اين متن را همين چند روز پيش براي صفحه‌ام در سايت «اسمش را نبر» نوشته بودم كه بارها و بارها بدون ذكر منبع منتشر شد و دست به دست ميان دوستان چرخيد. به درخواست دوست عزيزي اينجا هم مي‌گذارم براي ثبت افكار اين روزهايم!

..........................................................................................

يك) عجز و التماس برخي دوستان براي پذيرش جواد نكونام به عنوان يك اسطوره ذاتا استقلالي، بيش از هر زمان ديگري سندرم S ( كمبود اسطوره) را در اين باشگاه نمايان مي‌كند. ايرادي البته به آنها وارد نيست، آدمي وقتي از بيماري كهنه‌اي رنج مي‌برد و راهي براي علاجش نمي‌يابد، گاهي براي شفا به يك تكه پارچه هم متوسل مي‌شود!

دو) همان دسته دوستاني كه در بالا به آنها اشاره شد پس از مايوس شدن از مقايسه خجالت‌آور مجيدي و جادوگر، حالا دست به دامان نكونام شده‌اند. چه بسا اين اواخر يكي از نظرسنجي‌هاي ميزان محبوبيت در فيس‌بوك نشان مي‌داد بازيكني چون سامان آقازماني هم به‌مراتب محبوب‌تر از مجيدي است و اين موضوع قطعا ربطي به توانايي‌هاي فني ندارد. بلكه اين نام پرسپوليس است كه به بازيكني در حد آقازماني اعتبار مي‌بخشد. حالا نوبت نكونام است؛ به‌نظر شما نكونام محبوب‌تر است يا مجتبي شيري؟! 

سه) هضم كاپيتاني تيم ملي در حضور علي كريمي لابد آنقدر براي نكونام سنگين بود كه بارها تقصيرش را متوجه كارلوس كيروش كند و خود را از اين اتهام نابخشودني تبرئه! البته علي كريمي براي اثبات خودش نيازي به بازوبند نداشت ... همان مچ‌بند كافي بود!

چهار) علي كريمي بنا به دلايلي كه همه مي‌دانيم نبايد بازوبند به دست داشته باشد اما براي نكونام حتما دردآور است وقتي مي‌بيند به رغم حضورش در زمين با بازوبند كاپيتاني، جادوگر براي انتقال دستورات مربي به بازيكنان فرا خوانده مي‌شود و اينجور كاپيتاني به يقين بزرگي نيست ... مصداق بارز حقارت است!