تبليغاتX
ehsan pirbornash

ehsan pirbornash

همه درآمدهاي نفتي من!

به كوري چشم دشمنان، در دولت دهم 69ميليارد دلار درآمد نفتي داشتيم. جاي اين پول كمافي‌السابق امن است چون همان‌طور كه از قديم گفته‌اند، 2چيز روي زمين نمي‌ماند: 1-ميت و 2-پول نفت! اين خبر را هم از اين جهت برايتان نوشتيم كه اگر خداي ناكرده، زبان‌مان لال، احساس خوشبختي مي‌كرديد و دليلش را نمي‌دانستيد، بدانيد كه به‌خاطر فروش و قيمت خوب نفت در دولت دهم بوده، وگرنه چرا تا قبل از اين احساس خوشبختي نمي‌كرديد؟! با تلاش شبانه‌روزي دوستان و مسئولين عزيز، قسمت اعظم اين درآمد صرف امور خيريه شده و الباقي كه مبلغي در حدود 69هزار تومان است، به‌صورت مساوي بين يارانه‌بگيرهاي محترم تقسيم خواهد شد. لطفا براي دريافت سهم خود، اصل كپي تمامي صفحات شناسنامه خود، پدر، مادر، همسر، برادر، خواهر، آن‌هايي كه دوست‌تان دارند و شما نمي‌دانيد، آن‌هايي كه دوست‌شان داريد و نمي‌دانند، كارت ملي، كارت بين‌المللي، كارت پايان‌خدمت، كارت ماشين، برگه بيمه بدنه و شخص ثالث ماشين آقاي زمان‌آبادي، كپي رنگي از هرچي، گواهي سلامت، عدم اعتياد، عدم خلافي، گواهي ديپلم، گواهي‌نامه، گواهي فوت، خلاصه‌اي از سريال فاصله‌ها در 8برگ پشت‌ورو، عدم سوءپيشينه، استعلام از سازمان ليگ فوتبال براي اطمينان از منشوري نبودن، عكس از زواياي مختلف و چند مدرك شناسايي ديگر را به دلخواه براي ما پست كنيد تا پس از ثبت‌نام اوليه، مدارك اصلي را جهت دريافت سهام به شما اعلام كنيم!

گاز مي‌گيري؟!

در ادامه كوري چشم دشمنان، صادرات گاز ايران به اروپا نيز 4برابر افزايش يافت كه البته خوشبختانه مبلغ حاصل از اين درآمد فاش نشده است. گويا تصميم بر اين است كه آن قدر به اروپا گاز بفرستيم تا بر اثر گازگرفتگي از بين بروند و ما بالاخره مديريت جهاني را برعهده بگيريم. در حال حاضر متاسفانه اين اروپايي‌ها يك مقداري مقاومت مي‌كنند و زير بار گازگرفتگي ما نمي‌روند اما ما حتي اگر شده از اين رايگان‌تر يعني يك چيزي هم بدهيم تا گاز را بدهيم هم اين كار را مي‌كنيم تا جهان هم اندكي طعم مديريت را بچشد و بداند چه لذتي مي‌بريم.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 15:52  توسط احسان پیربرناش  | 

فوايد جر و بحث كردن

چند نمونه برايتان نام ببريم كه قبول كنيد خارجي‌ها و حتي همين كشورهاي پيشرفته‌شان كلا آدم‌هاي عقب‌افتاده‌اي هستند و سال‌ها طول مي‌كشد تا متوجه شوند چرا ما فلان‌كار را انجام مي‌دهيم؟ يك نمونه كافي است؟ اگر هم كافي نيست كاري از دست ما ساخته نيست، چون در حال حاضر يك مورد بيشتر به ذهن‌مان نمي‌رسد! همين يكي را هم سفت بچسبيد كه ممكن است تا چند سال ديگر موردي يافت نشود.

نمونه بارز اين صحبت‌ها، فوايد جروبحث است كه گويا اين‌ها تازه به اهميت اين سنت ايراني پي برده‌اند. ما ايراني‌ها هر چيزي كه سر سفره‌هايمان نيامده باشد، جروبحث به مقدار لازم كه نه، بسيار بيشتر از مقدار لازم سر سفره‌هايمان و حتي خارج از آن‌ها آمده است. يك عمر است كه ما داريم جروبحث مي‌كنيم و صدايمان هم درنمي‌آيد اما اين خارجي‌ها -تازه آن هم دانشمندهايشان- فهميده‌اند كه جروبحث براي سلامتي مفيد است! نتايج پژوهش گروهي از محققين دانشگاه ميشيگان ثابت كرده، جروبحث براي سلامتي مفيد است. گويا اين‌ها تا حالا فكر مي‌كردند ما بيخودي جروبحث مي‌كنيم و به‌عبارتي مريض هستيم كه اعصاب خودمان را خرد مي‌كنيم. مانده‌ايم چطور اين بدن‌هاي عضلاني و قامت استوار ما را مي‌بينند و متوجه نمي‌شوند كه كار «جروبحث» است. فكر كرديد باشگاه مي‌رويم و از اين هورمون‌هاي مصنوعي مسخره ساخت شما استفاده مي‌كنيم؟ ما اصلا با اين همه بدبختي و گرفتاري وقت باشگاه رفتن داريم؟ فكر نكنيد كار ساده‌اي است و شما هم مي‌توانيد با تاسيس 4تا باشگاه و كلوپ و اين‌جور قرتي‌بازي‌ها «جروبحث» كنيد و به سلامتي دست پيدا كنيد، بلكه بايد امكاناتش را داشته باشيد. ما را كه مي‌بينيد سالم و تندرست هستيم و در مواقعي حتي تا 60سال هم زنده مي‌مانيم، روي زيرساخت‌هايمان كار كرده‌ايم. به‌طور مثال، براي همين تورم و گراني فكر مي‌كنيد كم هزينه كرده‌ايم؟ براي كمبود مسكن، قبض آب و برق و تلفن و اكسيژن و نيترات آب و سهم صداوسيما و سهم اورژانس و باقي قبوض، كم انرژي مصرف كردند؟ اين‌جا برخلاف كشورهاي شما، دولت براي سلامتي مردم دست به هر كاري مي‌زند، حتي اگر لازم باشد آن‌ها را «يارانه‌بگير» كند. به هر حال سلامتي موضوع كم‌اهميتي نيست، خوشحاليم كه شما هم فهميديد!

