جايگاه بانوان در كابينه دولت تدبير و اميد

احسان پيربرناش
************
حسن روحاني در كنفرانس مطبوعاتي حضور بهم مي‌رساند تا يكبار ديگر بر مواضع پيش از انتخابات خود تاكيد كند. اگر رئيس‌جمهور منتخب بخواهد همينطور بر مواضع پيشين خود تاكيد كند، بعيد است در پايان چهار ساله اول فرصت كند جز «تاكيد بر مواضع» كار مهم ديگري صورت دهد. مواضع روي ميز است و عمليات تاكيد در حال بارگزاري است...

داخلي – كنفرانس مطبوعاتي – روز

مجري برنامه: از دوشيزه كتي جورابلو از كشور استعمارگر و دوست و همسايه، انگليس مكار، تقاضا مي‌كنم تشريف بياورند سوال خود را از رئيس‌جمهور منتخب بپرسند.
كتي كه تا سايه پوشيده است پشت سن مي‌رود: اين د نيم آف گاد ...
روحاني لبخندي مي‌زند تا تسلط خودش را روي زبان انگليسي نشان بدهد.
كتي: وي آر يور فرند ... آور ياري هند لانگ تو يو، ديس ايز دوستي هند، مهر هند، عشق هند ...
حضار از روند هندهاي دوشيزه كتي ابراز نگراني مي‌كنند كه بلافاصله هوشنگ نصيرزاده روي خط كنفرانس مي‌آيد و تذكر مي‌دهد هر دستي هند نيست و براي اينكه همه مطمئن شوند درست مي‌گويد خودش دستش را به سوي كتي دراز مي‌كند، اما كتي اعلام مي‌كند ازدواج كرده و از رويارويي با نماينده كشورمان امتناع مي‌كند. طي تماسي از سوي ملكه اعلام مي‌شود به دليل عدم رويارويي كتي با نصيرزاده 100 سكه طلا به حسابش واريز خواهد شد اما مثل هميشه ملكه دروغ مي‌گويد، فقط معصومي‌نژاد خبرنگار اعزامي شبكه خبر راست مي‌گويد.
روحاني در پاسخ به كتي به ذكر لبخندي قناعت مي‌كند و نفر بعدي پشت ميكروفن قرار مي‌گيرد. روحاني از ازدياد بانوان نگران مي‌شود اما در هر صورت چاره‌اي نيست.
كامليا ايراني: جناب دكتر روحاني، شما پيش از انتخابات قول داده بوديد از بانوان در كابينه استفاده مي‌كنيد اما دريغ از يك نيمه‌زن! چرا با احساسات ميليون‌ها زن و مرد ايراني، ملت‌هاي كشورهاي دوست و همسايه، زناني كه از كرات ديگر شاهد اين بي‌عدالتي هستند و ... كلا چرا بازي مي‌كنيد؟ آيا ما بانوان به عنوان عضو مهمي از جامعه كه اهميت آن در حوصله اين مجلس نمي‌گنجد، نبايد نماينده‌اي مي‌داشتيم؟ جناب دكتر روحاني، آيا ما زنان ...
مجري: خواهرم خواهش مي‌كنم اوج نگير، اجازه بده دكتر جواب بده.
روحاني كه خوراكش ورود به اين بحث‌هاست و كلا كمتر بحثي هست كه او در پاسخ دادنش تخصص نداشته باشد شروع مي‌كند به هندوانه گذاشتن زير بغل بانوان كه اين كار او از چشم برخي رسانه‌هاي تندرو پنهان نمي ماند.
روحاني: ببينيد خواهرم، ما نيامديم يك كرسي از كابينه را به بانوان اختصاص بدهيم كه سرشان را شيره بماليم. نمي‌گويم دولت قبلي اين كار را كرده، اصلا آنها به ما چه؟ اگر ما داديم هم شما نبايد قانع باشيد. ما بانوان را در مقياس وسيع ديديم. ما وظايف مهمي را به بانوان خواهيم سپرد...
كامليا ايراني: مثلا؟
روحاني: البته اين شد دو تا سوال اما اشكالي ندارد؛ مثلا ازدواج! ما به همه مردها توصيه مي‌كنيم كه حتما از خانم‌ها براي ازدواج استفاده كنند! اين مسئله كوچكي است؟ اين يعني مقياس وسيع ... يعني تدبير، يعني اميد (سپس كليدش را از جيبش در مي‌آورد و آن را توي دستش مي‌چرخاند تا دل همه را آب كند) در دولت اعتدال بانوان مي‌توانند تاثيرگذار باشند، مي‌توانند نظر بدهند، مي‌توانند كمك كنند، اما در منزل‌شان! هر زني به شوهرش خدمت كند انگار باري را از دوش جامعه برداشته... هر استكاني كه شسته مي‌شود در حقيقت استكان كثيفي‌ست كه از جامعه برداشته مي‌شود ... هر غذايي كه بانويي مي‌پزد در حقيقت غذايي‌ست كه پخته مي‌شود ... اين يعني اعتدال، يعني كانون گرم خانواده، يعني اثرگذاري ... با ذكر يك صلوات در اختيار خودتون باشيد.
مليكا ايراني با لبخندي روي لب از دكتر تشكر مي‌كند و سن را ترك مي‌كند، مجلس را ترك مي‌كند، ساختمان را ترك مي‌كند و با همان لبخند به خيابان مي‌ريزد خودش را. عده‌اي از همكاران كامليا او را چند كوچه بالاتر با لبخندي به پهناي صورت ديده بودند كه بالاي سرش ابري به وسعت خودش در لباس عروس شكل گرفته بود. كامليا بعد از آن در هيچ كنفرانسي ديده نشد.

