براي علي كريمي كه باز هم تند ميرود ...
حالا چه وقت سي و چهار ساله شدن بود؟!
يك) از اين تقويم روي ميز آبي براي ما گرم نميشود. تقويمي كه خبرهاي بدش بيپايان و ابديست و خبرهاي خوبش نگران كننده و ناپايدار. وقتي يادآور مرگ عزيزي ميشود - هرچند تلخ - اما دست كم تكليفمان با احوالمان روشن است اما حالا كه مرموزانه خبر تولد علي كريمي را ميدهد چطور حالي بايد داشته باشيم؟ چطور شاد باشيم وقتي خبر تولد، خبر گذر عمر است و نزديك شدن به انتهاي دوران حرفهاي شماره هشت محبوب سرخهاي پايتخت؟ اجازه بدهيد به جاي شاد بودن و تبريكهاي كليشهاي، نگران باشيم از شنيدن پا به سن گذاشتن بازيكني كه هنوز مانكنهاي تبليغاتي سايهاي از جوهرش را در وجودشان ندارند. به ما حق بدهيد نگران باشيم لطفا.
دو) كار خوبي كردي به دنيا آمدي جادوگر؛ كاش ميشد هميشه به دنيا بيايي اما از بد حادثه به جز شوخي نميشود. كاش همه چيز شوخي بود. شوخي بود كه پير ميشوي و شوخي باشد خبر خداحافظي قريبالوقوعات، اما شوخي تا كي؟ تا چند سالگي؟ سي و چهار ساله شدي جادوگر ... حالا چه وقت سي و چهار ساله شدن بود؟ خودمان كم گرفتاري و مصيبت داشتيم؟ از تو بعيد بود.
سه) از كريمي كه بگذريم ميرسيم به كوهي از نگراني، دشتي از اضطراب، دريايي از بينشاطي و يكنواختي ... ميرسيم به ستارههايي كه گويي جنسشان چيني است و زود ترك برميدارند. ستارههايي كه براي بزرگ شدن بهجاي پا به توپ، دست به جيبهاي خوبي هستند، ستارههايي كه در حقيقت اصلا ستاره نيستند و اندك روشناييشان – پيش خودتان بماند - از لوازم آرايشي است. چطور بيخبر به اينجا رسيديم؟ تو چرا سي و چهار ساله شدي جادوگر؟ هنوز آدمهاي زيادي ماندهاند كه حسرتشان ديدار با توست، به عشق تو به ورزشگاه ميآيند و بعد از تو نميآيند. به چه اجازهاي ورزشگاه را خلوت ميكني؟ بعد از تو چاقترين پسر ايران با كدام ستاره كاغذي خوش و بش ميكند؟ همهي آرزوهاي بلند قدترين پسر ايران را كدام ستاره يكجا برآورده ميكند؟ اصلا اينها از كدام ستاره چنين خواستههايي ميتوانند داشته باشند؟ كدام ستاره ميتواند به اين اندازه برايشان جذاب باشد؟
چهار) حق نداشتي پير بشوي جادوگر؛ باز هم مثل هميشه تند رفتي اما اينبار راه برگشتي نيست متاسفانه. حتما بعد از تو تكليف خيليهايمان با فوتبالفارسي روشن ميشود. شايد اين تلويزيون ارزشش با قاب بالايش يكي شود وقتي تصويري از تو قاب نميكند. نبايد پيرتر ميشدي ... چه تبريكي؟ چه تولدي؟ اصلا گيريم به ناچار شادباش بگوييم پسر شايسته ايران زمين، اما تو باور نكن ... اينجا كسي از شنيدن خبر زادروزت خوشحال نيست جادوگر!
( منتشر شده در مجله چلچراغ)
اعترافميكنم: «قلم زدن براي مطبوعات اينروزها بيشباهت به كورتاژ كردن نيست؛ با اينكه ميداني مطلبت مرده به دنيا ميآيد، اما مينويسي و درد ميكشي!»