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 18:20  توسط احسان پیربرناش  | 

وظايف خطير شوراي عالي آب!

ما در هر زمينه‌اي كه كمبود داشته باشيم، خوشبختانه به‌لحاظ انجمن‌ها و شوراها و كميسيون‌ها و فراكسيون‌ها و كميته‌ها و... كلا هر گروهي كه بتوان تحت عنوان آن‌ نام، تشكيل جلسه داد به خودكفايي رسيده‌ايم؛ مثلا همين چند شب پيش متوجه شديم كه در مملكت‌مان «شوراي عالي آب!» هم داريم و گويا وظايف خطيري هم برعهده اين عزيزان است. ظاهرا نظارت بر سلامت آب و رسيدگي به نيترات‌هاي موجود در آب هم به‌عهده اين گروه گذاشته شده كه بنده‌هاي خدا از بس در انجام امور محوله موفق بودند، نيترات آب سر به فلك گذاشت و جمعيتي تحت‌عنوان «مبارزه با شوراي عالي آب» در تلاشند تا تلاش عزيزان در «شوراي عالي آب» را خنثي كنند! نظارت بر كار اين گروه برعهده زحمتكشان «شوراي فوق‌العاده آب» است كه «كميته مبارزه با آب» اين گروه را همراهي خواهد كرد. از سويي شنيده مي‌شود فعالان «انجمن آب را واقعا بابا داد؟» در بيانيه‌اي با تشكر از نهادهاي فوق، به كارگروه «آب من كجاست؟» حمله‌ور شدند و آن‌ها را مقصر اصلي وجود نيترات‌هاي اضافي و خاطي در آب دانستند.

اين تعقيب و گريزهاي معروف به «بين‌النهادين» البته با توضيح به‌موقع مجلس شوراي اسلامي مسكوت ماند.

رسيدگي در مجلس؟!

در راستاي مباحث فوق، كميسيون بهداشت مجلس هم «بالاخره» تشكيل جلسه داد و به اين نتيجه رسيد كه آب تهران سالم است! حالا خدا را شكر كه اين جلسه به‌موقع تشكيل شد و مردم مجبور نشدند براي مدت طولاني از آب‌هاي بسته‌بندي شده استفاده كنند، وگرنه حتما عملكرد نمايندگان مجلس كه برحسب تصادف با راي مردم وارد اين عرصه شدند زير سوال مي‌رفت! نمايندگان مردم كه پس از يك هفته استراحت در شهرستان‌هاشان به تهران بازگشتند كم‌كم داشتند به اين نتيجه مي‌رسيدند كه اتفاقا فوتبال ما هم سالم است كه خوشبختانه با دخالت به‌موقع يحيي‌زاده و افشاگري‌هايش موضوع ختم به خير شد. نماينده‌ها هم براي آن‌كه روز كاري‌شان را بدون خبر خوش به پايان نبرند اعلام كردند: آب سالم است، هوا سالم است، بچه سالم است، مادر بچه هم سالم است، فقط يك مقداري نيترات بدنش كم شده كه موضوع در دست پيگيري است؛ درست مثل موضوعات ديگر!

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 18:16  توسط احسان پیربرناش  | 

روز خبرنگار و آنچه گذشت (قسمت دوم)

مي‌بينيد شما را به‌خدا چطور با 300، 400هزار تومان سرنوشت زندگي آدم‌ها تغيير مي‌كند؟ از اين به بعد از ديوار صدا دربيايد، از ما درنمي‌آيد. وعده 30ميليون وام را كه گرفتيم، بازنشسته كه شديم، بچه‌هايمان هم كه از بدو تولد از همه دوران زندگي ما بيشتر كاسب مي‌شوند، هزينه تحصيل در اروپا، همراه با كار در پاريس به‌همراه كامران نجف‌زاده و استخراج فيلم‌هايي از اينترنت تحت عنوان «اختصاصي از پاريس!»، همه و همه را دولت يك‌جا در روز خبرنگار به ما هديه داده و اگر بخواهيم انتقاد كنيم به‌نوعي ناشكري كرده‌ايم.

حالا كه خوب فكر مي‌كنيم مي‌بينيم طي اين مدت تندروي‌هايي داشتيم كه مقتضاي سن‌وسال‌مان بود و از دولتي‌ها خواهش مي‌كنيم به حرمت گيلاس‌هايي كه با هم خورديم و هر كدام اندازه يك هندوانه بود ما را ببخشند. جوان بوديم و خام، جوان بوديم و جوياي نام، جوان بوديم و نوجوان! حالا مثلاً آب تهران زيادي نيترات داشته باشد ايرادي دارد؟ كم داشته باشد مي‌گويند دولت كم‌كاري كرد، زياد داشته باشد مي‌گويند دولت زياده‌روي كرد، نداشته باشد مي‌گويند دولت باز هم هيچ كاري نكرد؛ خداوكيلي اين انتقادها منصفانه است؟ بنده‌خدا خانم دكتردستجردي كار و زندگي خودش را ول كرده آمده وزير شده، آن وقت بياييم با اين انتقادها خستگي را توي تنش بگذاريم؟ اصلاً كي گفته اگر نيترات آب كم باشد، مشكل بيكاري حل مي‌شود كه اين همه حرصش را مي‌خوريد؟ فرض را بر اين بگذاريم كه برنج‌هاي وارداتي هم سمي است؛ خب برنج نخوريد، پيتزا بخوريد، سوسيس و كالباس بخوريد، تن ماهي بخوريد، اصلاً هويج بخوريد! مي‌دانيد چقدر براي سلامتي مفيد است؟! اصلاً چرا به اين‌ها نگاه مي‌كنيد؟ چرا به هواپيماي فرودگاه شاهرود اشاره نمي‌كنيد كه تنها با يك مسافر به تهران آمد؟ گيريم كه صرفه اقتصادي نداشت، كيف كه داشت!

