شغل دوم فوتباليست‌ها

 پس از وقوع يكي دو اختلاس كوچولوي چند هزار ميليارد توماني و آشنايي گوش‌هاي‌ مردم با مبالغ دور از ذهن، حالا حتي فوتباليست‌ها هم كه زماني نماد مايه‌داري در جامعه محسوب مي‌شدند، ادعا مي‌كنند آدم‌هاي بدبختي هستند و به نان شب محتاجند. در پي صحبت‌هاي فرشيد طالبي كه فوتباليست‌ها را قشر متوسط رو به ضعيف جامعه خطاب كرده بود، حالا جواد كاظميان مي‌گويد:«فوتباليست‌ها در ايران پول خوبي نمي‌گيرند!»

به هر حال قبول كنيد يا نكنيد، فوتباليست‌ها شرايط مالي اسفناكي دارند و براي امرار معاش دست به هر كاري مي‌زنند. به‌طور مثال خود كاظميان بعد از انجام تمريناتش به سرعت ماشين سردار رويانيان را استارت مي‌زند، لنگ را دور گردنش مي‌اندازد و براي تامين هزينه‌هاي زندگي به مسافركشي مي‌پردازد. هواداران پرسپوليس بارها جواد را در حال ورق زدن صفحات نيازمندي‌ روزنامه‌‌ها ديده‌ بودند كه دور آگهي‌هاي مربوط به استخدام راننده براي سرويس مدرسه خط مي‌كشد و زير لب دعا مي‌كند كه قبل از او كسي اين آگهي را نديده باشد.

مازيار زارع كه بنده‌خدا ماشين ندارد، كار به مراتب سخت‌تري براي امرار معاش پيش رو دارد. او با دستمالي كه به سرش مي‌بندد هر روز صبح در ميدان مولوي حاضر مي‌شود و به محض نزديك شدن ماشين‌هاي حمل بار، با استفاده از قدرت‌بدني‌اش خود را از لابه‌لاي كارگرها به درون خاور پرت مي‌كند، تا راننده مجبور باشد براي خالي كردن اسباب و اثاثيه‌ها از او استفاده كند. مازيار همه اين سختي‌ها را در ازاي دريافت سه وعده غذاي گرم تحمل مي‌كند و از اين معامله راضي‌ است، چون به‌خوبي مي‌داند غلامرضا رضايي همين كار را در ازاي دريافت دو وعده غذاي نه‌چندان گرم انجام مي‌دهد.

عليرضا حقيقي كه تخصصي جز قد بلندش ندارد، بعد از ساعات تمرين، براي بچه‌هايي كه توپ‌شان بين شاخه‌هاي درخت گير كرده است، قلاب مي‌گيرد و در ازاي هر قلاب 200 تومان دريافت مي‌كند. حقيقي البته گاهي عمدا توپ بچه‌ها را بالاي درخت مي‌اندازد تا چندرغاز بيشتر گيرش بيايد و جلوي اهل منزل خجالت‌زده نشود.

حتي علي كريمي هم از اين قائده مستثني نيست؛ او مجبور شده براي بهبود اوضاع مالي‌اش ماشين گرانقيمتش را ماشين عروس كند و به زوج‌هاي جوان كرايه بدهد. كرايه هر شب ماشين جادوگر بدون راننده 100 هزار تومان است، اما اگر عروس و داماد اصرار داشته باشند راننده‌شان علي كريمي باشد، مبلغي به‌صورت توافقي به هزينه اوليه افزوده خواهد شد.