.............................................................
روزنامه قانون - دوشنبه 21 مرداد 92 - طنزانه

... احمدي خوشگلم با كاروانش مي‌رود!



احسان پيربرناش
************
مهرم، ماهم، نفسم، اميدم، جانم، مالم، بالم، حالم، عالم، عطفم، كتفم، دستم، هستم، گر بروي نيستم ... اي زيباي خفته، سيندرلا، عمو پورنگ و اميرمحمد، خاله شادونه، يكي يه دونه، گل گلخونه، گل هر خونه، بشين و پاشو، با صداي چي ... محمودم، نبودم، كبودم، عمودم، اصن يه وعضي! ... اي نمونه دو عالم، سوسن‌ام، سنبل‌ام، نگارم، رستم پاشايم! من به چشم خويشتن ديدم كه جانش مي‌رود... احمدي خوشگلم با كاروانش مي‌رود... عزيزم، بگو برمي‌گردي، بگو برمي‌گردي، اگه برنگردي، واي واي واي واي...
مرا چه به مسافركشي وقتي بهانه‌ام از اين كار طاقت‌فرسا تو بودي. مرا چه به كلاچ، مرا چه به گاز، مرا چه به بوق؟ مرا چه به بوق سگ؟ مرا چه به سگ؟ مرا چه به واشرسيلندر سوزاندن با اين قطعات چيني؟
مرا چه به دنده دادن، به عشق ورزيدن، به ايستادن جلوي مسافري كه تو نيستي؟ اين جهان مسافري ندارد وقتي از ميلياردهايش يكي تو نباشي. از سه هزار ميلياردش حتي.
من لب به اين سوئيچ نمي‌زنم وقتي براي تو نچرخد. بي‌تو اين جهان برايم چونان جعبه كبريتي در دستان پسركي بازيگوش است، كه هي با شيطنت بازش مي‌كند، مي‌بندد، بازش مي‌كند، مي‌بندد، بازش مي‌كند، مي‌بندد، روي مخ است كلا، بچه‌ هم بچه‌هاي قديم!
من از اين زندگي دلخورم، از اين ماشين دلخورم، از جهان متنفرم، از خودم، از تو كه مي‌روي. براي من از ونزوئلا بگو، از مادري مهربان در آغوشي به گرماي محبت، از يارانه‌اي به وسعت خوشبختي، از‌هاله‌اي آغشته به نور، از آتشي كه لولو برد، از مهري كه تو آوردي، از مسكن مهر بگو ... خورشيدم، ستاره‌ام، سياره‌ام، كهكشان راه شيري‌ام، دب اصغر، دب اكبرم، ونوسم، ميترايم، ثريايم، ژيلا، شقايق، سميرا، سميه، شيرين‌ام، ملس ام، عسلم، مربايم... مرا چه به مسافركشي وقتي نباشي؟
نه امروز، كه يك ماه است حالا كه دستم به سوئيچ نمي‌رود. اين مسافران توي خيابان، اين شهر، اين كشور، اين جهان، آن جهان، جهانبخشي كه لژيونر شد، همه و همه بي تو تنها و غريبند، چراغ خانه‌شان تاريك و سرد است. بارها در خيابان ديدمت، ميان جمعيت كه نه، توي جمعيت، همانطور كه گفته بودي، توي ملت! مردم بعد از آن كمي سخت راه مي‌رفتند، اما تو بودي و توي مردم بودي. چنان كه مردم همگي تودار شده بودند. اين تنها بخشي از هزاران جوايز نقدي و غيرنقدي تو بود. ما لايق تو نبوديم، اجازه بده دو تا بزنم توي گوش خودم كمي آرام شوم ماهم، عجقم، عسيسم، عجقولكم.
بعد از تو كدام رئيس‌دولتي چنان كه تو بودي ظرفيت خواهد داشت؟ مي‌خندي؟ اين قسمت را جدي مي‌گويم استثنائا خوشگلم! خوشگلم؟ نخند، سنگين باش! نه شكايتي، نه حكايتي، نه واكنشي، اصلا هيچي به هيچي؟ مهرم، ماهم، مهري ماهم، سنگ بود به صدا در مي‌آمد اما تو با وقار تمام سكوت مي‌كردي و ترجيحا ملت را به صدا در مي‌آوردي... كلا اهل تعامل بودي، اهل تبادل، اهل تبديل، چونان ارزش تومان به ريال!
هر جا كه باشي، آسمان، خاك، زمين مال من است، بي‌زحمت يك‌مقدار آن‌طرف‌تر بايست. اصلا محض اطمينان خيلي برو آنطرف‌تر، ميسي ماهم، فدات جيقمل! گفتن‌اش سخت است نورم، روحم، روانم، پناهم، پشتم، پشتم، آخ پشتم... يارم، وقارم، همراهم، ياورم، هميشه مومن‌، تو برو سفر سلامت، چراغ‌ها را من روشن مي‌كنم!

