جلسه همانديشي بازيكنان تيم بحرانزده!
تيمي كه براي ما نميجوشه ... چي؟
بازيكنان تيم بحرانزده پشت درهاي بسته و در غياب سرمربي خود جلسه توطئه ميگذارند تا اگر قسمت شود تيم را زمين بزنند. غيبت چند بازيكن تاثيرگذار فضا را براي همانديشي بهتر محيا ميكند، اما بعضي از بازيكنان چون به زبان شيرين هميشه پارسي مسلط نيستند، متوجه مباحث طرح شده نميشوند.
داخلي – روز – رختكن
بازيكن 400 ميليوني: آقايون من فكر ميكنم ...
بازيكن دوزاري: چيكار ميكني؟
400 ميليوني: فكر ميكنم ... تا چشت در آد!
دوزاري: آفرين، آفرين، من به تو افتخار ميكنم. عرض ميكردين!
400 ميليوني: بله، ميفرمودم! من ... حالا بگم فكر ميكنم كه دروغه اما احساس ميكنم بايد كمكاري كنيم!
بازيكن بيغيرت نميخوايم، نميخوايم: مگه تا حالا داشتيم چيكار ميكرديم؟!
بازيكن 500 ميليوني: ببينيد آقايون، بيتعارف ما هيچكدوممون فصل بعد توي اين تيم نيستيم؛ تيمي كه براي ما نميجوشه، ... چي؟
دوزاري: شلوار سفيد پاشه؟!
500 ميليوني: خير
هميشه مصدوم: پس چي پاشه؟
بازيكن بيغيرت، نميخوايم نميخوايم: آقا پاشو ول كنيد، بچسبيد به اصل موضوع!
در اين هنگام هر كسي به يك چيزي ميچسبد كه در حوصله اين بحث نميگنجد!
بازيكن تازه وارد: آقايون شما بايد خجالت بكشيد از اين كارتون ... من اين شرايط رو برنميتابم!
بازيكن گيسبريده: بتاب بابا!
بازيكن بيغيرت، نميخوايم نميخوايم: ببين ميخواي نظم تيم رو بهم بزني، باهات برخورد ميكنيمها ... ما در اين شرايط بحراني به همدلي نياز داريم و اجازه نميديم كسي حاشيه درست كنه برامون!
دوزاري: خب حالا بايد چيكار كنيم؟
بازيكن بيغيرت، نميخوايم نميخوايم: ما كمكاري ميكنيم اما تو همون بازي هميشگيات رو بكني هم كفايت ميكنه!
دوزاري: آخه ما اون موقع كه نهايت تلاشمون رو ميكرديم حال و روزمون اون بود، اگه كمكاري كنيم ... راستي اگه ما كمكاري كنيم اصلا كسي متوجه ميشه؟
بازيكن بيغيرت، نميخوايم نميخوايم: بايد تلاش خودمون رو بكنيم؛ يا ما، يا هيچكس ديگه!
دوزاري: نذر شقايق ميكنم ....
ساير بازيكنان: يا ما، يا هيچكس ديگه!
يكي از بازيكنان بلند ميشود و مجلس را در دست ميگيرد كه در همين حين سرپرست تيم وارد ميشود و از بازيكنان ميخواهد براي نيمه دوم بازي راهي زمين مسابقه شوند. با شنيدن سوت شروع بازي، بازيكن دوزاري وسط زمين راه ميرود و از اماكن تاريخي ورزشگاه آزادي ديدن ميكند. در بين مسير مقداري خريد براي منزل انجام ميدهد و غرق در شكوه و عظمت تهران ميشود. با هر توپي كه به او پاس داده ميشود حريف آرايش هجومي ميگيرد اما همه اين بيغيرتيها چيزي از ارزشهاي كار بچههاي ما كم نميكند. حملات همه جانبه تيم حريف ادامه دارد اما توپها با درخشش معدود بازيكناني كه در جريان توطئه نبودند دفع ميشود. ناگهان توپي در موقعيت بسيار خوبي به بازيكن بيغيرت ميرسد ...