در اين ميان كار حسين بادامكي از همه سخت‌تر است؛ او كه به‌عنوان مربي در يك مهدكودك خصوصي مشغول به فعاليت است، بايد يكجا ثابت بنشيند تا بچه‌ها موهاي او را بكشند و انرژي‌شان را تخليه كنند. اگر بادامكي نتواند درد حاصله را تحمل كند، به ازاي هر جيغ، 1000 و هر ناله 500 تومان جريمه مي‌شود. محمد نوري كه به‌نوعي همكار بادامكي در مهدكودك محسوب مي‌شود،مي‌گويد:« او وقتي مي‌خواهد خيلي لارج‌بازي در بياورد و پيش ما نشان بدهد نيازي به اين پول‌ها ندارد، يكي دو دفعه‌اي در ماه جيغ مي‌كشد، اما وقتي خودش تنهاست، روزهاي متوالي حتي يك آه 200 توماني هم نمي‌كشد!»

 

كريمي؛ وصله ناجور پرسپوليس!


علي كريمي بدون شك وصله ناجور پرسپوليس است؛ او بعضا مسووليت‌هايي در اين تيم دارد كه ستاره‌هايي مانند مسي و رونالدو هيچگاه نمي‌توانند آن را لمس كنند. از جمله وظايف كريمي در پرسپوليس آموزش فوتبال پايه در عرض يك دقيقه به برخي هم‌تيمي‌هايش است؛ به‌طور مثال او مي‌بايست در حين انجام بازي به عليرضا حقيقي ياد بدهد براي دفع توپ بايد همه پا زير همه توپ قرار بگيرد، تا توپ به سمت دروازه خودي حركت نكند.
به مازيار زارع آموزش بدهد تنها ‍ژست گرفتن در ميانه ميدان كافي نيست و بازيكن هر از گاهي بايد به زحمت بيفتد، شوت بزند، پاس بدهد و تكل بزند، حتي اگر به قيمت كثيف شدن لباسش تمام شود و از تيپ و قيافه بيفتد، مخصوصا يك هافبك دفاعي كه بعد از نود دقيقه اگر لك به شورت فوتبالي‌اش نيفتد، قاعدتا بايد برايش افت داشته باشد.
جادوگر مي‌بايد در همان زمان كه مشغول انجام وظايف خود در زمين است، به غلامرضا رضايي يادآوري كند كه او شبح نيست كه بتواند از درون شكم بازيكن حريف رد شود و او را جا بگذارد، بلكه دريبل كردن نياز به مقداري انعطاف‌بدني و قبول زحمت دارد.
به محمد نوري ياد بدهد فقط بازيكناني كه لباس قرمز پوشيده‌اند يار آنها هستند و پاس دادن به بازيكنان لباس آبي، كار بچه‌هاي بد است.
 به حسين بادامكي گوشزد كند هواداران كريمي را تنها به دليل موهاي بلند دوست ندارند، بلكه آدم موبلند بايد ويژگي‌هاي ديگري هم غير از آن داشته باشد تا مورد احترام يا به قول پيمان يوسفي «محبوب‌القلوب» هواداران واقع شود.
جادوگر بايد بعد از همه اينها به مهرداد اولادي بقبولاند كه «ادعا كردن» تنها راه بزرگ شدن نيست، بلكه مهاجم طبق قوانين جديد فيفا حتي اجازه دارد گل بزند و خداي ناكرده باعث خوشحالي هوداران شود.
آموزش تكل، شوت، دريبل، پاس و ضربه سر از ديگر مسووليت‌هايي‌ست كه علي كريمي يك دقيقه فرصت دارد آن را به هم‌تيمي‌هايش آموزش بدهد، در غير اينصورت مديران با درايت باشگاه بهتر است اين وصله ناجور را از باشگاه اخراج كنند و با پولش كماكان به ساير بازيكنان اين تيم پاداش بدهند! 
 

مراسم انتخاب سلطان شايسته قرن

 وقتي علي پروين تنها با يك نگاه به قيمه نذري باشگاه پرسپوليس گفت:«گوشتش برزيليه، رب هم كم ريختين»، به همه ثابت شد او به اين سادگي‌ها به درجه سلطاني نرسيده، بلكه مراحلي تقريبا شبيه مراسم انتخاب «دختر شايسته سال» را پشت سر گذاشته و پس از كسب امتيازهاي لازم از آيتم‌هاي مختلف، به كسب اين مقام مفتخر شده.

