بدهي؟
موجود عجيبالگشنه
يكي عروسي كلاغها را تا به حال كسي نديده، يكي سير شدن مرتضي درخشان را؛ دبير سرويس سوخاري و كنتاكي مجله اين قابليت را دارد كه در حين غذا خوردن از گرسنگي بنالد و با استفاده از قدرت بدني خود ديگران را وادار به اهداي سهمشان كند. تا همين چند ماه قبل با مظلومنماييهاي اين موجود عجيبالگشنه هنگام صرف ناهار دل خيليها برايش كباب ميشد، اما داشتيم همكاراني كه به محض كباب شدن دلشان، درخشان آنها را لاي نان گذاشت و خورد! يعني با چنين موجودات خطرناكي سر و كار داريم ما اينجاها.
خبرنگار فصلي
مسوول صفحه كشتي تماشاگر زندگي حرفهاي متفاوتي با ساير اصحاب رسانه دارد؛ پويا عباسي سالهاست كه بهار كار ميكند، تابستان استراحت ميكند، پاييز كار نميكند و زمستان مجددا استراحت ميكند. با اين وصف ما خيالمان راحت است پويا هر كجاي دنيا كه باشد، بهار همراه با پرستوها برميگردد و كنار خودمان است.
بانوي آرامنما!
مدير روابط عمومي، تايپيست، مشاور سردبير، عضو شوراي سياستگذاري، مشاور تغذيه، خانوم بهداشت و چند شغل ديگر كه به دليل حساسيت سازمان بازرسي روي چندشغلهها از ذكر آنها خودداري ميكنيم، بخشي از وظايف نازنين سجاديان در اين مجموعه است. بانوي مذكوره البته قبلا تواناييهايش را در وظايف محوله اثبات كرده بود كه حالا نشسته و دارد لذتش را ميبرد؛ شغل قبلياش هم اين بود كه ساعت 7 صبح بچهها را تلفني از خواب بيدار ميكرد، 30 ثانيه جيغ ممتد ميكشيد، 3 دقيقه بعد مطلب تحويل ميگرفت. ميثم زمانآبادي به دليل استفاده از اين روش خطرناك براي گرفتن مطلب تا مدتها تحت تعقيب سازمانهاي حقوق بشر بود.
اديتورهاي بدون مرز
كار ويرايش مطالب تايپ شده برعهده سريه مرادي و رضا جوكار است؛ يعني مطلبي كه ما مينويسيم ميرود زير دست اين دوستان تا آنها نوشتههاي بچههاي تحريريه را كلا حذف و عقايد شخصي خودشان را جايگزين كنند. از آنجايي كه چند وقتي ميشود كه ما با اين عزيزان همكار شدهايم، كم و بيش علايقشان دستگيرمان شده و مدتيست ديدگاههاي شخصيمان را يكجوري مينويسيم كه چندان با عقايد آنها در تضاد نباشد.
عكاس حرفهاي؛ فرشاد عباسي
با اينكه دبير سرويس عكس تماشاگر به شهادت شناسنامه مجله امير تبريزي است اما هضم اين موضوع براي ناصر سپهوند كار راحتي نيست. با توجه به اينكه بدن ناصر به تهيه عكس اختصاصي آلرژي دارد و او را به شدت عصباني ميكند، يكي از سختترين كارها در تماشاگر رساندن پيام سردبير به او جهت حضور در مراسم است. از ديگر افتخارات ما در اين مجموعه، حضور عكاس حرفهاي، فرشاد عباسي است كه اسمش در برنامه نود از عادل فردوسيپور هم بيشتر تكرار ميشود و كلا عشق شهرت است! عمو فرشاد كه به دليل حضور مداوم در سفرهاي خارجي حالا در تهران نماز شكسته ميخواند، عكسهاي اختصاصي مجله را به ما و چند روزنامه ديگر ميدهد. البته ناگفته نماند فرشاد عباسي به همراه خود همواره ميزان قابل توجهي انرژي مثبت وارد مجله ميكند، كه ميتوانيد چند ماهي اموراتتان را با آن بگذرانيد و خوش باشيد تا او مجددا به ايران بازگردد!
صفحهبندان، خاليبندان، دلاوران، نامآوران ...
هنرنمايي اين اكيپ با اضافه شدن دوستان صفحهبند و خاليبند به اوج خود ميرسد. خيلي مطالب پرباري داريم، اينها هم با كتفشان – به جاي انگشتشان – صفحه ميبندند. خب با چنين بضاعتي انتظار داريد برايتان مجله تايم در بياوريم؟ آهان، گفتيم تايم، ياد مدير هنري مجموعه افتادم. ما كه قطعا هيچگاه تايم در نميآوريم، اما حسام گرشاسبي هميشه وانمود ميكند تايم ميخواند و از اين نظر مايه مباهات گروه است. تمارض به خواندن تايم در جمع ما خودش كم سوادي نميخواهد اما ما نبايد بالاخره تاثير اين مطالعه را روي گرافيك مجله خودمان ببينيم؟ از تايم كه بگذريم به هومن عناصري ميرسيم. افت تا چه حد آخر؟ آدم از تايم به عناصري برسد ميدانيد چه فاجعهاي است؟ اينطور بگوييم كه چنين افتي اگر به همين تناسب ادامه پيدا كند، از عناصري به هيچي نميرسيم! حالا خودتان را بكشيد، اگر به چيزي رسيديد. جدا از شوخي، هومن يكي از پركارترين بچههاي مجله است كه صفحه ميبندد، خالي ميبندد، حنا ميبندد، به دست و پا ميبندد، اگر حنا نباشه ... خودتان را جمع كنيد، منظورمان اين بود كه عناصري امسال به جرگه متاهلين پيوسته و مردي شده پسرم براي خودش. از ديگر بچههاي اين گروه بايد به حسام سهامي اشاره كنيم كه فقط و فقط از روي چشم و همچشمي رفته ازدواج كرده تا روي عناصري را كم كند. اين شيوه روي كم كني شايد در خيلي از روستاهاي ايران منسوخ شده باشد، اما ما كلا سنتي حال ميكنيم. حالا ميخواهد رو كم كني باشد، ميخواهد قهوهخانه باشد. هر چيزي سنتياش خوب است. اگر يكمقدار دير به آخرين عضو مجله رسيديم باور كنيد تقصير ما نيست، مسيرش خيلي دور است. بله، همين امير عليزاده را كه ميبينيد با اين سرو وضعش، بچه پايين است و خيلي زمان ميبرد تا آدم به او برسد. سر و وضع و تيپ و قيافهاش به چشم برادري مال ونك به بالاست، مرام و معرفتش مال خزانه به پايين! از آنجايي كه دنيا در ايستگاه خزانه تمام ميشود و پايينتر از آن هيچ جايي وجود ندارد، حتما متوجه بيمرامي و بيمعرفتي عليزاده ميشويد. باور كنيد ازش بدي هم نديديم تا حالا اما چون از همه انتقاد كرديم، از او تعريف كنيم بد برداشت ميشود و به ما انگ ميزنند. نه كه بچه پايينشهر است، اين انگها به نفع ما كه نميشود، او ميشود قهرمان فيلم و ما ميشويم فريبخورده!
اعترافميكنم: «قلم زدن براي مطبوعات اينروزها بيشباهت به كورتاژ كردن نيست؛ با اينكه ميداني مطلبت مرده به دنيا ميآيد، اما مينويسي و درد ميكشي!»