داخلي – روز – دفتر رييس فدراسيون فوتبال

تعدادي از مديران هميشه در صحنه كشورمان دور هم جمع شده‌اند تا آخرين قوانين فوتبال كشورمان را وضع يا جمع كنند. روي ميز پذيرايي ساخت روسيه پر بود از خيار عربستان، هلوي تايلند، موز برزيل و بادمجان چين! مرداني كه كت و شلوار دوخت تركيه را بر تن كرده بودند، بر عدم استفاده از جنس خارجي تاكيد فراوان داشتند و هر از گاهي در خلال صحبت‌هايشان پك عميقي به سيگارهاي اصل آمريكايي مي‌زدند ...

اولي: من معتقدم قانون ممنوعيت جذب گلر خارجي هر چه زودتر بايد تصويب بشه ... دليل ندارم اما اصرار دارم!

دومي: دليلش رو از من بپرسيد آقايون ... چرا ما نبايد پشتوانه سازي كنيم؟ يعني ما نمي‌تونيم چهار تا گلر خوب تحويل جامعه بديم؟

سومي: اگه مي‌تونستيم كه مي‌داديم!

اولي: آقايون، ما بايد از توليدات داخلي استفاده كنيم ... ما بايد به دنيا نشون بديم ...

(همه منتظر ادامه صحبت‌هاي اولي هستند و نگاه از او برنمي‌دارند. اولي با درك شرايط حساس كنوني ادامه مي‌دهد ...)

اولي: من حرفم تموم شد، بي‌خودي نگام نكنيد!

دومي: برادران، خواهران!

اولي: چشات قشنگ مي‌بينه اخوي!

دومي: ما بايد توليد ملي رو از يكجا شروع كنيم و بهترين جا، توي دروازه‌ست!

سومي: توي دروازه كه ديد داره!

اولي: حتي مي‌تونيم پس از توليد توي تبليغاتش بنويسيم: ايراني، گلر ايراني بخر ... يكي بخر، دو تا ببر!

دومي: آره، اتفاقا ايده نويي هم هست! ... اما مهم‌ترين قسمت كار ساخت گلر مليه ... كسي پيشنهادي نداره؟

در همين لحظه همه خود را مشغول انجام دادن كار مهمي نشان مي‌دهند. يكي با موبايلش ور مي‌رود، ديگري بند كفشش را باز مي‌كند و دوباره مي‌بندد تا وقت بازي را تلف كند و نفر سوم جيب نفر بغلي را مي‌زند!

چهارمي: آقايون من يك پيشنهاد دارم!

همه با تعجب برمي‌گردند و به چهارمي خيره مي‌شوند. چهارمي كه در همه عمرش تا اين حد در كانون توجهات نبود ژستي پيروزمندانه به خود مي‌گيرد و مي‌گويد: شوخي كردم بابا، پيشنهادم كجا بود؟ شما يه چيزي رو به راي بذارين، من دستمو مي‌برم بالا!

دومي: برادران، ما همونطور كه موفق شديم خودروي ملي توليد كنيم، گلر ملي هم مي‌سازيم!

جمعيت: احسنت، احسنت!

دومي: پس چي؟ همونطور كه موفق شديم خودروي ملي توليد كنيم، گلر ملي هم مي‌سازيم!

جمعيت: احسنت، احسنت!

دومي: بله آقا، همونطور كه موفق شديم خودروي ملي توليد كنيم، ...

نويسنده ديالوگ‌بازي: گلر ملي هم مي‌سازيم!

اولي: آقا مي‌شه چرند نگي؟!

چهارمي: مي‌ميري لودگي نكني؟

سومي: هر چي مي‌كشيم از دست اين خبرنگارهاست! ببخشيد آقاي دومي، شما بفرماييد.

دومي: عرض مي‌كردم، همونطور كه موفق شديم خودروي ملي توليد كنيم، گلر ملي هم مي‌سازيم!

جمعيت: احسنت، احسنت!

نويسنده ديالوگ‌بازي: آقايون ... ما هنوز داريم دسته بيل رو از امارات وارد مي‌كنيم، چوب بستني رو از چين مي‌آريم، فقط همين گلر مونده كه بايد ايرانيزه بشه؟!

اولي: خاك بر سر وطن‌فروشت كه گلر ايراني رو با دسته بيل و چوب بستني مقايسه مي‌كني!

دومي: خائن ... بي‌شرف!

سومي: شما پيشنهاد بهتري داري؟

نويسنده ديالوگ‌بازي: بله ... مثلا مي‌تونيم جذب گلر خارجي رو در ليگ برتر آزاد كنيم!

اولي: پس چي  رو ممنوع كنيم؟

نويسنده ديالوگ‌بازي: مگه حتما بايد چيزي رو ممنوع كنيم؟

اولي: فكر كردي ما هر نوني رو مي‌بريم سر سفره زن و بچه؟ نه داداش، نوني كه از آزاد كردن باشه، از گوشت سگ نجس‌تره!

دومي: آقا اينا خبرنكارن، چه مي‌فهمن حلال و حروم چيه؟

نويسنده ديالوگ‌بازي: آقايون بحث رو صنفي نكنيد... خب ليگ برتر رو آزاد كنيد، بريد ليگ يك رو ممنوع كنيد!

اولي: هوم؟

دومي: چي مي‌گه؟

سومي: اين ديوونه‌ست بابا، هر سال همينو مي‌گه!

چهارمي: خب ... البته بد فكري هم نيست!

اولي: اين حرف البته به اين معنا نيست كه فكر خوبيه!

دومي: يعني به همين راحتي تصويبش كنيم؟ فردا بهمون نمي‌خندن؟ نمي‌گن جوجه خبرنگارها به فدراسيون راهكار ارائه مي‌دن؟

سومي: خب مي‌تونيم شرط و شروط بذاريم ... من مي‌گم گلر خارجي رو آزاد كنيم اما بگيم حتما بايد گلر تيم ملي روسيه باشه همين الان!

چهارمي: آره، فكر خوبيه ... هم روس باشه، هم سياه باشه!

اولي: يكي از دست‌هاش هم 20 سانت كوتاهتر از اون دستش باشه!

دومي: دو تا بچه هم داشته باشه، قول هم بده اينجا ديگه بچه‌دار نشه كه بچه‌هاشون بخوان از شناسنامه ايراني سواستفاده كنن!

سومي: دستش هم كج باشه!

چهارمي: اين يكي رو كه همينجا هم داريم!

سومي: من اين حرفا حاليم نيست، يه جاييش بالاخره بايد كج باشه!

دومي: خب، به خاطر گل روي شما، چشم‌هاش هم چپ باشه ... خوبه؟

سومي: آقايون، برادران، نخبگان ... همگي خسته نباشيد ... قانون استفاده از گلر روس، سياه پوست، كوتاهي از ناحيه دست 20 سانت و چپ بودن چشم به ميزان كافي، از همين لحظه آزاد اعلام مي‌شود.

 

مديران هميشه در صحنه بلافاصله پس از پايان جلسه هر يك جلوي دوربيني قرار مي‌گيرند و از هوش و ذكاوت خود در اخذ اين تصميم مي‌گويند. نويسنده ديالوگ‌بازي قصد داشت به حال فوتبال اين مملكت تاسف بخورد اما موفق نشد، چون انصافا زياد از كنار فوتبال اين مرز پرگوهر خورده بود و ديگر جا نداشت.