پولش را قطبي ميخورد ، حسرتش را ما ؛
عجب بخور بخوري شده در اين مملكت!
چهره يك ستون تاپ تن مجله تماشاگر؛ البته يكمقداري دير شده و از دهن افتاده. اين مطلب يك روز بعد از شكست مقابل كره جنوبي نوشته شد.
1- بخور بخوري شده آقا؛ هي حسرت ميخوريم، هي حرص ميخوريم، هي شكست ميخوريم و باز دست بر نميداريم از سر اين ثروت ملي. بخور، بخور كه فقط اختلاس ميليون دلاري و ميليارد توماني فلان آقازاده و بهمان حلالزاده نيست همشهري، هر كدام شكر خدا دستي در اين سفره ميبريم و حسرتي به وسع خود برميداريم تا كار اين مملكت لنگ نماند. سهم من و تو از پول نفت همين است برادر و هر چيزي كه روي سفرههامان نيامده باشد، حرص به اندازه كافي آمده، حسرت براي همه عمرمان رسيده و ياس و نااميدي درست كنار استكان كمرباريك چاي، جا خوش كرده. بخور بخوري شده آقا؛ پولش را امثال قطبي ميخورند، رزومهاش را فرنگرفتهها و لهجهبرگشتههايمان ميبرند، سركوفت و مصيبت و آشفتگيهاي نيمهشبش ميماند براي من و خواهر و برادرهاي هموطنم. تازه درد از آنجا شروع ميشود كه مينشينيم و غصه ميخوريم براي مظلوميت و معصوميت سيد افشين، كه چقدر براي ما كوتاه قامتان و كوتهفكران و پليدانديشان، زياد بود و دستنيافتني!
2- دروغ را از ما به ارث برد، دلالي را از ما آموخت، صيغهاش را كه انصافا از ما دارد و اين چند ميليارد هم فداي يك تار صوتياش كه در اداي نامفهوم جملات شيرين پارسي، خراشيده ميشود. خودمان را ميكوبيم و ميزنيم و فرو ميرويم تا سيد، بزرگتر از ما به نظر برسد. لياقت زلف سياه و چشمهاي گيرا و ابروان بهجايش را نداشتيم. مگر نه اينكه همدم بانوان شيكپوش آمريكايي بود و دمخور پيم و كيمهاي كرهاي؟ حسادت به دَمش كرديم و شكايت به خورش؛ از بس كه خوب ميخورد سيد! ول كن تو هم آقا؛ طنزمان كجا بود وسط اين ماتم عمومي؟ به من بخند آقا كه در زندگي زخمهايي بدتر از خوره روحم را در انزوا ميجود و به جاي خودكشي ذكر مصيبت براي شما ميكنم، به خودت بخند كه به جاي اشك و ناله براي بدبختيهايت، همدم و دلنگران تنهايي قطبي در غربت شدهاي، به كفاشيان و سعيدلو و بالاتر و پايينترتان بخنديد مردم حسابي!
3-حالا اما سيد با كولهباري از تجربه راهي ژاپن شده است؛ سرمربي پرسپوليس بوده و تيم ملي ايران، پس كم سنگين نيست رزومهاش. از جرم تاجها و كفاشيانها و سعيدلوها و عليآباديها كه اصلا سنگينتر نيست اين كارنامه. ادبياتش را در حلق فوتبال ما فرو كرد و جست. چقدر ما تشنه اين ادبيات بوديم و چقدر تو زيرك و كاربلد سيد؛ از كدام سياستمداري آموختي اين چنين وعده و وعيد دادنهاي پوشالي را؟ در كدام مراسم تو را با اين شيوههاي عوامفريب آشنا كردند؟ الو، سيد... الو، صدايمان را ميشنوي؟ من صداي حسرت 35 ساله ايرانم؛ به جا نميآوري؟ حق داري سيد، ما سالهاست خودمان را هم به جا نمياوريم، تو كه ديگر خودي هم نيستي و اشتباه بزرگ ورزش ما بودي. حسرتهاي ما از گلويت پايين ميرود سيد؟!
اعترافميكنم: «قلم زدن براي مطبوعات اينروزها بيشباهت به كورتاژ كردن نيست؛ با اينكه ميداني مطلبت مرده به دنيا ميآيد، اما مينويسي و درد ميكشي!»