كرش سانديسخور!
يكي از مزيتهاي انتخابات براي عدهاي از شهروندان نيازمند، توزيع مواد غذايي رايگان در سطح جامعه است. كانديداها در چنين فصلهايي از زندگي خود چنان گرم پذيرايي از هموطنان ميشوند كه گويي اگر لحظهاي دست بردارند، خدمات ارزنده و صادقانهشان زير سوال ميرود و مديون هفت پشت ملت خود ميشوند. بدون شك در ميان انواع برنجها و سيبزمينيها و روغن نباتيهايي كه صرفا جهت مهرورزي و يتيمنوازي بين مردم تقسيم ميشود، سانديس از همه معروفتر و صد البته محبوبتر است؛ هم ارزان است، هم گلو را نرم ميكند، هم آدم را نرم ميكند، هم كار آدم را راه مياندازد، هم به اين قانعاند، خلاصه همه جوره بهصرفه است؛ اما به شرط اينكه بين خودمان بماند، نه اينكه پاي سرمربي تيم ملي را وسط بكشيد. بندهخدا روز اولي كه آمد سفرهاي انداختيد از ميدان انقلاب تا تجريش و هر چه خودمان در همه عمر نخورده بوديم به خوردش داديد، حالا كه قراردادش را امضا كرده و رفته يك بازي ليگ را ببيند، خودي حساب شده و سانديس به خوردش داديد؟ آقا سانديس خوردن خودش مكان دارد، زمان دارد، چيز دارد... بله، چيزش خيلي مهم است. زير آن خط بكشيد حتما در امتحان ميآيد. با وضعيتي كه براي كرش بهوجود آوردند و خطراتي كه سانديس ناسالم و تاريخ گذشته دارد، ناخودآگاه نگران بازيكنان مليپوش شدهايم. بندههاي خدا بعيد است بتوانند دليل عصبانيت و عصيانهاي ناگهاني كرش را پس از اين حدس بزنند، ولي اميدواريم تحمل كنند تا اثرش از بين برود.
اعترافميكنم: «قلم زدن براي مطبوعات اينروزها بيشباهت به كورتاژ كردن نيست؛ با اينكه ميداني مطلبت مرده به دنيا ميآيد، اما مينويسي و درد ميكشي!»