حالا خدا را شكر طبيعت انسان يك‌جوري است كه دائم در حال تغيير و تكامل است، وگرنه ما بايد عمري در همان‌ جهل مي‌مانديم و از دولت و ديگر دوستان عزيزمان انتقاد مي‌كرديم. البته بعيد است آدميزاد به اين سرعتي كه ما تغيير كرديم تغيير كند، اما همين است كه هست. اجازه بدهيد اين دوران بازنشستگي راحت گيلاس‌هايمان را بخوريم و با هم دوست باشيم. اصلاً هم فكر نكنيد به‌خاطر وام و سكه و هديه روز خبرنگار و اين‌جور مسائل مالي است، بلكه ما «ناگهان» متحول شديم؛ عشق همين‌جوري به‌سراغ آدم مي‌آيد ديگر!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 17:3  توسط احسان پیربرناش  | 

روز خبرنگار و آنچه گذشت (قسمت اول)

به‌خدا نمي‌دانيم با چه رويي از اين به بعد انتقاد كنيم؛ باور كنيد وعده‌اي نبود كه در روز خبرنگار به ما نداده باشند. اصلا بدون اين‌كه ما حرفي بزنيم يا توقعي داشته باشيم خودشان براي ما مسكن جور كردند، خودشان وام دادند، خودشان ضمانت كردند، به‌جاي ما ازدواج كردند، بچه‌دار شدند، بچه‌ها را فرستادند خانه بخت، سكه هم كه مثل نقل‌ونبات پخش مي‌شد!

دولت هم هر چه بيشتر از روز مي‌گذشت، يك چيزي به اين هديه‌ها اضافه مي‌كرد، تا حدي كه نزديك بود سيسموني بچه‌ هم بيفتد گردن دولت. زمان بازنشستگي كه مثل قيمت نفت در نوسان بود؛ اول گفتند بعد از 20سال بازنشسته‌ايد، بعد گفتند 18سال، كمي كه گذشت شد 14سال، ساعات آخر روز خبرنگار بود كه به ما اطلاع دادند شما از اين لحظه به بعد بازنشسته‌ايد، ديگر نيازي نيست از فردا بياييد سر كار!

30ميليون وام مسكن، بن كتاب، بن شهروند، خودروي ملي، 3تا بچه اول مهمان دولت و هزاران جايزه نقدي ديگر تنها بخشي از هداياي روز خبرنگار بود كه البته فعلا وعده‌اش را داده‌اند اما قول دادند كه همزمان با افتتاح آزادراه تهران- شمال، اين‌ها را به ما پرداخت كنند؛ از اول هم معلوم بود نمي‌خواهند به ما چيزي بدهند.

چه استحكامي؟ چه پيوندي؟!

نكته جالب توجه مراسم‌هايي كه به آن‌ها دعوت شديم، ميوه‌هايي بود كه آن‌جا وجود داشت! گيلاس داشتند در ابعاد هندوانه! اين‌جا بود كه تازه فهميديم چرا مسئولين شب و روز در جلسه هستند و براي رضاي خلق خدا ميوه مي‌خورند! به‌عبارتي ديگر تازه فهميديم كه چرا دائم مي‌گويند گوشت سفيد و گوشت قرمز و ماهي و خاويار و برنج و اين‌ها براي سلامتي مضر است و سعي كنيد بيشتر از ميوه‌جات استفاده كنيد، غافل از اين‌كه اين ميوه‌ها فقط توي انبار موجود است، نه توي بازار! باور كنيد ما فقط به‌خاطر صفا و صميميت و استحكام دوستي‌ها و پيوند قلب‌ها و گوش و حلق و بيني و از اين‌جور حرف‌ها به اين مراسم‌ها پا گذاشتيم اما بر سر خوردن اين ميوه‌ها و غذاها تمام دوستي‌ها و رفاقت‌ها تازه چهره واقعي خود را نشان داد و هنگام خروج همه پشت‌شان را به هم كرده بودند؛ البته غير از دوستاني كه موفق نشدند روي يك ميز بنشينند. دل‌مان خوش بود كه آمديم پيوند بخوريم و جوش بزنيم و از اين كارها(!) اما چه پيوندي؟ چه استحكامي؟ چه رفاقتي؟ وا...، با اين گيلاس‌هايشان!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 16:41  توسط احسان پیربرناش  | 

نيت اموات‌تان تبريك بگوييد!

امروز، روز خبرنگار است... آن‌وقت شما يك عكس‌العملي، چيزي نمي‌خواهيد از خودتان نشان بدهيد؟! لااقل اداي آدم‌هاي خوشحال را كه مي‌توانيد دربياوريد، نمي‌توانيد؟ ‌...ها؟ حدس مي‌زديم سرتان شلوغ باشد! باور كنيد من گفتم مردم خودشان هزارجور گرفتاري دارند اما گير دادند كه حتما يك چيزي بنويسم. حالا خيال‌تان راحت شد ضايع شديم؟ همين را مي‌خواستيد؟ يكي نيست به اين‌ها بگويد مگر خودتان خوشحال شديد كه مردم بشوند؟ روز طبيعت كه نبود مردم خوشحال بشوند، روز خبرنگار بود روي‌مان به ديوار! نه موقع انتخابات است كه عده‌اي براي رضاي خدا بخواهند خبرنگارها را ببينند و از مسئوليت‌ خطيرشان حرفي بزنند، نه غير از آن مواقع مي‌توان روي دلتنگي كسي حساب كرد. تنگي و گشادي دل ديگران كه دست ما نيست، دست خداست!