اولين آيتم مسابقه انتخاب سلطان شايسته قرن، تشخيص مواد غذايي با چشماني بسته و البته بدون چشيدن غذا بود. پروين پس از بو كردن موادي كه جلويش گذاشته بودند، بلافاصله پاسخ داد:«سير ترشي 7 ساله، كه البته سيرش يك‌مقداري له شده و رنگش به سياهي مي‌زنه!» در ميان بهت و حيرت حضار، پروين بيشترين امتياز را در اين آيتم كسب كرد.

بخش بعدي برنامه، سنجش ميزان مهارت پسرها در خياطي بود. پروين با چشماني بسته روي سن آمد و لباسي كه جلويش گذاشته بودند را لمس كرد و با ترس و لرز پاسخ داد:«دامن قرمز گلدار خانوم رحيمي، همسايه‌مون!» كه بلافاصله اين قسمت از صحبت‌هايش توسط رسانه‌هاي سانسور گراي غربي حذف و صحنه شادي پس از گل بازي پرسپوليس – داماش پخش شد. پروين به دليل اشاعه منكر در رسانه‌هاي چشم و گوش بسته غربي، از دريافت امتياز در اين بخش محروم شد.

مرحله بعدي به تلفظ اسامي مختلف اختصاص داشت؛ مجري مسابقه از پروين خواست سه بار پشت‌سر هم بگويد:«وردربرمن» پروين كه انگار فحش شنيده، با ژست دعوا پاسخ داد:«ها؟» مجري تكرار كرد:«وردربرمن» پروين گفت:«آهاااا» مجري برنامه كه از اين پسر چشم تيله‌اي خوشش آمده بود، يك فرصت ديگر به او داد و گفت:«اصلا اونو ولش كن، بگو دنيزلي» جواب داد:«ديريزلي» مجري نااميدانه تكرار كرد:«دنيزلي» سلطان از كوره در رفت و فرياد زد:«مگه همين استيلي چشه؟!» البته كارشناسان ايراني يكدل و يكصدا معتقد بودند اين آيتم براي تضعيف روحيه پروين و كسر امتياز از نماينده كشورمان به اين مسابقه اضافه شده و هر چه هست، كار انگليساست.

نماينده اعزامي از كشورمان سپس بايد در مسابقه «كباب‌خوري» شركت مي‌كرد. تا داور سوت آغاز بازي را زد، پروين سيخ هفتم را قورت داد. هنوز دهنش گرم نشده بود كه متوجه شد كباب‌هايش تمام شده و به كباب نماينده سومالي حمله‌ور شد. پروين پس از تجاوز به كباب‌هاي نمايندگان چند كشور شركت‌كننده، از سوي برگزاركنندگان اين رقابت كنترل شد، اما در اعتراض به كيفيت اين آيتم از مسابقه گفت:«دستتون درد نكنه، خدا بهتون بركت بده اما ما كه بالاخره سير نشديم!»

رقابت نهايي كه قرار بود ميان پسر شايسته فرانسه و پسر شايسته ايراني برگزار شود، تسلط روي زبان فارسي بود كه شانس با سلطان يار بود و نماينده فرانسه به نشانه اعتراض از حضور در اين آيتم انصراف داد، وگرنه به احتمال زياد سرنوشت اين مسابقه تغيير مي‌كرد!

اگر ايران خارج بود...

