هر چقدر دايي را بغل ميكند، سير نميشود!
ديالوگ بازي
انصافا لذتي كه در تصاحب ستونهاي موفق هست، در زحمت كشيدن و ساختن ستونهاي موفق نيست. با همين مقدمه كوتاه بايد متوجه شده باشيد كه ابولفضل رودگر يكي ازموفقترين ستونهاي تماشاگر را به حال خودش رها كرده و رفته، اما از آنجايي كه ما دنبال گوزن نذري ميگرديم، ادامه اين موفقيت را ميگيريم و پيش ميرويم تا اين ستون را به سرنوشت ديگر ستونهاي مجله دچار كنيم تا در نهايت كسي به ياد نياورد ديالوگبازي زماني براي خودش اسم و رسم و مخاطباني داشت. به پاس قدرداني از زحمات رودگر، كماكان از او بهعنوان يكي از بازيگران نمايشنامهها استفاده ميشود!
جاده كاشان – خارجي – شب
علي دايي و برادرش محمد، به همراه مياچ و ابولفضل رودگر در حال بازگشت به تهران تصميم ميگيرند براي رانندگي كردن قرعهكشي كنند. علي دايي با خدا لابي ميكند و مينشيند پشت فرمان اتومبيل!
ماشين دايي با خودش زمزمه ميكند: به خشكي شانس
علي دايي: تو خوبي!
مياچ: البته اين بازي در كشور ما يكجور ديگه انجام ميشه و هر كسي كه تك بياره برندهست
علي دايي: اينجا ايرانه عزيز من ... هر كسي تك بياره من ميشينم پشت فرمون
مياچ (با ترس و لرز): البته اعتراف ميكنم بازي شما قشنگتره!
(علي دايي كه عاشق ترسهايي از اين جنس است بلافاصله تصميم ميگيرد جذابيتهاي ديگرش را هم بروز بدهد. از همين رو فرمان اتومبيل را رها كرده، به سمت تهنشينان اتومبيل برميگردد و فراموش ميكند در حين رانندگي نبايد به جاده پشت كرد.)
علي دايي: ميخوام يه جوك بگم غش كنيد از خنده
(محمد دايي كه به برادرش اعتماد كامل دارد بلافاصله از خنده غش ميكند! ماشين به دايي هشدار ميدهد به حالت اوليه بازگردد اما دايي وقعي نمينهد.)
ابولفضل رودگر: توي جمله قبلي «وقعي نمينهد» به فضاي كلي كار نميخوره
احسان پيربرناش: اون ديگه به خودم مربوط ميشه!
علي دايي: عزيز من، اگه ميخواين فقط با خودتون صحبت كنيد ما همين جا پياده ميشيم، خودتون بريد چپ كنيد.
(محمد دايي كماكان از خنده غش كرده و براي به هوش آمدن منتظر دستور علي است.)
علي دايي: حالا كه اصرار ميكنيد جوكم رو تعريف ميكنم! يه روز، يه بابايي ميره خارج!
(از آنجايي كه محمد هنوز به هوش نيامده كسي نميداند جوك دايي تمام شده و بايد بخندند. همه يكديگر را نگاه ميكنند و گويي تاسف ميخورند. در همين لحظه ماشين از كنار جيگركي رد ميشود و مياچ هوس ديزي ميكند!)
مياچ: علي آقا يه 10000تومن داري يه ديزي بزنيم؟
علي دايي : 10000 تومن وجه رايج كشور؟ مگه ميخوام برم واسه تجارت؟
(مياچ با ناراحتي گوشت شستش را ميخورد تا منت قصاب را نكشد. ماشين براي چندمين بار به دايي هشدار ميدهد كه به حالت اوليه برگردد اما دايي به كوري چشم بعضيها كماكان وقعي نمينهد ... اصلا خيلي وقعي نمينهد ... وقعي نمينهد و باز هم وقعي نمينهد! از آنجايي كه اين ماشينهاي خارجي با دايي مشكل دارند و ميخواهند براي او حاشيه درست كنند، پرادو خودش را از مسير اصلي خارج ميكند و سي، چهل متر روي سقف خودش را ميكشد. علي دايي به پرادو دستور ميدهد بايستد اما اينبار پرادو وقعي نمينهد! دايي اميدش را از دست نداد و اينبار به برادرش دستور توقف داد. محمد پاهايش را روي زمين گذاشت، دستي پرادو را بغل كرد و ماشين ايستاد!)
علي دايي (به محض ديدن مامور راهنمايي و رانندگي): دو ميليون تومن پول و 5000 دلارم رو دزديدن! ساعت برليانم نيست. خونهام، مغازههام، كارمندام نيستن ... چرا امنيت نداريم؟ پس اين مالياتهايي كه ما ميديم كجا خرج ميشه؟ لابد الان ميخواي منو جريمه هم بكني؟ باور كن جريمه كني به وكيلم زنگ ميزنم ميگم از مايليكهن شكايت كنه كه اونم فضاي فوتبال مملكت رو متشنج كنه! حالا ديگه خودت ميدوني... يا ولم كن برم، يا هيچكس ديگه!
(مياچ در حالي كه كماكان شستش را ميجود، به ماجراي جيگركي و 10000 تومن وجه نقد ميانديشد. نويسنده جديد ديالوگبازي وانمود ميكند به تاثير منفي تعطيلات روي مطالب ميانديشد. ابولفضل رودگر با تاسف سري تكان ميدهد اما نويسنده وقعي نمينهد!)
اعترافميكنم: «قلم زدن براي مطبوعات اينروزها بيشباهت به كورتاژ كردن نيست؛ با اينكه ميداني مطلبت مرده به دنيا ميآيد، اما مينويسي و درد ميكشي!»