يك بار ديگر تاكيد مي‌كنيم كه اين هفته به‌نوعي هفته خبرنگار است تا اگر خواستيد در رفتارتان تجديدنظر كنيد فرصت كافي داشته باشيد. اگر نخواستيد هم كافي‌ است بگوييد چه وقتي فرصت داريد، خودمان مزاحم مي‌شويم. لااقل شب‌جمعه،‌ نيت اموات‌تان هم كه شده به ما تبريك بگوييد، به‌خدا جاي دوري نمي‌رود، ما هم جاي برادر كوچك شما!

ويژگي‌هاي حرفه خبرنگاري!

نمي‌دانيم يك شغل ديگر چه ويژگي‌هايي بايد داشته باشد كه جذب آن بشويد. اگر آزادي بيان مي‌خواهيد كه... هيچي، اما اگر هيجان مي‌خواهيد خبرنگاري خوراك است؛ امروز هستي، فردا نيستي، پس‌فردا دوباره نيستي، روزهاي بعد همين‌جوري هي نيستي... نمي‌دانيد چه هيجاني دارد. حالا هيجان هيچي، عزت و احترام را بياييد و ببينيد؛ «آقا» از دهان‌شان نمي‌افتد. هي «آقاي خبرنگار»، هي «جناب خبرنگار»، هي «سرورم»، هي «نور اميدم»... كف مي‌كني براي يك ذره بي‌احترامي! حقوق، مزايا، پاداش، بيمه، مرخصي، از همه مهم‌تر امنيت شغلي؛ اين‌ها را فعلا نداريم، اما هيجان، هيجان... تا دل‌تان بخواهد هيجان داريم!

 

هواي تهران هم پاك است!

در همين حال، آخرين اخبار از آب شرب شهر تهران حكايت از آن دارد كه اين آب، صبح‌ها سالم، ظهرها ناسالم، عصرها بلاتكليف و شب‌ها پنجاه، پنجاه است. بررسي‌هاي دقيق و موشكافانه وزارت بهداشت اما دقيقا نشان مي‌دهد كه آب شهر تهران، يا سالم است، يا سالم نيست!

وزير محترم بهداشت كه اين روزها ديگر با اطمينان روزهاي گذشته از آلودگي آب و دعوت از مردم به مصرف آب‌هاي بسته‌بندي شده حرف نمي‌زند، كم‌كم دارد به اين نتيجه مي‌رسد كه نه‌تنها آب شرب شهر تهران هيچ مشكلي ندارد بلكه شرايط براي نوشيدن آب چاه و آب فاضلاب هم مهياست. گويا بهترين شيوه‌اي كه براي منتقدين در نظر گرفته شده اين است كه از اين آب‌ها بنوشند؛ هر حرف ديگري بعد از نوشيدن آب بزنند از آن‌ها پذيرفته خواهد شد اما منتقدين چنان چسبيده‌اند به زندگي و زير بار اين آزمون نمي‌روند كه انگار نه انگار مرد هستند و حرف زده‌اند؛‌ بعضي از آن‌ها حتي رسما اعلام كرده‌اند: «ما مرد نيستيم»! البته آن‌ها تحت فشار هستند تا اين حرف خود را هم ثابت كنند تا كسي بيخود و بي‌جهت هر حرفي را نزند!

آزادي تا چه حد؟!

دستجردي رفته‌رفته كه بيشتر فكر مي‌كند متوجه مي‌شود نه‌تنها آب تهران، كه هواي تهران هم آلوده نيست، فقط طي اين سال‌ها كسي فرصت نداشت آن را اعلام كند. گويا وزراي پيشين در هواي شهر تهران مقاديري اكسيژن كشف كرده بودند كه همين عامل را علت اصلي آلودگي هوا مي‌دانستند اما با پاكسازي هوا از اكسيژن اين معضل نيز به تاريخ پيوست و اكنون مردم مي‌توانند در تهران نفس هم بكشند! آزادي هم حدي دارد، همين‌طوري بدون فرهنگ‌سازي اين همه آزادي به مردم مي‌دهيد، فردا توقع دارند آب شرب را هم سر سفره‌هايشان بياوريد؛ هنوز اين مردم را نشناخته‌ايد؟!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 16:33  توسط احسان پیربرناش  | 

خواهري كه هر سال «بايد» بميرد!

ضمن عرض تسليت به شما خوانندگان عزيز، خانواده محترم توره، عزيزاني كه از راه‌هاي دور و نزديك به اين مراسم دعوت شدند، همكاران آن مرحوم كه بنده‌هاي خدا دائم شاهد فوت دوست عزيزشان هستند(!) و سالي يك بار اين داغ را مي‌بينند، خانواده‌هاي محترم رجبي، رضايي، احمدي، محمدي، زمان‌آبادي، نصيري، حسيني و كليه افرادي كه در چاپ و سانسور مطالب ما را همراهي مي‌كنند به اطلاع دوستان وآشنايان مي‌رسانيم متاسفانه خواهر ابراهيم توره باز هم فوت كرد!