.............................................................
روزنامه قانون - يكشنبه 13 مرداد 92 - طنزانه

سپيده‌دم اومد و وقت رفتن ...

احسان پيربرناش / روزنامه قانون / ويژه نامه غيرقانوني

دنياي عجيبي شده؛ يك‌سري آدم‌ موقعي كه احمدي‌نژاد به ايران دخول كرد خروج كردند، يكسري اقشار هم مثل ما طنزنويسان و احتمالا وكلا و پزشكان و امثالهم با خروج احمدي‌نژاد نداي جدايي سر مي‌دهند. شرايط واقعا نگران كننده است؛ به ما نگاه نكنيد كه مي‌خنديم، ما بي‌عاريم، اما هستند طنزنويساني كه در همين لحظه‌اي كه شما مشغول مطالعه اين سرمقاله هستيد جلاي وطن كرده‌اند، جلاي وطن هم سكوت كرده و صدايش را در نياورده تا آب‌ها از آسياب بيفتد. اوضاع براي طنزنويسان به حدي غيرقابل تحمل و طاقت‌فرسا شده كه از هيچ كوششي براي مهاجرت دريغ نمي‌كنند. همين ديشب متوجه شديم كه نيما دهقاني به بهانه ادامه تحصيل رفته آمريكا! واقعا آدم مي‌رود آمريكا براي تحصيل علم و دانش؟ درس را كه همين قزوين خودمان هم حالا يك‌مقدار سخت‌تر يا راحت‌تر مي‌شود خواند. اينها بهانه است. احمدي‌نژاد كه برود، به قول مرحوم شاملو: ما بي‌چرا زندگانيم!

