طرز شكستن سقف قرارداد!
منتشر شده در مجله خط خطي:
از آنجايي كه ما ايرانيها براي زير پا گذاشتن هر قانوني نياز به قوانين بازدارنده داريم، براي شكستن قانون سقف قرارداد نيز لازم است ابتدا يك قانون من در آوردي وضع كنيم. وقتي قانون سقف قرارداد وضع شد، آنوقت زير پا گذاشتناش يك لذت ديگري دارد. اصلا خوراك خودمان است. براي اينكه شما هم بتوانيد اين نوع لذت مديران دولتي و غيردولتي را درك كنيد بايد خدمتتان عرض كنم دقيقا همان لذت رد شدن از چراغ قرمز و دنده عقب گرفتن در اتوبان را دارد!
ناگفته پيداست وضع قانون توام با ادعاهاي دهانپركن نمك ماجرا را خيلي بيشتر از قبل ميكند. از همين رو كدبانوهاي عزيز حتما در مصرف نمك خست به خرج بدهند كه ادعاهايشان قابل خوردن باشد. به نمونههاي زير توجه كنيد:
- آقاي ايكس: با هر كسي كه قانون سقف قرارداد را زير پا بگذارد شديدا برخورد ميكنيم!
- آقاي ايگرگ: تا حالا حتي يك مورد هم از قانون شكستن سقف قرارداد گزارش نشده!
- يكي ديگر از دوستان: ما نظارت و كنترل دقيقي روي قراردادها داريم!
- يكي در همان مايهها: هر كسي قانون سقف قرارداد را بشكند، با محروميت جدي مواجه ميشود!
تذكر ضروري: ادعاهايي از اين دست نهايتا باعث سوزش تهديگ (!) و ديگر جوارح غذا ميشود و استفاده از آن توصيه نميشود؛ حتي به شما دوست عزيز
مواد لازم جهت شكستن سقف قرارداد:
1- بازيكن مطرح: يك عدد
2- مدير دولتي ناكاربلد و مدعي مديريت مدرن و عشق شهرت و موجسوار: يك عدد
3- پول بيتالمال: بخشي از سه هزار ميليارد تومان
4- ذهن خلاق و زير و رو كش: 2 سي سي
5- ننهي غريب: يك عدد، ترجيحا آشنا!
6- ميز: يك عدد
7- زير ميز: يك عدد
8- ديوار حاشا: ترجيحا بسيار بلند
9- نردبان: براي بالا رفتن از سقف مالي مردم (نوعي عمليات راپل ورزشي!)
طرز تهيه:
يك) بازيكن را به آرامي برداشته و به مكان امن و نامعلومي ميبريم.
دو) مديرعامل سنگينوزن را يكمقداري سفتتر گرفته و او را هم به همان مكان امن و نامعلوم قبلي ميبريم. سپس برميگرديم، شكم مديرعامل را گرفته، به همان مكان ميبريم و بر بدن ايشان سوار ميكنيم.
سه) بحث راآغاز كرده و در خلال صحبتها عينهو دوران نامزدي پول خرج ميكنيم و خالي ميبنديم و چهار تايي ميآييم!
چهار) ننهي غريب را در بين جملات ول كرده و با آن «ننه من غريبم»بازي در ميآوريم.
كدبانوهاي عزيز به طرز ول كردن ننه در متن خوب دقت كنيد تا دور زدن ما ته نگيرد؛ فكر كنيد خواهر و مادر خودتان است. به اين شكل:
«خب غلام جان؛ اين 350 ميليون تومان كه حقته، از شير مادر هم حلالتره ... اين 70 ميليون هم نديد پاداش رضايت عملكرد فني! به عبارتي ميكنه 420 ميليون.»
«چي؟ اين پول رو جلوي بچه من بذاري قهر ميكنه، من كه ديگه حداقل 2 ميليارد ميارزم!»
«ميارزم كه انصافا جوكه! اما يه دقيقه دندون روي جيگر بذار عزيز من .... اين بند رو هم به قراردادت اضافه ميكنيم كه اگه توي 3 درصد از بازيهاي ما رفتي توي زمين، 20 درصد هم بهعنوان شيريني پيش ما داشته باشي ... شيريني كه دوست داري؟ هان؟ تا حالا شد چقدر؟»
«شد 490 تا... نه آقا، من عاشق اين تيم و هواداراش هستم اما نه اينجوري كه از علاقهام سواستفاده بشه ... باور كن با اين پول توي خونه استراحت كنم، راحتترم!»
«هنوز كه حرفم تموم نشده غلام جان؛ 20 درصد ماليات رو هم چشمم كور، خودم ميدم ... 20 درصد حق باشگاه سابقت رو هم نميخواد بدي، اون يكي چشمم كور، خودم ميدم. طلاهاي زنم هم روش؛ تا اينجا شد يك ميليارد و 200 ميليون؛ يه كارتن شير خشك دارم، به جون خودت، به جون بچهات الان توي بازار نايابه ... اونو هم ميدم به تو، تو بخور! خوبه؟ اذيتم نكن ديگه، بيا امضا كن پسرم... من همسن پدر تو هستم ... چرا با من پيرمرد اين كارها رو ميكني؟ كلا يه كارتن شيرخشك واسه خودم نگه داشتم، بقيهشو دادم به تو ... بچه من بايد كوفت بخوره؟ گشنهاش بشه، تو مياي بهش شير بدي؟!»
« كم كم دلم داره برات ميسوزه ... همينطور ادامه بدي راضي ميشم جون تو ... يه چيزي بذار روش، تمومش كنيم بديم بهش بره پي كارش!»
«ببين، به جون خودت ديگه ندارم ... (جيبهايش را ميريزد بيرون) باور كن همين صد ميليون ته جيبم مونده كه اينم خرج اين ماه زن و بچهست! (تراولها را به سمت بازيكن ميگيرد) بيا ... اگه دلت ميآد زن و بچه من گشنه بمونن بگير ... (تا بازيكن ميآيد بگيرد دستش را پس ميكشد) اي ناقلا ... پس دلت ميآد! خداوكيلي نكنه تو فكر ميكني اين فوتبال واسه ما نوني داره؟ هان؟ واقعا اينجوري فكر ميكني؟ داشته باشم از تو دريغ ميكنم؟ منو نيگا كن ... منو همچين آدمي شناختي؟ نه به موت قسم ... ما فقط به عشق مردم وارد صحنه ميشيم و ولكن صحنه نيستيم ... ما خادم اين ملتيم، ما سرباز اين ملتيم ... تو اصلا ميدوني سرباز بره، سردار برگرده يعني چي؟! مردم امروز به ما ميگن بيا ميآيم، فردا ميگن برو نميريم ... يعني چنين خادمهاي تابعي هستيم ما!»
اعترافميكنم: «قلم زدن براي مطبوعات اينروزها بيشباهت به كورتاژ كردن نيست؛ با اينكه ميداني مطلبت مرده به دنيا ميآيد، اما مينويسي و درد ميكشي!»