طبق روال هر سال كه حوالي همين مرداد لعنتي اتفاق مي‌افتد، ابراهيم توره با يك غيبت سه هفته‌اي در تمرينات سپاهان حاضر شد و براي موجه‌كردن اين غيبت دوباره خواهرش مجبور شد مسئوليت فوت‌كردن را به عهده بگيرد؛ خدا رحمتش كند، بنده خدا خيلي زحمت مي‌كشد فوت مي‌كند با آنهمه مشغله و گرفتاري‌هاي خودش. ابراهيم هم پس از حضور درايران با چشماني بغض‌الود(!) دلايل ديرآمدن خود را تشريح كرد و گفت:« خواهرم فوت كرد، مراسم ختم هم همانطور كه مي‌دانيد در سنگال مفصل است و به همين دليل دير برگشتم!» گويا اين بنده خدا در جريان نيست كه «فاميل كشي» براي توجيه غيبت و گرفتن مرخصي از معدود صنايع صادراتي غير نفتي ما ايراني‌هاست كه قدمتي به اندازه پيدايش اولين «مكتب‌خانه» در كشورمان دارد! اصولا ما ايراني‌ها هنگام فارغ‌التحصيلي نه تنها از اقوام درجه يك ساقط مي‌شويم، كه محض رضاي خدا حتي نوه دختري پسرخاله مادرمان را هم زنده نگه نمي‌داريم؛ براي همين يك مقداري هضم فوت ديگران، آن هم برحسب تصادف هر سال در همين ماه، آن هم پس از حضور ابراهيم توره در سنگال براي‌مان سنگين است!

توره تا چند وقت پيش به مراتب خوش خبرتر بود؛ انگار همين ديروز بود، يادش بخير. هواپيما بين آسمان و زمين بودكه ابراهيم كاسه ازدواجش لبريز شد. در سنگال كه فرود آمدند، بازيكن سپاهان لباس‌هايش را عوض كرده، نكرده پاي سفره عقد نشسته بود؛ يك ماه بعد توره بابا شده بود! عين همين قضيه در ايران 9 ماه معطلي دارد، تازه اگر آشنا داشته باشي! در پايان يك بار ديگر ازكليه عزيزان، با زماندگان، بازنمادگان، سه نفري كه ساعت 5 صبح از خواب بيدار مي‌شوند، آنهايي كه دوستشان داريم، نمي‌دانند و آنهايي كه دوستمان دارند و مانمي‌دانيم، شهرداري محترم منطقه 5، دست اندركاران، كاركنان كاخ سعدآباد و مردم عزيز كشورمان خواهشمنديم براي دريافت يارانه‌ها هر چه زودتر نسبت به افتتاح حساب اقدام كنند!

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 18:28  توسط احسان پیربرناش  | 

توقيف 3 ماهه روزنامه گل بدون دخالت من!

الساعه خبر آمد روزنامه گل به مدت سه ماه توقيف شد! ماجرا به همان شكايت كهنه علي دايي، اسطوره شماها مربوط مي شود؛ همان مردي كه يك بار ابرويش در تيم ملي پاره شد و در عوض چند صدتا چشم در اين فوتبال از حدقه در آورد تا پارگي آن ابرو جبران شود. همان مردي كه تا تيپ و قيافه‌اش را هم مديون همين مردم و تشويق‌ نوجواني هاي ماست، حالا ويلاها و برج‌هايش هيچي!همان مردي كه بيش از ۵۰ درصد حرص خوردن ها و حسرت به دل ماندن هايمان در نرسيدن به جام جهاني حاصل دانش فني اوست، همان مردي كه جام جهاني ۲۰۰۶ هم كم خون به دلمان نكرد با اصرار بر ماندنش در تيم ملي و عيارش را به دنيا نشان داد.همين مردي كه براي حذف تيم ملي از مقدماتي جام جهاني هم دنبال طلبش از فدراسيون نالايق فوتبال مي دود و جالب تر آنكه اين پول را حق خودش مي داند! حق حذف واقعا خوردن دارد؟! اگر به دايي باشد كه جواب مي دهد: چه جولم!

فعلا كه بچه‌ها رفته اند روزنامه و ما هم نم نمك مي رويم. مجيد كوهستاني با رشادت خاصي از در آوردن روزنامه حرف مي زند؛ شايد هم واقعا در بياورد، بايد منتظر ماند و ديد!

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 18:20  توسط احسان پیربرناش  | 

پوششي پيشنهادي به دانشجويان!

به دليل اينكه اين مطلب مظلوم واقع شد و كلي بهانه ديگر كه تنبلي بنده را بايد توجيح  كند يكبار ديگر آن را به روز مي كنم؛ لطفا سعي كنيد لذت ببريد!


معاون وزير علوم در خصوص پوشش دانشجويان پيشنهاداتي دارد كه فكر نمي‌كنيم با پوشش حال حاضر آن‌ها تفاوت چنداني داشته باشد، چراكه ايشان دوست دارد پوشش دانشجويان شبيه فرهيخته‌ها باشد!

اگر كمي دقت كنيد متوجه مي‌شويد اختلافات موجود بين دانشجوها و اساتيد شاغل در وزارتخانه علوم تنها محدود به سوءتفاهم‌هاست، وگرنه هر دو گروه يك نوع پوشش را مدنظر دارند. همان‌طور كه معاون محترم وزير علوم مستحضر هستند، فرهيخته‌هاي ما در شرايط فعلي اصلا لباسي براي پوشيدن ندارند، كه با اين توصيف دانشجوها لااقل يك گام از معيارهاي مدنظر شما جلوتر هستند؛ مگر اين‌كه شما بخواهيد دانشجوها را به بدحجابي تشويق كنيد كه بعيد مي‌دانيم چنين امري مدنظرتان باشد! در ثاني، فرهيخته‌هايي كه مدنظر ما هستند، مدنظر شما نيستند و آن‌هايي كه مدنظر شما هستند، مدنظر ما نيستند! در خصوص فرهيخته‌هايي كه مدنظر ما هستند كه عرض كرديم، يا لباسي براي پوشيدن ندارند، يا اندك لباسي هم كه دارند از چند ناحيه دچار پينه و وصله شده‌اند و يا از پارگي شديد رنج مي‌برند كه در هر صورت شباهت‌هاي فراواني با دانشجوهاي مدنظر ما دارند. حالا مي‌رسيم به فرهيخته‌هايي كه مدنظر شما هستند؛ رسيديم، پياده مي‌شويد؟!

