سلام دوستان. بالاخره با موفقیت ازدواج کردیم و رفتیم مرحله بعد! خیلی دوست داشتم یک مطلب اختصاصی در این خصوص بنویسم که فعلا ترجیح دادم چند صباحی از زندگی مشترک بگذرد تا ببینم چه باید بنویسم! ممنون از همه پیام هایی که به این مناسبت برایم فرستادید. خيلي خوشحالم كرديد.
مطلب زير به درخواست مجله خط خطي نوشته شد كه بنا به دلايلي دوستان از چاپ آن خودداري كردند.
 
تهيه چنين ماشين پيشرفته‌اي نياز به ابزار و آلات(!) خاصي دارد كه ما به دليل محدوديت‌هاي خاصي كه هميشه داريم و خواهيم داشت نمي‌توانيم به آنها اشاره‌اي بكنيم، اما جديدا راه‌هايي براي ساخت ماشين لباسشويي توسط زنان هميشه در صحنه كشورمان به خط توليد كارخانه‌ها پيشنهاد شده كه دانستن آن براي هر زن و مرد ايراني واجب است. اين ماشين‌ها كارآيي‌هاي مختلفي دارند، از جمله اينكه همه جا را با دقت مي‌شويند. وقتي مي‌گوييم «همه جا» ديگر سوال نكنيد فلان جا و بهمان جا را هم مي‌شويد يا نه؛ چون اگر نمي‌شست خودمان عقل داشتيم، ذكر مي‌كرديم. اين ماشين‌ها متناسب با جثه افراد و سن و سال آنها وظايف خطيري بر عهده دارند كه دارند، به من و شما چه مربوط كه دارند؟ شما آمده‌ايد طرز ساخت ماشين لباس‌شويي را ياد بگيريد يا از دهن لق ما حرف بكشيد؟ زياد سر به سر ما بگذاريد به فرنود مي‌گوييم بيايد جوابتان را بدهد تا ديگر هوس حرف كشيدن به سرتان نزند!
مواد لازم:
1.      خانوم مجري في‌البداهه‌گو: يك عدد
2.      بچه‌ي مردم: 20 نفر
3.      رو: به ميزان كافي
4.      فرنود راستگو: يك عدد
5.      صداقت: تا مغز دندان
6.      برنامه زنده: ترجيحا برنامه كودك كه در آن صداقت بيشتري موج مي‌زند
7.      آرد:لازم نيست
8.      آب: لازم نيست
9.      نمك: لازم نيست
10.  فلفل: لازم نيست
11.  شلنگ: لازم نيست
توضيح: اين‌جور برنامه‌ها نيازي به آب بستن ندارند و برخلاف برنامه‌هايي كه براي بزرگسالان درنظر گرفته مي‌شود، در نوع خود برنامه‌هاي بانمكي هستند. از همين رو از افزودني‌هاي معمول استفاده نمي‌كنيم كه خلق خدا را به زور افزودني بخندانيم.
 
طرز تهيه:
خانوم مجري كه ذهن خلاقي دارد را همانطور كه در تصوير مي‌بينيد مي‌اندازيم وسط آن 20 بچه‌اي كه از قبل آماده كرديم. قبل از برنامه بايد به مجري برنامه يادآوري مي‌كرديم بچه‌ها موجودات صادق و راستگويي هستند، قلب‌شان مثل ماشين لباس‌شويي‌شان صاف است، حوصله دروغ گفتن ندارند و خلاصه اينجور حرف‌هايي كه هر برنامه زنده‌اي را خراب مي‌كند، اما مثل يك مرد ساكت مانديم و چيزي نگفتيم تا برنامه روند غيرطبيعي خود را از دست ندهد. سپس خانوم مجري يك ساعت تمام از اينكه بچه نبايد دروغ بگويد و هميشه حقيقت را بگويد و كارهاي شخصي‌اش را خودش انجام بدهد، قصه‌ها مي‌گويد. تا حدي كه همه باور مي‌كنند تا اين لحظه هيچ آدمي در صدا و سيماي ما هيچ دروغي به زبان نياورده است! آن بيست بچه‌اي كه تحت تاثير حرف‌هاي خانوم مجري به وجد آمده‌اند و حس راستگويي‌شان ازماشين لباس‌شويي‌شان زده بيرون، به اصرار خانوم مجري قصد دارند بگويند چه كارهايي را خودشان انجام مي‌دهند...
«خب پسر گلم، اسمت چيه؟»
«فرنود»
«تو چه كارهايي رو خودت انجام مي‌دي؟»
«من گوشكوبمو خودم مي‌شورم!»
« چي؟ ماشين لباس‌شويي‌تو خودت مي‌شوري؟ نه نه نه! تو اگه با اين سن و سال ماشين لباس‌شويي‌تو خودت بشوري، ديگه بابات بيكار مي‌مونه! بچه‌ها شما نبايد دست به لوازم خونه بزنيد. باشه؟»
«اما خانوم مجري، من گفتم گوشكوب؛ گوشكوب من كجا، ماشين لباس‌شويي شما كجا! اصلا از اين به بعد ديگه مي‌دم بابام بشوره كه خواسته شما هم برآورده بشه!»
 
 
«خب خانوم كوچولو، اسم شما چيه؟»
«فرنوده !»
«به به، چه اسم قشنگي! به  ماشين لباس‌شويي كه دست نمي‌زني؟ هان؟»
«نه خانوم، اما هر وقت فرنود مي‌خواد ماشين لباس‌شويي‌شو بشوره، من كمكش مي‌كنم!»
 
با توجه به جواب‌هايي كه خانوم مجري به بچه‌ها مي‌دهد آنها دچار يك‌جور ياس لغوي مي‌شوند. بچه ديگر نمي‌داند واقعا مي‌تواند به چيزي كه پايش مي‌كند بگويد كفش يا بايد آن را يخچال خطاب كند. مچ پا همان مچ پاست، يا يدك‌كش است. گوش، حرف بدي است يا مي‌توان آن را در جمع استفاده كرد. در نهايت و پس از آموزش‌هايي كه توسط صدا و سيما به اين بچه داده مي‌شود، فرنود يكبار ديگر در اين برنامه تلويزيوني حاضر مي‌شود تا آموخته‌هايش را در اختيار ديگران قرار بدهد...
«خب پسرم، اسمت چيه؟»
«با نام و ياد خدا و سلام به جناب آقاي ضرغامي، فرمانده صدا و سيما و سلام به روح مردگان اين جمع و درود بر شهرداري منطقه 5، فرنود هستم.»
«آفرين، آفرين! خب حالا چه كارهايي رو خودت انجام مي‌دي؟»
«طبيعتا ماشين لباس‌شويي‌مو مي‌دم بابا و مامانم بشورن كه دستشون با اين خرده كاري‌ها گرم بشه. همون دور و بر دو تا ماشين برقي دارم كه اونم بابا اصرار داره خودش به تنهايي بشوره اما قابل شما رو نداره به‌خدا، تعارف مي‌كني؟!»
«آفرين فرنود جان، چه پيشرفتي! ديگه چيكار مي‌كني پسرم؟»
«دعا مي‌كنم به جان شما و تشكر از اين برنامه خوبتون كه به من مفهوم و كاربرد خيلي از وسايل شخصي‌مو ياد داد. در ساير اوقات روز هم آناتومي بدن رو مطالعه مي‌كنم كه بتونم يه روزي داشته‌هامو به نسل آينده منتقل كنم.»