بازيكن بيغيرت نميخواي نميخوايم: نامردا چرا منو توي اين موقعيت قرار ميدين؟ حالا من با اين توپ چيكار كنم؟ اگه گل بزنم چطور تو روي شماها نگاه كنم؟ يكي به من بگه چه خاكي توي سرم بريزم؟
گيس بريده: از روي توپ بپر خنگول!
بازيكن بيغيرت كه به سختي ميتوانست اين توپ را تبديل به گل نكند در يك اقدام عجيب از روي توپ ميپرد و در همان حال زمزمه ميكند:«سرخي من از تو، زردي تو از من ... سرخي من از تو، زردي من از تو ...»!
كادر فني با ايما و اشاره از او ميپرسد چه ميكند كه بازيكن بيغيرت وانمود ميكند مشغول انجام رسم و رسوم چهارشنبهسوري است! سرمربي تيم كه متوجه جو حاكم بر تيم ميشود، مسوول تدارك تيم را با بازيكن 500 ميليوني تعويض ميكند.
مسوول تداركات: آقا من چيكار بايد بكنم؟
سرمربي: تو فقط بازيكن دوزاري رو مهار كن، بقيهاش با من! باور كن كار سختي نيست، فقط نذار توپ بهش برسه!
با انجام اين تعويض، تماشاگران در جريان واقعيت امر و توطئهاي كه شكل گرفته قرار ميگيرند و شروع ميكنند به سر دادن شعار عليه بازيكنان بيغيرت اما آنها كه بيعارتر از اين حرفها هستند براي هواداران دست تكان ميدهند و بوس ميفرستند! بازي با شكست تيم بحرانزده به پايان ميرسد و بازيكنان راهي رختكن ميشوند. سرمربي كه از اين بيغيرتي و بيوجداني شوكه شده بود با لبخندي سرشار از الفاظ ركيك به چهره بازيكنان بيغيرت و دوزاري و 400 ميليوني و 500 ميليوني نگاه ميكند...
دوزاري: بيغيرت! چهار تا خورديم داره ميخنده!
بازيكن بيغيرت: من كجا خنديدم؟!
دوزاري: با تو نبودم بابا، اين اجنبي رو ميگم! حيثيت و غيرت ايراني و خليج هميشه پارس و درياي خزر و همه چيزمون رو لكهدار كرد.
بازيكنان به نوبت حرفهاي يكديگر را تاييد ميكنند و از رختكن خارج ميشوند. تماشاگران متعصب با ديدن بازيكنان شعارها را از سر ميگيرند اما بيغيرتها در كمال آرامش با حركات دست براي آنها آيلاو يو ميفرستند و ابراز احساسات ميكنند.نويسنده از اينكه اين نوشته ممكن است كسي را بخنداند راضي نيست اما پر كردن شكم زن و بچه پز روشنفكري بر نميدارد.
لحظاتي بعد اخبار ورزشي اعلام ميكند چند هوادار در راه بازگشت به منزل دچار سانحه شدند و جان خود را از دست دادند. تعدادي از هواداران سكته ميكنند و كج و ماوج ميشوند. همان هنگام پدري اشكهاي روي گونه پسربچه 8 سالهاش را پاك ميكند و فرداي آن روز يكي از روزنامههاي ورزشي تيتر ميزند:« بازيكن بيغيرت و گيسبريده تيم بحرانزده ساعاتي پس از پايان بازي در يك پارتي شبانه دستگير شدند!»
اعترافميكنم: «قلم زدن براي مطبوعات اينروزها بيشباهت به كورتاژ كردن نيست؛ با اينكه ميداني مطلبت مرده به دنيا ميآيد، اما مينويسي و درد ميكشي!»