فردا همگي گوسفند به‌دست؛ جلوي سفارت انگليس!

مطلبي براي همشهري مسافر...


عروسي شاهزاده ويليام و كيت، كه ميليون‌ها بيننده كنجكاو تلويزيوني را پاي گيرنده‌ها ميخكوب كرده بود، به‌خوبي و خوشي و در ميان دعاي خير مردم سلطنت‌مدار انگليس به‌پايان رسيد. در اين ميان اما نقش سفير ايران در لندن، در برگزاري هر چه بهتر اين مراسم انكارناشدني‌ست. بنده‌خدا اول هي به اين خانواده داماد اصرار كه برقراري امنيت مراسم را كنترات بدهيد به ما، تا به شما نشان بدهيم امنيت چگونه برقرار مي‌شود، اما وقتي با مخالفت ضمني همه كشورهاي دعوت شده به اين مراسم روبرو شد، گفت:«لااقل اجازه بدهيد ماشين عروس را ما برايتان گل‌كاري كنيم، كه خطر كمتري از برقراري امنيت‌مان دارد.» از آنجايي كه اين انگليسي‌ها كلا چشم ديدن استعدادهاي شگرف ما را ندارند، اين درخواست سفير مبارز ما كه در حين برگزاري مراسم عروسي هم از اصل مبارزه با استكبار غافل نشده بود ناديده گرفته شد، تا جناب سفير در اقدامي انتحاري، گوسفند به‌بغل وارد مراسم شود. مهمانان اين مراسم كه از ديدن چنين گوسفندي به وجد آمده بودند، يك‌صدا فرياد زدند:«WOOOOOW» اما سفير كشورمان با خونسردي و متانت خاص خود پاسخ داد:«IT IS NOT A WOOOOOOW. IT IS GOOSFAND. BI AZAR. KHOSHMAZE.OK? »

 

سفير ما شيره....

سفير مبارز كشورمان سپس چاقوي گوسفندكشي‌اش را جلوي حاضرين از غلاف درآورد تا نشان بدهد يك سفير خوب، سفيري‌ است كه صفر تا صد كار را خودش انجام بدهد و مزاحم قصاب و اين و آن نشود. به هر حال هر كاري براي خودش يك‌سري امتيازات ويژه دارد و هر كسي كه بيشترين امتيازات را به‌دست آورد به چنين مقام‌هايي دست پيدا مي‌كند. سرتان را درد نمي‌آوريم؛ يك‌سري از مهمانان كارشكن و نا ايراني مراسم، كه چشم ديدن موفقيت و سربلندي سفير ما در انجام امور فرهنگي‌اش را نداشتند، چنان همهمه‌اي به‌پا كردند كه انگار تا به‌حال خون هيچ بي‌گناهي را روي زمين نديده‌اند. اين اعتراض‌ها تا جايي ادامه يافت كه ملكه انگليس شخصا نزد سفير رفت و گفت:«اينجا يا جاي ماست، يا جاي اين گوسفند!» حالا تصور كنيد سفير ايران توي چه دوراهي بدي قرار گرفته بود.

 

روشنگري آقاي سفير

موحديان عطار البته ساكت ننشست و در مصاحبه با خبرگزاري‌هاي وطني پرده از دسيسه‌ همه كشورهاي دنيا عليه ايران پرده برداشت و گفت:«بنده يك گوسفند خريدم تا آن را شخصا جلوي پاي عروس و داماد قرباني كنم، اما هوچي‌گري تعدادي از مهمانان باعث شد تا ملكه انگليس با اين اقدام مخالفت كند. خب بنده وظيفه دارم در حين پاسداري از منافع كشورم در انگليس، در جهت ترويج و بسط فرهنگ كشورم بكوشم.» حالا شما نكوشيدي هم جاي دوري نمي‌رود جناب موحديان؛ وقتي مي‌بيني اينها اصلاح شدني نيستند، براي كي مي‌كوشي برادر من؟ آدم براي يكي مي‌كوشد كه دوزار فهم و شعور داشته باشد و فرهنگ بفهمد، نه براي اينها. اين انگليسي‌ها مي‌خواهند فرهنگ ما را نابود كنند؛ اول با كشتن گوسفند در ملا عام مخالفت مي‌كنند، فردا جلوي مراسم رقص چاقويمان را مي‌گيرند، پس فردا هم لابد مي‌كوشند مراسم‌هاي ما مختلط برگزار شود! حق‌شان است در اعتراض به اين حركت پليدشان، فردا همگي گوسفند به دست، جلوي سفارت انگليس يك تجمع خودجوش و مردمي بكنيم، تا صداي فرهنگ‌ شما را به گوش دنيا برسانيم؛ روي گوسفندها حساب كنيد جناب سفير!