لباس خودتان را بپوشيد!

نمي‌دانيم چه ايرادي دارد كه دانشجو شكسته‌نفسي كند؟ بد است حاضر نمي‌شوند اداي فرهيخته‌ها را دربياورند؟ چرا با اين‌كه هر كسي سر جاي خودش باشد مشكل داريد؟ اصلا از كي تا حالا فرهيخته‌ها درس مي‌خوانند و در انظار عمومي ظاهر مي‌شوند؟ وا... تا آن‌جا كه ما اطلاع داشتيم آن‌ها فقط مدرك مي‌گرفتند و كمي بعد هم اعلام مي‌شد كه اين‌ها فرهيخته هستند و ما هم مي‌گفتيم: «چشم، شما راست مي‌گوييد»! حتما بايد مي‌گفتيم: «پس چرا اين‌قدر لباس دارند»؟!

به نظر ما همين كه دانشجو پوشش داشته باشد خوب است؛ البته همين كه پوشش نداشته باشد هم... نه، گويا خوب نيست! حالا چه لباسش شبيه فرهيخته‌ها باشد، چه شبيه ريزعلي، پس از اين‌كه تصميم گرفت راننده لوكوموتيو را از حادثه باخبر كند! بيشتر از همه اما فكر مي‌كنم دانشجو فارغ از هر پوششي كه دارد حتما بايد در دانشگاه قبول شده باشد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 14:51  توسط احسان پیربرناش  | 

علي دايي – سوار برخرمراد: شما از طرح اين سوال‌ها اهداف ديگري داريد!

نمي دانم چرا چند وقتي ست  مجموعه همشهري روي بعضي از اسامي تا اين حد حساسيت پيدا كرده؛البته اميدوارم اينكه اين مصاحبه هم بدون اسم در همشهري تماشاگر چاپ شد تصادفي بوده باشد اما ....! اين گزارش- مصاحبه را حتما بخوانيد و به شخصيت سرمربي سابق تيم ملي و اسطوره فوتبال اين مملكت بيشتر پي ببريد...البته شخصيت كه چه عرض كنم!




ترور، آدم‌ربايي، كيف‌قاپي، حسرت،جام جهانی،مقصر ردیف اول يا «دايي‌كشون» در سوال‌هاي تماشاگر

نمی دانم جای ایران در جام جهانی خالی هست یا نه !

 حرف بزنم دردسر درست مي‌شود

سوال هایتان را بروید از بزرگترها بپرسید


احسان پيربرناش

 

حكايت مصاحبه ما با علي دايي، حكايت همان بنده خدايي است كه يك‌دكمه پيدا كرد و براي آن دنبال لباس مناسبي مي‌گشت! يعني ما مجبور شديم به خاطر عكسي كه از علي دايي و «یک راس خر مراد» داشتيم و خيلي اصرار هم وجود داشت كه آن را روي جلد ببريم، از آقاي به‌اصطلاح اسطوره، مصاحبه‌اي مفصل «تهيه» كنيم. به هر حال الان تیم ملی ما در جام جهانی نیست و همه لذت دیدن این رقابت های جذاب هم با لحظه ای حسرت ما عمرا قابل مقایسه نخواهد بود.

به همین دلیل بعد از اینکه انواع و اقسام مطالب و گزارش ها و مصاحبه ها از کفاشیان و قطبی و تاج و ... منتشر شد، به این فکر کردیم که راستی چرا مقصر ردیف اول نباید این روزها پاسخگو باشد؟ مقصر ردیف اول البته از شانس و اقبال ما و همه ملت ایران کسی است که آلرژی شدیدی به هر نوع انتقاد و سوال و چالش دارد!.

در ادامه، شما دقيقا متوجه خواهيد شد كه يك‌مصاحبه چه وقت‌هايي «گرفته» و چه وقت‌هايي «تهيه» مي‌شود؛ واژه نامانوس «‌به‌اصطلاح اسطوره» هم حداقل عبارت دل خنک کننده ای بود كه مي‌شد عليه علي دايي از آن استفاده كرد و عقده‌ها را خالي، وگرنه متاسفانه بايد بپذيريم چنين شخصي با همه اين ويژگي‌هاي اخلاقي و برخوردهاي اجتماعي واقعا يك‌اسطوره است(!) و طبعا بايد سعي كنيم تا به او احترام بگذاريم.

 

يك‌هفته تلاش شبانه‌روزي!

دغدغه‌هاي پيداكردن دايي به‌‌واسطه اشخاص حقيقي و حقوقي باشگاه پرسپوليس يك‌طرف، دغدغه‌هاي بعد از پيدا كردنش هم طرف ديگر. پس از تماس‌هاي نافرجام با تلفن همراه دايي، براي اولين بار تصميم گرفتيم كه يك‌كار كاملا «قانونمند» و «حرفه‌اي»‌ را در فوتبال ايران به نمايش بگذاريم كه نتيجه‌اش را درپي خواهيد ديد.

عليپور، مدير روابط عمومي باشگاه پرسپوليس با حركات بدون توپ و همكاري صميمانه‌اش، ما و علي دايي را در يك موقعيت تك‌به‌تك قرار داد؛ البته تماس‌هاي قبلي عليپور با دايي براي هماهنگي‌هاي لازم، به دليل حضور تيم در اردوي اردبيل و سپس ديدار با اعضاي خانواده توسط علي دايي و متعاقب آن، چرت نيمروزي سرمربي پرسپوليس براي رفع خستگي، ما را براي گله‌گذاري و نق زدن در تنگنا قرار داده بود. بنابراين صبح روز يكشنبه نيز مانند همه صبح‌هاي هفته‌اي كه گذشت تلاش براي تماس با تلفن همراه دايي و يافتنش ادامه داشت. آقاي گل جهان اما صبح يكشنبه و پس از تماس‌هاي بي‌امان تحريريه ‌«تماشاگر‌»، به اشتباه يا از روي عمد، به تلفن همراه تماس‌گيرنده به اصطلاح «تك‌زنگ» مي‌زند!