وقتي ساده‌انگاري و شوخ‌طبعي مسوولين باشگاه‌هاي تراكتورسازي و مس سرچشمه در ارسال مدارك به اي‌اف‌سي را مي‌بينيم كه چطور باعث كسر دو سهميه از چهار سهميه كشورمان در ليگ قهرمانان آسيا مي‌شود، ناخودآگاه به ياد شعر زيبايي مي‌افتيم كه مي‌گويد:«بچه‌ها شوخي شوخي به قورباغه‌ها سنگ مي‌زنند و قورباغه‌ها جدي جدي مي‌ميرند!» بروز چنين خطاهايي در كشورهاي مختلف البته واكنش‌هاي متفاوتي را به‌همراه خواهد داشت. به‌طور مثال:

در ژاپن: مقصرين اين فاجعه پس از عذرخواهي از مردم و تعظيم در برابر آنها خودكشي مي‌كنند تا شايد و فقط شايد خطايشان از ذهن مردم پاك شود. مدير بعدي به‌سرعت انتخاب مي‌شود تا برنامه‌هاي از پيش تعيين شده را به سرانجام برساند.

در آمريكا: فشارهاي مردم و رسانه‌ها از يكسو و اعتراضات نماينده‌هاي سنا از سويي ديگر، اوباما را مجبور به برگزاري فوري يك كنفرانس مطبوعاتي مي‌كند. اوباما ضمن عذرخواهي از مردم، قول شرف مي‌دهد كه ديگر شاهد چنين اشتباهاتي نباشند. مقصرين حادثه پس از استعفا و عذرخواهي از مردم سعي مي‌كنند كمتر جلوي چشم‌شان رويت شوند. مدير بعدي بلافاصله ابتكار عمل را در دست مي‌گيرد و با تركيب جديدي از مديران كاربلد، كار خود را آغاز مي‌كرد.

در قطر: مقصرين حادثه اگر از شاهزاده‌ها نباشند فورا به زندان انداخته مي‌شوند. پادشاه قطر آنقدر پول خرج مي‌كند تا گند كار در نيايد و اين رسوايي بين خودشان بماند. مدير بعدي در شبكه الجزيره برنامه‌هاي خود را تشريح و از مردم دلجويي مي‌كند.

در كره‌شمالي: مقصرين فاجعه به همراه خانواده‌هايشان به كار در معدن مشغول مي‌شوند و مدير بعدي از ترس جانش سعي مي‌كند كار خود را بدون خطا دنبال كند.

در ايران: مديراني كه مقصر اين فاجعه بودند از سمت خود بركنار شده و به‌عنوان وزير يا مشاور رييس‌جمهور به فعاليت خود ادامه مي‌دهند. جمعي از مديران فدراسيون براي فراموشي اين غم جانسوز، به ترتيب راهي كوالالامپور، پاريس، لندن، پاتايا، ريودوژانيرو، آنتاليا و بانكوك مي‌شوند تا در غربت، اين غم بزرگ را به‌دست فراموشي بسپارند.علي كفاشيان يكبار ديگر اعلام مي‌كند حتما براي دوره بعدي انتخابات فدراسيون فوتبال كانديدا خواهد شد. همه يكديگر را مقصر قلمداد مي‌كنند و هيچكس حتي به عذرخواهي فكر هم نمي‌كند. مدير جديد روي كار مي‌آيد و تا ۶ ماه آينده از قصورات و اشتباهات و فسادهاي مالي مديران قبلي صحبت مي‌كند.

كماكان مشغول افشاگري‌ست كه خودش مرتكب اشتباهي مشابه يا به‌مراتب بدتر مي‌شود و جاي خود را به همان مدير قبلي مي‌دهد؛ مجلس، وزير ورزش را فرا مي‌خواند اما وزير توجهي نمي‌كند. مجلس هم بيشتر از اين خودش را سبك نمي‌كند و ديگر كاري به كار او ندارد. مردم در مصاحبه‌هايي كه با برنامه ۲۰:۳۰ انجام داده‌اند نشان مي‌دهند مثل هميشه راضي هستند و بروز چنين مشكلاتي را امري طبيعي‌ مي‌دانند اما نمي‌دانند چرا رسانه‌هاي خارجي با سوءنيت قصد بزرگنمايي دارند؛ مردم در حركاتي خودجوش، حركت زشت رسانه‌هاي خارجي را محكوم مي‌كنند تا اتحاد و يكدلي خود را به رخ مردم جهان بكشند!