منتشر شده در مجله‌ي تماشاگر:

كاروان اعزامي كشورمان به المپيك پشت درهاي بسته آماده‌ي ورود به زمين مي‌شود. ورزشكاران و محمد علي‌آبادي با لباسي يكدست و چهره‌اي بشاش آخرين توصيه‌هاي مسوولين افتتاحيه رقابت‌ها را با دقت گوش مي‌كنند تا نكته‌اي از قلم نيفتد.

(خارجي – شب – دهكده‌ المپيك لندن)

 

مسوول مراسم افتتاحيه: دو يو آندرستند؟

علي آبادي: يس يس، آيم ويندوز سر ... نات پرابلم ... آي هَو تجربه وري زيادي از اينجور مراسم‌ها

مسوول مراسم افتتاحيه: اكسيوزمي، هو آر يو؟

علي آبادي: بچه‌ها گوش كنيد، الان روشو كم مي‌كنم ... آيم فاين تنك يو؛ اند يو؟!

مسوول مراسم افتتاحيه: نات هاو آر يو، آي سد «هو آر يو؟»

علي آبادي: ديگه داري بهونه مي‌آري نمره ندي‌ها! (خطاب به ورزشكاران) يكي ببينه اين چي مي‌گه تا بلوتوث‌مون در نيومد!

ورزشكار اول: آقا ما ببينيم؟

علي آبادي: زودتر بيا ديگه، الان آبروريزي مي‌شه!

ورزشكار اول: ديديم آقا!

علي آبادي: خب چي مي‌گه؟

ورزشكار اول: آقا ما انگليسي رو حد ديدن بلديم، هنوز تكميل نشديم!

علي آبادي (با عصبانيت): يعني از بين شما يه نفر بلد نيست انگليسي حرف بزنه؟

ورزشكار دوم: اختيار دارين آقا، از بين ما خيلي‌ها بلد نيستند انگليسي حرف بزنن!

علي آبادي كلافه مي‌شود و تصميم مي‌گيرد نقش پدري كاروان را در حق بچه‌ها تمام كند.

علي آبادي (با حركت دست‌ها): بريد كنار ببينم، آخرش هم خودم بايد درستش كنم؛ ببين فرند عزيز ... من محمد ... تو كي؟

مسوول مراسم افتتاحيه: وات؟

علي آبادي: ببين مستر وات! آي ام نات وزشكار ... آي ام فادر... اسپرت فادر ... يعني در حد لاستيك پهن و آمپلي فاير و رينگ اسپرت... آي ام اينجا، آي ام اونجا، آي ام همه جا ... واي دُنت گو تو كَتِت؟!

مسوول مراسم افتتاحيه (با بي‌حوصلگي): باشه بابا، بيا برو داخل، پدر ما رو در آوردي با اين انگليسي حرف زدنت!

علي‌آبادي (با خوشحالي): آقا ايشالا تو شادي‌هاتوون جبران كنم ... نفتي چيزي خواستي بيا پيش خودم، قيمت كف بازار تحويلت مي‌دم ... بيمه و حمل و نقلش هم پاي ما ... كشتي اول رو هم مهمون خودمي!

علي آبادي با اتكا به تجربه، قدرت بدني و قدرت‌هاي ديگري كه دارد در صف اول رژه قرار مي‌گيرد.

ورزشكار دوم (با طعنه و كنايه): آقا علي آبادي مي‌گم از مسوولين كسي توي رژه نيست‌ها ... فقط شما هستين!

علي آبادي: آره بي‌مسووليت‌ها! اتفاقا خوب شد گفتي (... و بعد از همانجا با يكي از خبرنگاران تماس مي‌گيرد تا روي اين مساله مانور بدهد و چيزي بنويسد. سپس ادامه مي‌دهد:) تازه امسال سعيدلو هم نيست، تنهايي دلي از دوربين در مي‌آرم!

ورزشكار سوم: مي‌گم شما چرا با اينهمه علاقه به دوربين يه شبكه نمي‌زنين خودتون مجري برنامه باشين و دائم تصويرتون پخش شه؟ اينجوري شايد بتونيد حشر دوربين رو در خودتون بكشيد!

علي‌آبادي: خيلي دنبالش رفتم، مجوز نمي‌دن كه! كلا ما اينجا عادت كرديم پا بذارن رو علايق‌مون و صدامون درنياد!

ورزشكار اول: :|

ورزشكار دوم: :|

كليه ورزشكاران: :|

علي‌آبادي: بچه‌هاي اين حالت‌هاي منشوري چيه از خودتون در مي‌آرين؟ اينجا مگه جاي اينجور كثافت‌كاري‌هاست؟ دستور مي‌دم همه خوشحال باشين از حضور من!

ورزشكار اول: /:)

ورزشكار دوم: :-s

ورزشكار سوم: :d

علي‌آبادي: بالاخره كه برمي‌گرديم ايران! (ناگهان انگار چيز جالبي مي‌بيند) واي بچه‌ها يه دوربين هم اونجاست! همه دست تكون بدين ... (و خودش شست نشان مي‌دهد به نشانه‌ي موفقيت كاروان ايران)

بلندگوي ورزشگاه در همين هنگام خبر رسيدن كاروان ايران به جلوي جايگاه را به اطلاع همگان مي‌رساند. علي‌آبادي دستپاچه مي‌شود و مي‌گويد: منو مي‌گه، منو مي‌گه (و سخاوتمندانه به دوربين‌هاي تلويزيوني لبخند مي‌زند. سپس براي مردهاي حاضر در دهكده بوس مي‌فرستد و آنها را تا ديداري ديگر به خداي بزرگ مي‌سپرد. دوربين‌ها يكي يكي روي علي‌آبادي زوم مي‌كنند و سوال مهمي بين حضار دهان به دهان مي‌چرخد:« اين آقاهه كيه صف اول؟ از افتخار آفرينان‌شونه؟ پرچم‌ دوم كشورشونه؟ نماد عشق و محبت ايرانيان به مردم دنياست؟ پيام صلح و دوستي سرخوده؟ چيه اين واقعا؟» در همان لحظه پاسخي به صورت تله‌پاتي از منازل ايرانيان براي حضار فرستاده مي‌شود:«آهاي مردم دنيا، آهاي مردم دنيا ... شرمنده‌ايم به خدا، ما رو درك كنيد!»

اما درست در همان دقايق سوال خيلي مهم‌تري ذهن علي‌آبادي را به خود مشغول كرده بود تا اينكه به اولين خارجي حاضر در دهكده رسيد و پرسيد: آقا ببخشيد، كي پخش مي‌شه؟!

مرد خارجي: :|

ايراني‌هاي حاضر در هر كجاي دنيا: :|

نگارنده: :|

همه با هم: :|