جلسه رسيدگي به مفاسد اخلاقي جان تري!

 

دادگاه رسيدگي به مفاسد اخلاقي انگليس – داخلي – روز

قاضي با چكشي كه انگار بر فرق سر آدم فرو مي‌آيد دادگاه را رسمي اعلام مي‌كند. اختلاس‌كنندگان انگليسي كمي آنسوتر به صورت شش تيغ شده‌ي جان تري مي‌خندند و در روياهايشان سواحل كانادا را با امكانات كامل نظير آب، برق و تلفن متصور مي‌شوند! خبرنگار اعزامي صدا و سيماي جمهوري اسلامي – فلاح – در محل تفهيم جرم مثل هميشه حاضر است و برق شادي از برگزاري چنين مراسمي را از چشمانش مي‌توان خواند.

قاضي: آقاي تري، از شما بعيد بود.

جان: چرا آقاي قاضي؟ من دل ندارم؟ من نبايد گول خوردن رو تجربه كنم؟ ته مونده‌ي گول شما رو هم ما نبايد بخوريم؟

قاضي كه انتظار چنين شروعي را از جان تري نداشت دستپاچه مي‌شود و دوباره چكش را روي ميز مي‌كوبد و فرياد مي‌زند:«ساكت!» جمعيت كه در سكوتي مرگبار غوطه‌ور بودند نگاهي تمسخرآميز به قاضي مي‌اندازند و توي دلشان مي‌گويند:«باشه آقا، تو راست مي‌گي!»

قاضي: آقاي تري؟

جان: جون تري؟

قاضي: نمره‌ي من، نمره‌ي چند؟

جان (چند سرفه نمايشي مي‌كند): جلسه رسميه آقاي قاضي، بعدا در اين مورد با هم صحبت مي‌كنيم!

قاضي: آقاي تري، شما كه مرد خانواده بودي چرا؟

جان: الان هم هستم؛ منتها الان مرد چند خانواده هستم!

فلاح: اي بي‌شرف دزد ناموس!

قاضي: شما خودتو كنترل كن آقاي فلاح؛ حل مي‌شه انشاا...!

فلاح: پناه بر خدا ... چه اتفاق‌هايي كه توي مملكت شما نمي‌افته.

جان: اينكه چيزي نيست آقاي فلاح؛ تازه ما اينجا تجاوز گروهي هم داشتيم!

فلاح كه نمي‌توانست حرف‌هايي كه مي‌شنود را هضم كند بلافاصله چشم‌هايش را بست تا چيزي نشنود! و در همان حالت زير لب زمزمه كرد:

«back up

جان: آره جون خودت!

قاضي: براي آخرين بار مي‌پرسم جان؛ چه دفاعي از خودت داري؟

جان: نادمم، گول خوردم، منو عفو كنيد!

قاضي: موافقت مي‌شه! ختم جلسه رو اعلام مي‌كنم!

فلاح: چي چي رو موافقت مي‌شه؟ به جون مادرم اگه بذارم! (دوربين عكاسي را روشن مي‌كند و روبروي آن شروع مي‌كند به صحبت كردن) دادگاه رسيدگي به فسادهاي اخلاقي بازيكنان، مربيان، مردم و دولتمردان تيم ملي انگليس (!) امروز در ميان موجي از ناامني و مشكلات معيشتي و اقتصادي و سياسي و فرهنگي و هنري و ادبي برگزار شد كه طي آن شركت كنندگان در اين دادگاه با برپايي نظاهرات نرم عليه حكومت پادشاهي و شخص ملكه ...»

قاضي: ببين فلاح، پاي ملكه رو وسط نكش؛ شوخي ملكه‌اي نداريم!

فلاح: بينندگان عزيز همونطور كه خودتون شاهد هستيد بنده رو تهديد به مرگ و ضرب و شتم مي‌كنند. من اينجا امنيت جاني ندارم و احتمالا تا لحظاتي ديگه دار فاني رو وداع خواهم گفت!

قاضي: آقا يكي اين بنده خدا رو از برق بكشه!

فلاح: هر كي منو از برق بكشه، بسشه!

قاضي: ببين متلك بومي نداريمااا، منم بلدم انگليسي فحش بدم!

فلاح: « شات دان بابا!»

قاضي: استندباي!

فلاح كه انگليسي را در همين حد بلد بود تسليم نمي‌شود و مي‌گويد: باي باي! (و همينطور به سمت درب خروجي راه مي‌افتد و در بين مسير از حضار خداحافظي مي‌كند!)

جان: آقا تكليف منو روشن كنيد؛ ناسلامتي دادگاه منه اينجا ... آقاي فلاح تو رو خدا اجازه بده منم برم!

فلاح (برمي‌گردد): تو يكي با من حرف نزن دزد ناموس! همين شماها هستيد كه اين مملكت رو به لجن كشوندين! اون اوايل كه من اومده بودم اينجا كجا از اين خبرا بود؟ كجا اين ناامني‌ها بود؟ (و خيلي زود يادش مي‌آيد از بدو ورودش گزارش‌هايي از اين نابه‌ساماني‌ها و كثافت‌كاري‌ها تهيه كرده بود) البته بود، اما نه تا اين حد ... فقط در حد رفع نياز!

جان: فلاح، جون داداش اذيت نكن!

فلاح: اون موقع كه مزاحم نواميس مردم مي‌شدي و اذيتشون مي‌كردي بايد فكر اينجاهاشو هم مي‌كردي!

جان: باور كن فكر اينجاها رو مي‌كردم، فقط فكر تو رو نمي‌كردم!

فلاح: من شكايت دارم آقاي قاضي ... من از حق خودم نمي‌گذرم!

قاضي: شما؟!

فلاح: فلاح هستم؛ مدعي‌العموم!

قاضي كه از سماجت فلاح به تنگ آمده است، اداي تنگ آمده‌ها را در مي‌آورد و وانمود مي‌كند در حال بررسي پرونده است. فلاح رو به دوربين عكاسي گزارش لحظه به لحظه جلسه رسيدگي به مفاسد اخلاقي را ارائه مي‌دهد و در همان حين طعنه‌اي هم به اقتصاد بيمار فرانسه و يونان مي‌زند. قاضي كه درست پشت سر فلاح و رو به دوربين قرار دارد هر از گاهي ميان بررسي پرونده به دوربين عدد 2 را نشان مي‌دهد و از اينكه خودش را در اسكوربورد دادگاه مي‌بيند هيجان زده مي‌شود. فلاح كه پس از سال‌ها حضور در انگليس با خلق و خوي اين مردم آشناست و خوب مي‌دانست قاضي پشت سرش چكار مي‌كند، در جواب 2 هاي قاضي، 1 نشان مي‌دهد تا قافيه را به رقيب نبازد. قاضي كه درمانده شوده بود از هيات منصفه مي خواهد تا به‌صورت تلفني نظر يكي از شهروندان معتبر لندني را در خصوص اتهامات جان تري به اطلاعش برسانند. يكي از اعضاي هيات منصفه شماره قديمي‌ترين شهروند لندن را از 118 اين شهر مي‌گيرد... فلاح به شماره‌اي كه روي گوشي‌اش افتاده نگاهي مي‌اندازد اما چون شماره برايش ناآشناست جواب نمي‌دهد!