سرتان را درد نياوريم، پس از اين تك‌زنگ، زنگ‌هاي خبرنگار ‌«تماشاگر‌» شكل جدي‌تري به خود گرفت تا پس از مدتي صدايي آشنا و متفاوت(!)، از آن سوي خط به گوش برسد..

-سلام آقاي دايي.‌

‌-سلام عزيزم، بفرماييد.‌

-از همشهري‌تماشاگر تماس مي‌گيريم‌. ‌آقاي عليپور گويا در اين خصوص با شما هماهنگ كرده بودند‌.

‌-نه عزيزيم، آقاي عليپور هيچي به من نگفتن.‌

‌-... اما ايشون به ما گفتن...

-عزيز من، مي‌گم ايشون چيزي به من نگفتن.

معمولا كارهاي قانونمند در ورزش ايران خوب جواب نمي‌دهد؛ بنابراين از روش ديگري استفاده كرديم كه قانوني بود، اما قانونمند «نه»!

-به‌هر‌حال از همشهري‌تماشاگر تماس مي‌گيريم و چند سوال داريم كه ممنون مي‌شويم جواب بدهيد.

-عزيزم، من مصاحبه نمي‌كنم اما بفرماييد!

-پرونده ما در خصوص برنامه‌ريزي ليگ فوتبال ايران و البته حسرت های جام جهانی است. اول بفرمایید که مشخصا تيم شما فصل گذشته چقدر از برنامه‌ريزي نادرست لطمه خورد، تا وارد بحث اصلی بشویم؟

-ببينيد؛ من در اين مورد حرف نمي‌زنم.

-چرا؟

-من اگر حرف بزنم دردسر درست مي‌شود... در اين مورد حرف نزنم، خيلي بهتر است.

-پس در خصوص ليگ‌هاي اروپايي و برنامه‌ريزي در ليگ‌هايي كه خودتان نيز در آن حضور داشته‌ايد‌،‌ صحبت كنيد.

‌-ببينيد‌؛ در كشورهاي اروپايي، همه‌چيز مشخص است؛ اين‌كه بازي‌ها كي شروع مي‌شود و كي تمام مي‌شود. برنامه‌ها كاملا هماهنگ است، به طوري كه من در 5‌سال حضورم در اروپا حتي يك بار هم نديدم كه بازي‌ها اين‌ور و آن‌ور شود. همه بازي‌ها در موعد مقرر به پايان مي‌رسد. شما در ليگ‌هاي اروپايي چيزي به اسم بازي‌هاي عقب‌افتاده را يا اصلا نمي‌شنويد يا به‌ندرت مي‌شنويد. مربي‌ها راحت‌تر مي‌توانند برنامه‌ريزي كنند. فصل استراحت مشخص است، فصل بازي‌ها مشخص است. اصلا آن‌جا ‌20روز، ‌30روز تعطيلي معنايي ندارد؛ همه چيزشان مشخص است!‌

-با توجه به اين موضوع كه آن‌ها تورنمنت‌هاي مختلفي هم دارند.

‌-بله، جام‌هاي مختلف دارند. تيم ملي‌ها مشخص است چه موقع و با چه تيم‌هايي بازي دارند. اين‌طور نيست كه يكهو وسط فصل ليگ را تعطيل كنند. اردوهاي تداركاتي را هم همان اول فصل برگزار مي‌كنند و تمرين‌هايشان را طبق برنامه پيش مي‌برند. آن‌جا چيزي به اسم اردوي بلند‌مدت معنا ندارد؛ نهايتا دو‌هفته جمع مي‌شوند و كارهاي هماهنگي اعضاي تيم را انجام مي‌دهند.

-‌با اين برنامه‌ريزي نامناسب در كشورمان، به تيم‌هاي حاضر در ليگ لطمه وارد نمي‌شود؟‌

-خيلي لطمه مي‌خورند. تيم‌هايي كه در كوران رقابت‌ها هستند، وقفه‌اي اگر در كارشان بيفتد، خيلي صدمه مي‌بينند.

-جام‌جهاني 2010 آفريقاي جنوبي را تا اين‌جا چطور ديديد؟‌

-جام‌جهاني اين دوره به نظر من نسبت به دوره‌هاي قبل كيفيت پايين‌تري دارد. دوره‌هاي قبلي خيلي بهتر بود.‌

-شما طرفدار چه تيم‌هايي هستيد؟‌

-آرژانتين، برزيل، اسپانيا!

-آقای دایی فكر نمي‌كنيد جاي كشورمان در اين رقابت‌ها خالي بود؟‌

-من نمي‌دانم! اين را بايد از بزرگ‌ترها بپرسيد!‌

-خب، به‌هر‌حال شما هم يكي از بزرگان فوتبال اين مملكت هستيد.‌

-شما پرسيديد، من هم جواب دادم!‌

-خودتان را چقدر در حذف از جام‌جهاني مقصر مي‌دانيد؟‌

-عزيزم مثل اين‌كه شما از اين سوالات اهداف ديگري دنبال مي‌كنيد! گفتيد چند تا سوال مي‌پرسم، من هم جواب دادم.... خداحافظ شما...(بوق....بوق....بوق....)!‌

 