كاش فقط نيما بود، ايمان دو ماهي‌ست كه روي پاهايش بند نمي‌شود. يعني پاي ديگران را ترجيح مي‌دهد، پاي خودش مصدوم است لابد. فكر كنيد رباط پاره كرده. اصلا آن بحث را فراموش كنيد؛ دو ماه است كه آرام و قرار ندارد... خوب شد؟ بين خودمان 80 ميليون نفر بماند، ايمان دنبال كوچكترين بهانه‌ايست تا خودش را فرار مغزها كند اما چون اين كار نياز به يك پيش‌زمينه‌هايي دارد دائم با شكست مواجه مي‌شود. يك‌بار تا رسيد جلوي ما دستش را گذاشت روي معده‌اش و شروع كرد به گريه و زاري ... از آنجايي كه در ماه مبارك طبق آمار نه چندان موثق 85 مردم معده درد دارند، آنهم با نسخه پزشك، اول فكر مي‌كردم مي‌خواهد روزه بخورد و دارد زمينه‌چيني مي‌كند اما با همان صداي تو دماغي هميشگي‌اش گفت: مِدم درد مي‌كنه! گفتم: خب نده... فكر مي‌كردم مطلب را مي‌گويد. گفتم چند وقتي ننويس اصلا، استراحت كن... گفت: نه، معده‌ام، معده‌ام درد مي‌كنه! ... گفتم: آهان، خدا رو شكر! بعد فهميدم موضوع جدي‌تر از اين حرف‌هاست. يك نوع باد بي‌ادبي دارد كه اينجا نمي‌شود نوشت. مريضي‌هايمان هم لعنتي نوشتني نيست. طرف سرطان سينه هم دارد چنان با افتخار مي‌نويسد كه آدمي حسودي‌اش مي‌شود چرا ندارد اما ما ... خلاصه گير داده بايد بروم تركيه مداوا! يعني در ايران عمل جراحي باد بي‌ادبي انجام نمي‌شود، بايد برود تركيه؟ عقل سليم مي‌پذيرد واقعا؟ اين عمل‌ها را درمملكت ما كه همين آپاراتي‌ها به‌صورت سرپايي انجام مي‌دهند، پس خارج رفتن در هنگامه خداحافظي احمدي‌نژاد چه معنايي مي‌تواند داشته باشد؟ به هر حال بايد بپذيريم انيشتين با آن ذكاوتش رفت، پيكاسو هنري ناب داشت اما بالاخره رفت، اصلا همين اديسون... كم اختراع داشت؟ اما رفت، آقا تختي با آن عظمت و وقارش رفت، نيچه كم آدمي نبود اما رفت، احمدي‌نژاد كه ديگر انصافا بايد مي‌رفت... حالا اگر برود و يكشنبه كه بيدار باشيم از كمد اتاق نهاد بيرون نيايد! والا چشم‌مان ترسيده، نگوييد كه امكان ندارد.

خب به انتهاي مراسم رسيديم؛ به مهماناني كه از راه‌هاي دور و نزديك تشريف آوردند و در اين چند سال تحمل كردند، بدي و خوبي ديدند، فشارهايي را تحمل كردند خداقوت مي‌گوييم. استدعا مي‌كنيم از عزيزان رو به دوربين آقا داماد را همراهي كنند تا از اتاق بيايند بيرون و خوششان نيايد. بايد بروند سر كار ديگه، زندگي همه‌اش اين كارها نيست ... مهمانان عزيز لطفا همين‌طور كه با ما زمزمه مي‌كنيد رو به دوربين دست بدهيد: سپيده‌دم اومد و وقت رفتن، حرفي نداريم ما براي گفتن، فقط برو بيرون، بي‌زحمت درو هم پشت سرت ببند، سوز مي‌آد!

.............................

شنبه / 12 مرداد 92

خطرات نوشيدن آب در فصل تابستان

يك) مديريت بحران در ايران كار پيچيده‌اي نيست؛ يعني اگر همين امروز ابلاغي به دست من برسد كه در آن نوشته باشند: «جناب آقاي پيربرناش، سلام العليكم. ضمن قبولي طاعات و عبادات و با توجه به اينكه شما در هر مسئوليتي كه بوده‌ايد تپه‌اي را نديده باقي نگذاشته‌ايد، شما را به مديريت آب در اين فصل طاقت‌فرسا منصوب مي‌كنم. اميد است با تجربه‌اي كه در حل جدول روزنامه‌ها داشته‌ايد، از پس حل اين مشكلات سربلند بيرون بياييد. و من ا... توفيق»، بلافاصله تشكري مي‌كنم و مي‌نويسم:«تقبل ا... حاج آقا، غمت نباشه» و دستوراتي را در اين خصوص ابلاغ مي‌كنم:

الف) مردم مراعات كنند و حتي‌المقدور درخواست آب نداشته باشند.

ب) مردم دوش نگيرند؛ بوي بدن تا به حال كسي را نكشته و همانطور كه تا امروز دست كم بخشي از جامعه در مترو بوي آريايي خود را بروز مي‌دادند، از امروز همه با هم بو مي‌دهيم. اين دستور موقتي‌ست و خوشتان نيايد!