 

تلاش سازمان‌هاي حمايت از شكست‌خورده‌ها


نمي‌دانيم بارسلونا زيادي ضعيف شده، يا رئال خيلي قوي شده كه در ورزشگاه خانگي خود، تنها دو گل از بهترين تيم حال حاضر جهان دريافت مي‌كند. رئالي‌ها كه پس از خوردن آن 5 گل معروف به خودشان آمدند، رفته رفته به دوران اوج خود نزديك شده و حالا همانند اوساسونا به جايي رسيده‌اند با كمترين گل خورده زمين بازي را ترك مي‌كنند. چنين موفقيتي را به خوزه مورينيو و كليه هواداران اين تيم كهكشاني بايد تبريك گفت، چرا كه علاوه بر اين تعداد گل خورده، 29 درصد از كل زمان بازي را نيز در اختيار داشتند، كه در نوع خود آمار خيره‌كننده‌ايست. رئالي‌ها البته براي حفظ اين نتيجه، از رشته‌هايي مانند كيك‌بوكسينگ، كشتي كج، كشتي راست، كشتي ميانه‌رو و بوكس چيني غافل نشدند، تا با خاطره‌اي خوش برنابئو را ترك كنند. از مادريد خبر مي‌رسد پس از اين شكست، كه البته براي رئالي‌ها يك موفقيت بزرگ قلمداد مي‌شود، كارناوال‌هاي شادي در تمامي خيابان‌هاي اين شهر براه افتاده، كه تلاش براي مهار كردن آنها از سوي سازمان‌هاي حمايت از شكست‌خورده‌هاي بي‌سرپرست كماكان ادامه دارد.

 

نامه مورينيو به والدين بچه‌ها

سرمربي تيم شكست‌خورده در ال‌كلاسيكو، كه در اروپا به جاي اين جمله، از لفظ «مورينيو» استفاده مي‌شود، قصد دارد از بازيكناني چون دني آلوز، بوسكتس و پدرو به يوفا شكايت كند. مورينيو در نامه‌اي خطاب به پدر و مادر اين بازيكنان، كه رونوشت آن براي يوفا نيز ارسال شده، آورده است:« بچه‌اي كه سر سفره پدر و مادرش بزرگ نشده باشد، از اين بهتر نمي‌شود. ما هم‌سن اينها كه بوديم، جلوي بزرگترها پاي‌مان را دراز نمي‌كرديم، اما پسر شما نه تنها پايش را دراز كرده و توپ بازيكن ما را گرفته، كه هنوز پس از گذشت چند روز، توپ ما را پس نداده. از يوفا مي‌خواهيم به وضعيت تربيتي اين بازيكنان رسيدگي كند، چرا كه در صورت ادامه اين روند، آنها هم مي‌شوند يكي مثل پپه! تازه فقط همين‌ها كه نيست، ما از مسي هم شكايت داريم. اين بازيكن اهميت كار گروهي و جمعي را زير سوال برده و يك‌تنه چند ميليارد دلار ما را دريبل زده؛ تا كي ما بايد شاهد چنين رفتارهاي توهين‌آميزي باشيم و دم نزنيم؟ از اين به بعد اگر شاهد چنين توهين‌هايي باشيم، دم مي‌زنيم. حالا مي‌بينيد!»

 

پيشنهاد پويول به رونالدو!

پس از اينكه لئو مسي يك‌تنه همه بازيكنان اصلي و ذخيره و كادر فني و افراد حاضر در ورزشگاه سنتياگو برنابئو را دريبل زد و همين‌طور به‌راه خود ادامه مي‌داد تا به يك آبادي برسد، كريس رونالدو نيز تصميم گرفت با تقليد از مسي، خودي نشان بدهد. هنوز تصميمش را با داور بازي در ميان گذاشته، نگذاشته، داور يك ضربه ايستگاهي به نفع رونالدو اعلام كرد و همان موقع هم جلوي جمع قول داد:« اين توپ گل بشه يا نشه، دو تا ضربه ديگه پيش من داري؛ پس هول نشو و با دقت بزن!» از اين سه ضربه آزاد، غير از يك اسكوربورد نيمه‌شكسته و دو توپي كه به‌زور تا ديوار دفاعي رسيد، نتيجه‌اي حاصل نشد تا اينكه كريس در اقدامي انتحاري تصميم گرفت، به‌خط دفاعي بارسا بزند. هنوز دو، سه قدمي از خط نيمه رد نشده بود كه پويول جلويش سبز شد و گفت:«چيكار داري مي‌كني بچه؟ تو اينجا چيكار مي‌كني؟ پدر و مادرت در جريان هستن تو اين وقت شب اينجايي؟» كاپيتان پويول سپس لپ رونالدو را كشيد و گفت:«بده به من عموجون؛  توپ رو بده به من و بدو برو خونه.» رونالدو بدون اينكه معطل كند، پيشنهاد كاپيتان بارسا را پذيرفت و گفت:«ممنون عمو پويول؛ جبران مي‌كنم؛ ببخشيد بي‌اجازه اومدم توي زمين شما عموجون!»