آپارتماننشيني اموات!
اگر تا به حال قشر ضعيف جامعه كه در كشور ما اكثريت جامعه را در بر ميگيرد به اين فكر ميكردند كه «بميريم و از اين بدبختي نجات پيدا كنيم»، با توجه به قيمت سرسامآور قبرها در بهشتزهرا(س)، حالا بايد خواب رهايي از بدبختي را ببينيم. از آنجايي كه قيمت قبرها همگام با قيمت نفت رو به افزايش است، به شما توصيه ميكنيم حتيالمقدور نميريد و به حيات خود ادامه بدهيد تا ببينيم با طبقاتي شدن قبرها، چه تغييراتي در نرخ آنها روي خواهد داد. در همين راستا و براي ارج نهادن به تلاش افرادي كه مردن را به اين زندگي ترجيح دادهاند، از اين به بعد ساخت قبرهاي يكطبقه و ويلايي(!) ممنوع شده و احداث قبرهاي طبقاتي در دستور كار قرار گرفته است.
«داداش، قبر آقاجون رو پيدا نميكنم، آدرسش رو برام ميخوني»؟
«يادداشت كن؛ قطعه28، كوچه هشتم شرقي، نبش كوچه، روبهروي دانشگاه آزاد واحد بهشتزهرا(س)، ساختمان ونوس، طبقه هفدهم، واحد207»!
«داداشي اين آدرسي كه گفتي مطمئني مال بهشتزهراست»؟
«آره آبجي؛ فقط قبر آقاجون رو كوبيدن، آپارتمان ساختن».
«واي آقاجون...(گريه زنانه!) كاش ميمردم و اين روزا رو نميديدم...»
«چيچي رو ميمردم ميمردم راه انداختي؟ يعني اينقدر وضعت خوب شده و ما خبر نداشتيم؟ يا شايدم داري واسه من كلاس ميذاري؛ هان»؟!
«نه داداشي، اين حرفا كدومه؟ يه آپارتمان نقلي توي زعفرانيه داشتم، فروختم واسه مخارج كفن و دفنم؛ پولم كجا بود آخه؟ واي آقاجون...(همان گريه زنانه)... چقدر از آپارتماننشيني بدت مياومد... چقدر حوصله سروصدا رو نداشتي؛ خدا كنه همسايههات اهل فوتبال نباشن آقاجون كه راحت بخوابي! (قطع ناگهاني گريه زنانه)... گفتي واحد چند بود داداش»؟
«واحد207، قبر زرشكي متاليك»!
«خب اينجا كه كلي آدم نشسته، اينها هم از فك و فاميلاي خودمون هستن؟ نكنه آقاجون زن ديگهاي داشته؟ آره آقاجون؟ زن ديگهاي داشتي؟ به من بگو، من دخترتم، عزيز دلتم»!
«آبجي بيخودي شلوغش نكن، اونا واسه همسايه پاييني آقاجون اومدن. گويا جا نبود، از راه مشترك استفاده ميكنن! حالا كه تا اونجا رفتي واسه كليه ساكنين اين آپارتمان يه فاتحهاي بخون، ثواب داره»!
اعترافميكنم: «قلم زدن براي مطبوعات اينروزها بيشباهت به كورتاژ كردن نيست؛ با اينكه ميداني مطلبت مرده به دنيا ميآيد، اما مينويسي و درد ميكشي!»