ج) چند برنامه تلويزيوني ترتيب بدهيد تا در آن تعدادي از پزشكان حاذق مملكت از خطرات و مضرات شست و شوي دست و صورت صبحگاهي براي مردم حرف بزنند. به‌طور مثال بگويند شستن صورت چه خطراتي براي پانكراس و از آن مهم‌تر صورت انسان دارد، تا آنجا كه ممكن است اثرات كرم حلزون را از بين ببرد. نوشيدن آب كه جاي خود را دارد.

د) تا اطلاع ثانوي از ورود افراد به سرويس‌هاي بهداشتي عمومي در سطح شهر جلوگيري شود. مردمي كه تحمل دو دقيقه دل‌پيچه را نداشته باشند همان بهتر كه ببينند به خود، يك جوالدوز به ديگري!

ه) آب نعمتي الهي است و به گفته يكي از دوستان، احمدي‌نژاد هم نعمتي الهي است. مردم مي‌توانند تا اطلاع ثانوي از احمدي‌نژاد بنوشند. با اعلام اين طرح حداقل تا هشت سال آينده كسي درخواست آب ندارد.

و) مردم به جاي اينكه آب بريزند آنجايي كه مي‌سوزد، تا اطلاع ثانوي از دستمال استفاده كنند.

ز) مردم آب دستشان دارند بگذارند زمين، خاك را بردارند بريزند توي سرشان. نخنديد، اين فرصت هميشه دست نمي‌دهد. اين طرح به‌خصوص براي اقشاري مفيد است كه يك عمر مي‌پرسيدند چه خاكي توي سرمان بريزيم؟ به آنها خاك موردنظر را نشان بدهيد.

ح) مردم در صورت امكان بروند بميرند، تا اين مشكل به صورت موقتي حل شود. انشاا... عروسي بچه‌هايشان جبران مي‌كنيم.

همانطور كه مي‌بينيد مديريت بحران تنها يكسري دستور مفيد است كه بايد توسط مردم به اجرا در بيايد و هيچگونه مسئوليتي را براي صادر كننده اوامر به وجود نمي‌آورد. اگر اين بحران به درستي مديريت نشد علت آن از حالا معلوم است؛ چون مردم بي‌توجهي كردند. واقعا خسته نباشيد مي‌گوييم به مسئولين عزيز. توي اين هواي گرم خيلي اذيت مي‌شوند با اينهمه فكر بكري كه در سر حمل مي‌كنند. كاش مي‌گذاشتند زمين، دو دقيقه استراحت مي‌كردند.


منتشر شده در روزنامه قانون، ويژه نامه غيرقانوني (شنبه 5 مرداد 92)

عذرخواهي و دعوت از دوستان خوبم

سلام دوستان عزيزم؛ مدت‌هاست به اينجا سر نمي‌زنم. دليلش را حتما مي‌دانيد، فيس‌بوك آدمي را تنبل و تن‌پرور مي‌كند. خب وقتي مي‌توان با فشار دادن يك علامت شست عرض ارادتي كرد و خودي نشان داد، چرا آدمي بيايد اينجا وقت بگذراند؟ با اين حال اعتراف مي‌كنم گهگاهي دلم يادتان مي‌كند، ياد وبلاگم، ياد شماها را... با خودم فكر مي‌كنم شايد همه‌تان به فيس‌بوك دسترسي نداشته باشيد و بخواهيد مطلبي بخوانيد. حالا هم آمدم براي معرفي سايتي كه تازه راه انداخته‌ام. سايت بانك ورزش كه محتوايش از اسمش پيداست لابد. به من سر بزنيد در اين بانك تازه تاسيس. علاوه بر آن در سرويس طنز و كاريكاتور و ورزشي و فرهنگي و هنري قانون آنلاين هم بي نقش و تاثير نيستم. اين تازه براي دوستاني‌ست كه به روزنامه قانون دسترسي ندارند. چون در اين صفحه كه نامش را طنزانه گذاشته‌ايم هر روز يك صفحه طنز و كاريكاتور به خورد مخاطب مي‌دهيم. حالا بياييد و به ما بپيونديد در اين معدود فضاهاي ف يل تر نشده!

پ.ن:

www.bankvarzesh.com

www.ghanoononline.ir


دوستتان دارم؛ ارادتمند

احسان پيربرناش