اين مطلب را به سفارش پوريا عالمي براي چلچراغ نوشتم كه امروز منتشر شد؛ روي صحبتم با افشين قطبي است و شايد جمع‌بندي حرف‌هاي چند سال اخيرم باشد؛ البته نه به اين معني كه حرف ديگري در خصوص قطبي نداشته باشم.

پ.ن 1: معمولا وقتي براي مطلبي خيلي وقت مي‌گذارم، خوب از آب در نمي‌آيد. براي اين مطلب خيلي وقت گذاشتم.


1-  بنده‌خدا افشين قطبي از روزي كه به ايران آمد يك پايش اينجا بود، يك پايش دوبي؛ شوخي كه نيست، مسافت است. فنر هم كه باشد، بين راه در مي‌رود، اما شكر خدا پاي افشين در نرفت. يواشكي به دوبي مي‌رفت، اما در نمي‌رفت. بعد از يك مدت كه سر شوخي باز شد و همه فهميدند چرا قطبي روزي دو دفعه مي‌رود دوبي دوبي، گفتند:«استغفرا...، لعنت بر شيطان رجيم.» قطبي ترسيد، تا اينكه ادامه دادند:«پس صيغه رو براي چي گذاشتند سيد؟» قطبي ديگر نترسيد. تازه آنجا براي اولين بار بود كه متوجه شد سيد است. در ايران اين اتفاق گهگاهي رخ مي‌دهد و موضوع غيرقابل هضمي نيست. از فردا كلي آدم عاقل و بالغ كه برحسب تصادف دستي بر صيغه داشتند، راه افتادند دنبال حاج آقا و صيغه‌نامه و شاهد و بند و بساطش. اسمش بد بود، وگرنه نيت‌شان خير بود. يك مراسم مختصري در ايران و دوبي و هلند و آمريكا و كره‌جنوبي گرفتند و در عوض، پول برگزاري مراسم را دادند براي افتتاح شيرخوارگاه. بالاخره يك مكاني بايد مي‌ساختند تا اين شيرهايي كه قطبي به‌صورت بي‌رويه توليد مي‌كرد را مصرف كنند ديگر، خب چه جايي بهتر از شيرخوارگاه؟ شير از دهن اين مرد نمي‌افتاد به خدا؛ از بس كه شير دوست داشت. البته همه دوست دارند، منتها بعضي‌ها به زبان نمي‌آورند، قطبي علني كرده بود.

2-      آدميزاد است ديگر، گاهي اوقات از دهنش در مي‌رود و چهارتا فحش هم مي‌دهد، نبايد به دل گرفت. يادم هست يكبار مي‌خواست به خبرنگاران بگويد «دوستتان دارم»، چون به زبان مادري‌اش تسلط نداشت و تسلطش روي زبان‌ مادرهاي ديگري بود، گفت «crazy »؛ عده‌اي هم اين وسط فكر كردند چون فحش خارجي است، حتما كلاس دارد و براي فوتبال ما كه دنبال اعتبار مي‌گردد، مفيد است. قطبي هم نامردي نكرد و ادامه اين اعتباربخشي را در رختكن، پيش از شروع نيمه دوم بازي با كره‌جنوبي به بازيكنان زد. همين فحش‌هايي كه قطبي خارجي‌اش را در فوتبال ايران خرج كرد را اگر ما به فارسي بگوييم، از فردا هيچكس جواب سلام ما را هم نمي‌دهد، اما خدا بگويم اين خارجي‌ها را چكار كند كه فحش‌هايشان هم به دل مي‌نشيند. آدم دلش مي‌خواهد از صبح تا شب جلويشان بنشيند تا هي بگويند:«crazy » ، هي بگويند:«crazy »؛ اي جانم، آدم احساس مي‌كند توي لندن قدم مي‌زند.

3-      قبل از بازي با كره‌جنوبي در مرحله يك هشتم بازي‌هاي جام ملت‌هاي آسيا در قطر گويا گفته بود:« براي مردم ايران برد مقابل كره‌جنوبي مهم‌تر است تا اينكه بدانند چه كسي رييس‌جمهورشان مي‌شود.» فقط تو يكي را كم داشتيم تا از طرف مردم ايران حرف بزني افشين جان؛ با اينهمه كمالات مانده‌ايم تو چرا مجري صدا و سيما نشدي؟! با اين حال اما حرفت منطقي است. انتخابات رياست جمهوري هميشه هست، اما اين بازي با كره‌جنوبي است كه هر چهار سال يكبارسرنوشت يك ملت را تعيين مي‌كند. بعد از بازي با كره‌جنوبي هم بازي با ژاپن براي مردم ايران اهميت دارد. به همين ترتيب بازي با عراق و عربستان، تورم، بيكاري، بازي با بحرين، سوريه، هدفمندشدن يارانه‌ها، انتخابات فدراسيون فوتبال و بعد از آن هم تماشاي 20:30 تا بفهمي چه كسي رييس‌جمهور شده.

4-      وقتي كه آمد، نفهميديم كي آمده، اما وقتي كه رفت اصولا نمي‌شد نفهميد كه چه كسي رفته. دلبري بود براي خودش ناقلا. چنان دل مي‌برد كه نادر به زور نمي‌برد. فقط  كم مانده بود همين دو تا بشكه نفت را هم بندازيم روي كولش كه در غربت دستش پيش فاميل همسر دراز نشود. كارت پايان خدمتش را داديم، صيغه‌نامه‌اش را داديم، اعتبار، كارنامه، چند ميلياردي براي تحمل سختي‌هاي مخصوص به ايران و ... خلاصه دادني هر چه بود را داديم به قطبي و او در عوض ما را بين‌المللي كرد. انصافا بين‌المللي كرد، نگو نكرد، چرا خودت را گول مي‌زني؟! سرت را بالا بگير مرد، بين‌المللي كرد، نه روستايي!