طرز تهيه سريالهاي خيانتي
عدنان بسه ديگه، غيرتتو نشون بده!
منتشر شده در نهمين شماره مجله خط خطي - قيمت مجله 2000 تومان (كمتر از يك دلار)!
با توجه به رويكردهاي متفاوت تركيه نسبت به سياستهاي كشورمان، الان خودمان هم ماندهايم كه اين كشور را بايد دوست و همسايه خطاب كنيم، يا دستنشانده و فريبخورده استكبار و عامل غرب، كه به قباي كسي برنخورد! اما براي محكمكاري و تا روشن شدن تكليفمان با اين كشور اجازه بدهيد فعلا با احتياط بيشتري حرف بزنيم تا از هر گونه انگ و برچسبي در امان بمانيم؛ اخيرا در اين كشور دوست و برادر و همسايه و عامل موساد و غربزده و كثافت و بيشعور، سريالي ساخته شده كه اميدواريم تركيه روابطش با ما را تحت تاثير خيانتهاي موجود در اين سريال پايهريزي نكرده باشد، مگر اينكه ما نقش «مهندبيك» را در روابطمان بازي كنيم تا هر كسي خواست مرتكب خيانتي بشود صاف بيايد پيش خودمان!
مواد لازم:
دختر زيبا، باربي، ناز، ملوس، خوشتركيب... اصلا يك چيزي ميگوييم، يك چيزي ميشنويد؛ يك عدد
پسر زيبا، خوشتيپ و خوش هيكل، تا حدي كه دختر زيبا اصلا به چشم نميآيد؛ يك عدد، ولي انصافا چه عددي!
پيرمرد پولدار، بدبخت، فلكزده، احمق؛ يك عدد
زن فضول؛ به تعداد لازم
خيانت؛ يك بشكه نفتخوري
چند دختر عاشقپيشه؛ يك عدد!
طرز تهيه:
همين كه دختر به چشم خواهر مادري، يا هر چشم ديگري كه صلاح ميدانيد را بيهدف ول كنيم توي صحنه، سريال به جذب مخاطب 50 درصدي ميرسد و از نظر مردها سريال ساختار بسيار خوبي دارد، اما براي جذب حداكثري كه خواسته اصلي مسوولين تركيه است و بارها در سخنرانيهايشان به آن اشاره كردهاند، لازم است پسر زيباي خوشاندام را نيز داخل قابلمه بريزيم؛ خانوادههاي عزيز توجه داشته باشند كه چنين دختر و پسر زيبايي اصولا به هم زدن يا ادويه خاصي نياز ندارند، چون ماشاا... هزارماشاا...، گوش شيطان كر، بزنيم به تخته، خودشان خوب نمكي دارند؛ يعني هر كسي خورده، تعريف كرده!
براي تعديل بار زيبايي سريال، پيرمرد پولدار بدبخت فلكزده را به قابلمه اضافه ميكنيم. براي اينكه چشم مردها در بيايد، زن زيباي جوان را به عقد اين پيرمرد پولدار در ميآوريم تا در كنار هم روزهاي خوبي را سپري كنند... اما كور خواندند، مگر اينكه ما مرده باشيم كه چنين مالي(!) در كنار چنين مالبازي روزهاي خوبي را سپري كنند. از همين رو، آن بشكه نفتخوري خيانت را يكجوري كه خيانت بر سر سفرههايمان نيايد در سراسر سريال جاري ميكنيم. رفتهرفته خيانتها آغاز ميشود و دختر و پسر زيبا به يكديگر ميرسند؛ آنها به وضوح به پيرمرد خيانت ميكنند، اما هيچ بينندهاي ناراضي نيست! توي دلشان يكسري فحشهاي ريزي ميدهند اما همه ته دلشان خوشحالند كه آن پيرمرد لندهور دستش به اين مال نميرسد. مخاطبان اين سريال يكدل و يكصدا معتقدند چرا هر چه مال در اين دنيا هست بايد در اختيار اين پيرمرد باشد؟ اصلا اگر پيرمرد اينهمه پول نداشت، آن دختر با آن كمالاتش، آبدهانش را كف دست او ميانداخت؟ نه، خداوكيلي ميانداخت؟ مرتيكه، اون جاي دختر توئه... خجالت نميكشي زن جوون ميگيري، نميتوني جمعش كني؟ آخه نكبت، هيچ به قيافت توي آينه نگاه كردي؟ ... ببخشيد عصباني شديم، اما باور كنيد دست خودمان نيست. اصلا شايستهسالاري در هر جايگاهي كه رعايت نشود اعصاب آدم را بهم ميريزد، حالا در اين موارد كه جاي خود دارد. در ادامه سريال، چند دختر عاشقپيشه را آرام آرام به قابلمه اضافه ميكنيم تا پسر زيبا خداي ناكرده كمبودي از اين بابت احساس نكند. پسر زيبا كه برادرزاده پيرمرد پولدار است و برحسب تصادف خرجش را عمو جان تقبل ميكند، پس از زنعمو، نيمنگاهي هم به ته جدول و ايجاد رابطه با دخترعمويش دارد، تا پيرمرد پولدار خدا را شكر كند كه لااقل خواهر و مادر ندارد!
با هم قسمتهايي از اين سريال را مرور ميكنيم...
دختر زيبا: مهندبيك، من تو رو خيلي دوست دارم؛ بيا بريم كثافتكاري!
مهندبيك: نه، نه، من به عموي خودم خيانت نميكنم... اون در حق من پدري كرد... چرا اينجوري نگاه ميكني لعنتي؟ قبوله، اما فقط يكبار... باشه، فقط دو بار... هفتهاي دوبار؟... روزي دو بار ديگه خيرشو ببيني... باور كن بيشتر از اين خودم ديگه جا ندارم!
(سكانس بعدي – خارجي – كنار دريا – پيرمرد پولدار ناراحت و غمگين، بروي صخرهاي نشسته است)
گزارشگر معروف: چي شده عدنانبيك؟ چرا تو فكري؟
- احساس ميكنم زنم داره بهم خيانت ميكنه!
گزارشگر معروف: اوووو،حالا گفتم چي شده باشه! باور كن خودت هم اگه جاي اون بودي، به يكي مثل خودت خيانت ميكردي.
- آخه فقط زنم كه نيست، دخترم هم با اون ميپره...
گزارشگر معروف: درسته بازي رو باختي اما انصافا اين خيانتها چيزي از ارزشهاي كار خانوم بچههاي شما كم نميكنه!
اعترافميكنم: «قلم زدن براي مطبوعات اينروزها بيشباهت به كورتاژ كردن نيست؛ با اينكه ميداني مطلبت مرده به دنيا ميآيد، اما مينويسي و درد ميكشي!»