با همه سفارش‌هايي كه شده بود واقعا يك لحظه يادمان رفته بود كه علي دايي جنبه شنيدن انتقاد ندارد. شما مي‌توانيد چند‌ شبانه‌روز از دايي تعريف و تمجيد كنيد، بدون اين‌كه نظم مصاحبه برهم بخورد يا خطوط تلفن، «بوق» قطع تماس به خوردتان بدهند. علي دايي مي‌تواند در يك لحظه از چند نام بزرگ انتقاد كند، برنامه‌ريزي ليگ را زير سوال ببرد، درهمان لا‌به‌لا طلبش از فدراسيون فوتبال را وصول كند، با بالا بردن تن صدا جواب عادل فردوسي‌پور را بدهد، برای قرارداد چندصدمیلیونی امسالش با پرسپولیس چانه زنی کرده و سپس، سوار بر خر مراد با لبخند مليحي به خودستايي بپردازد. ضمنا هیچ گاه هم نپذیرد که اگر قسمت ما از جام جهانی امسال تنها «حسرت» بوده اوهم جزو مقصران ردیف اول است. علي دايي بر‌خلاف همه شايعات و حديث‌ها، كمتر تغييري نسبت به گذشته از خود نشان داده است‌‌. تفاوتي كه اما اوضاع را به نفع دايي و بهبود رفتار و اخلاقش جلوه مي‌دهد، كرنش بعضي «خبرنگارنماها!» و همكاران محترم ما در دريافت پاسخ‌هايشان است؛ تا حدي كه عذرخواهي سرمربي پرسپوليس پس از باخت فاجعه‌آميز مقابل شاهين بوشهر در بوق و كرنا مي‌شود و همگي غرق در نشاطي كودكانه، اين تغيير بزرگ اخلاقي را جشن مي‌گيريم!

 

حاشیه دایی

 

دايي فقط «بوقچي» مي‌خواهد!

علي دايي را بايد دوست داشت، حتي شده به زور؛ حتي شده نمايشي و تصنعي، حتي شده بدون هيچ دليلي! مثل بوقچي‌هاي پرسپوليس كه وانمود مي‌كنند دوستش دارند؛ همان‌هايي كه وانمود مي‌كردند احمدرضا عابدزاده را «عاشقانه‌تر»‌ دوست دارند و كارشان به زد و خورد كشيد، چون دايي غير از بوقچي و ستايشگر به چيزي نياز ندارد.

عجله نكنيد، مصاحبه با دايي و كشمكش‌هاي ميان تماشاگر و سرمربي پرسپوليس هنوز تمام نشده است. با تلاش مجدد عليپور و محمود خوردبين، براي انجام ادامه مصاحبه به تمرين پرسپوليس در شركت واحد دعوت مي‌شويم. جايي كه علي دايي آماده است تا به سوالات ما پاسخ ندهد!

-آقاي دايي، چند تا سوال داشتيم.‌

-باشه واسه آخر تمرين!‌

پايان اين ديالوگ كوتاه، شروع استقامتي 2‌ساعته زير آفتاب سوزان عصر يكشنبه است. عجيب اما آن‌جاست كه براي خبرنگاران حاضر در تمرين سرخپوشان حتي يك‌بطري آب آشاميدني نيز در‌نظر گرفته نمي‌شود تا شأن و مقام اين قشر و آن قشر(!) در يك منظر پديدار شود. دايي در فاصله تعويض لبا‌س‌هايش و صحبت‌هاي محمود خوردبين در كانكس مخصوصش(!)، وقتي متوجه مي‌شود همان خبرنگار بي‌تعريف و بي‌تمجيد تماشاگر به ملاقاتش آمده، از الفاظي استفاده مي‌كند كه گويا دلش مي‌خواست بشنويم. براي همين بلندتر از حد معمول گفت: «....»! از شما چه پنهان ياد نيساني افتادم كه معمولا در جاده مي‌ديدم؛ پشت اين نيسان به شكل پرمفهومي نوشته شده بود: « خودتي»! با اين دماي هوا و اثر آن در مغز كه توقع نداريد اشعار سعدي به خاطرم مي‌آمد؟!

 

يك‌فرصت ديگر به دايي!

با پايان يافتن تمرين پرسپوليس براي آخرين بار به سراغ دايي رفتيم تا اگر مي‌خواهد اخلاقش را عوض كند از اين فرصت استفاده كند اما گويا او يك‌بار ديگر دايي 2006 آلمان شده بود كه از فرصت‌طلبي فاصله گرفته بود. دايي گفت: «‌من با شما مصاحبه نمي‌كنم»! و كمي قبل لبخندزنان و با حوصله جلوي دوربين تلويزيوني، دايي تغيير‌يافته‌اي را به نمايش گذاشته بود؛ مصاحبه‌اي كه باب‌ميل دايي بود...

‌-اردوي اردبيل چطور بود؟‌

‌-اردوي خيلي خوبي بود و 10‌جلسه تمرين خوب داشتيم.‌

‌-اردوي آلمان در چه موعدي برگزار مي‌شه؟‌

‌-از نهم تا نوزدهم همين ماه.‌

‌-چرا حكم كميته انضباطي در خصوص طلب 450‌ميليون خودتان را رد كرديد؟‌

-باتوجه به مداركي كه ارائه كردم اين‌ها بايد پول هر ‌3سال رو به من بدن، در حالي كه اينا مي‌خوان فقط پول 9‌ماه رو به من بدن... آقاي كفاشيان ظاهرا اطلاعات كافي ندارن، البته من هم ندارم اما از مشاوره كارشناس‌هاي حقوقي استفاده مي‌كنم... در‌‌هرحال به نفع فدراسيون نيست كه متمم قراردادمو بدم به روزنامه‌ها چاپ بكنن....

و دايي در خصوص طلبش از فدراسيون حرف‌هاي زيادي براي گفتن داشت؛ حرف‌هايي كه متاسفانه براي شراكت در حذف فوتبال ايران از جام‌جهاني نداشت؛ همين!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 15:21  توسط احسان پیربرناش  |